آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – وایِ من خیمه ها به غارت رفت
وایِ من خیمه ها به غارت رفتگیسویی رویِ نی پریشان ماند وسط چند خیمه سوزانخواهری دل شکسته حیران ماند وایِ من چادری به یغما رفتبانویی معجرش در آتش سوخت مَردِ […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد (محمد علی بیابانی)
این زهر، دردی از تب دردم دوا نکردهیچ عقده ای از این گلوی بسته وا نکرد آنچه که آرزوی من آن بود آن نشدسی سال دیر آمد و فکر مرا […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – رفتی و گفتی انفلاب گریه با تو
رفتی و گفتی انفلاب گریه با توتفسیر آیات کتاب گریه با تو طوفان سوار خطبه های کوفه زینب!حیدر شدن پشت نقاب گریه با تو رعد بلند حنجر هیهات با منباران […] -
0
شعر میلاد امام سجاد (ع) – کیستم من فارغ التحصیل دانشگاه دینم
کیستم من فارغ التحصیل دانشگاه دینمدوّمین فرزند دلبند امام سوّمینم چارمین استاد پرچمدار سرخ انقلابمزانکه باب تاجدار پیشوای پنجمینم در جهان آفرینش بعد سالار شهیدانشاهکار کِلک ذاتِ پاک هستی آفرینم […] -
0
شعر میلاد امام سجاد (ع) – من همان یا کریم دام شما “علی اکبر لطیفیان”
من همان یا کریم دام شماجبرئیل قدیم بام شما صبح روز نخست خواندمتانچقدر آشناست نام شما صبح روز ازل حوالی نورسجده کردیم بر کدامِ شما؟ من حلالم بود حلال شمامن […] -
0
میلاد امام سجاد (ع) – ای مهین بانوی ایران،شاه عالم زاده ای
ای مهین بانوی ایران،شاه عالم زاده ایمادر توحید،توحید مجسم زاده ای نیستی مریم ولی بهتر زمریم زاده ایافتخار نسل آدم تا به خاتم زاده ای آیت عظمی،ولی الله اعظم زاده […] -
0
معرفی امام سجاد توسط فرزدق
هشام بن عبدالملک در خلافت ولید به زیارت خانهی خدا رفت، طواف به جای آورد، و چون آهنگ استلام حجر کرد به علت زیادی و انبوهی جمعیت توفیق نیافت.پس منبری […] -
0
شعر کاروان اسیران – چه بر روز تو آوردند داداش
چه بر روز تو آوردند داداشتو را از پیش من بردند داداش پس از اینکه تو را کشتند داداشسرت بر نیزه بسپردند داداش به هم در مجلس عیش و خماریسرت […] -
0
شعر میلاد امام سجاد (ع) – من آن محبوب رب العالینم “ژولیده نیشابوری”
من آن محبوب رب العالینم که هستی هست در زیر نگینم منم آن پاسدار سنگر دین که دست حق بود در آستینم بود جدّم محمّد جدّه زهرا به خلق و […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنند
اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنندبی حرمتی به آینه را باب می کنند در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو رابا مشک های آب خنک، آب می کنند […]