آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعر کاروان اسیران – تن مجروح تو را دیدم و لاغر کردم
تن مجروح تو را دیدم و لاغر کردمدیده را در طلب دیدن تو تر کردم در همین کرب و بلا از سر شوق ای جانممرغ دل تا سر بام نگهت […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنند
اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنندبی حرمتی به آینه را باب می کنند در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو رابا مشک های آب خنک، آب می کنند […] -
0
شعر مصیبت امام سجاد (ع) – بر روی نی دیدم سرت، بس گریه کردم (محمد مهدی عبداللهی)
بر روی نی دیدم سرت، بس گریه کردمبر آیه های پیکرت ، بس گریه کردم با دیدن هر نوجوان و هر جوانیبر قاسم و بر اکبرت، بس گریه کردم هرگه […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – بعد از آن واقعه ی سرخ، بلا سهم تو شد
-
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات
-
0
شعر میلاد امام سجاد (ع) – تو آمدی معنا کنی معنا شدن را (محسن ناصحی)
تو آمدی معنا کنی معنا شدن رازیبا کنی زیبایی و زیبا شدن را وقتی خدا می خواست با تو گُل کند، تو –ترسیم کردی گل شدن را وا شدن را […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – باز گریان غم هم نفسی باید شد
باز گریان غم هم نفسی باید شدزائر مرغ غریب قفسی باید شد باز یک عده جفا، زخم روی زخم زدنداز قضا باز عزادار کسی باید شد باید امشب همه از […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – چون دگر فریاد طفلان را شنید
چون دگر فریاد طفلان را شنیداز حرم تا قتلِگه فریاد دید ای خدا زینب از این غم پیر شد مو سپید از ماتم آن شیر شد چون که از گودال […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد (محمد علی بیابانی)
این زهر، دردی از تب دردم دوا نکردهیچ عقده ای از این گلوی بسته وا نکرد آنچه که آرزوی من آن بود آن نشدسی سال دیر آمد و فکر مرا […] -
0
اشعار کاروان اسرا – کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود گر نمی دانست آیین اسارت را ولی ناز پرورد اسیران بود، اما مانده […]