آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعری در ولادت با سعادت امام سجاد (زین العابدین) علیه السلام – محیط نـور را نـور آفریدند
محیط نـور را نـور آفریدند سپاه شور را شور آفریدنـد به خورشید ولایت ماه دادند بگو نورِعلینـور آفریدنـد سپهر امشب زند بر خاک، زانو مَلَک خوانـد ثنـای شهربانـو خدا امشب […] -
0
شعر شهادت امام سجاد (ع) – گرچه بیمارم و حالم ز دلم زار ترست
گرچه بیمارم و حالم ز دلم زار ترستولی از پیکر من چشم تو بیمار ترست درد و غم با من و دل هست وفادار، امابا تن من غل و زنجیر […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – شد خزان گلشن یاسَمَن تسلیت حجت بن
شد خزان گلشن یاسَمَن تسلیت حجت بن الحسن واویلا واویلا واویلا بسوزی ای غریب صحرا ز داغ نور چشم زهرا(س) آن که قربانیِ جانان شد جانفدا با لبِ عطشان شد […] -
0
شعر کاروان اسیران – طشت طلا و چوب و لب و آیه و شراب
طشت طلا و چوب و لب و آیه و شرابخاکستر و غبار ره و خون و آفتاب در حیرتم که از چه نرفتی زمین فروای وای من چگونه نشد آسمان […] -
0
شعر میلاد امام سجاد (ع) – با قامت عصمت و حیا می آید
با قامت عصمت و حیا می آیدبا بانگ مناجات و دعا می آید میلاد عبادت است یعنی سجّاداز سوی خدا به سوی ما می آید محبوب حریم حقّ تعالی آمدتفسیر […] -
0
شعر سرود میلاد امام سجاد (ع) – سلام عطر خوش دلپذیر سجاده “رحمان نوازی”
سلام عطر خوش دلپذیر سجادهسلام دلبر سجده، امیر سجاده سلام سفرۀ پر نعمت دعا خوانیسلام سفرۀ مهمان پذیر سجاده سلام تازهٔ شعر و شعور و احساسمسلام تازه مریدی به پیر […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – دستان باد موی تو را شانه کرده است
دستان باد موی تو را شانه کرده استخون بر دل پیاله و پیمانه کرده است بالای نیزه چشمه ی نوری دمیده اززخمی که بر جبین تو کاشانه کرده است رگهای […] -
0
شعر بحر طویل ، کاروان اسرا و شام – شهر شام و ملاء عام و کف و خنده و (غلامرضا سازگار)
شهر شام و ملاء عام و کف و خنده و دشنام و گروهی به لب بام و به رخ ننگ و به کف سنگ و به تن جامۀ گلرنگ گرفتند، […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – جز تو و عمهی پریشانت
جز تو و عمهی پریشانتکوفه و شام را که میفهمد طعنه های کبودِ سلسله وسنگ و دشنام را که میفهد دست بسته به سوی شهر بلاخاندان رسول را بردند به […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – از کفر نیزه خواست که سر دربیاورد؛
از کفر نیزه خواست که سر دربیاورد؛تا آسمان خبر ببرد، سر بیاورد خورشید چند ماهه ی دست تو کافی است؛تا تیر کفر حرمله را دربیاورد یک سکه ی دو روست […]