آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – روز سوم حوالی گودال
روز سوم حوالی گودالباز خود را هلاک میکردی داغ های تو تازه تر میشدهر تنی را که خاک میکردی روضه ها را دوباره میدیدییک به یک در مقابلت آقا شمر […] -
0
شعر میلاد امام سجاد (ع) – باز یاران عید دیدار جمال یار شد “غلامرضا سازگار”
باز یاران عید دیدار جمال یار شدباز فصل رؤیت مهر رخ دلدار شد باز مُلک کبریا شد غرق در دریای نورباز میلاد حسین بن علی تکرار شد جان به کف […] -
0
شعر کاروان اسیران – عقده ی مرد عرب از عمق خالی می شود
رنگ رخسار گلت ای یار نیلی می شودقسمت گلبرگ هایت ضرب سیلی می شود از سر نی ای صفای جان عاشوراییمگر کنی بر من نظر اینبار عالی می شود با […] -
0
اشعار اسرای کاروان کربلا – ای که گرفته صبر من این نام و اسمت
ای که گرفته صبر من این نام و اسمتبرده تمام هوش من کرب و بلایت افتاده ای در کربلا ای جان زینبباشد فدای راه تو این جان زینب از ظلم […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – لاله سرخ شهادت تن تبدار من است (سید رضا موید)
لاله سرخ شهادت تن تبدار من استچشمه فیض خدا چشم گهر بار من است حافظ خون پیام شهدای ره دینلب گویای من و دیده خونبار من است داغ یکدشت شهید […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بی مهر مردم، نامه ها را مهر می کردند
بی مهر مردم، نامه ها را مهر می کردندصد خورجین نامه برای عشق آوردند قومی که گرد سنگهای کعبه می گشتندتنهایی آیینه را باور نمی کردند از سجده های بی […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بعد از تو گوشواره به دردم نمی خورد
بعد از تو گوشواره به دردم نمی خوردرخت و لباس پاره به دردم نمی خورد ای آفتاب برسرزینب طلوع کناین چند تا ستاره به دردم نمی خورد نزدیک تر بیا […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – اگر نبود که تو مانده ای از آن گُل ها (حسن واشقانی فراهانی)
اگر نبود که تو مانده ای از آن گُل هااگر نبود که دارند ریشه سنبُل ها تمام هستی عشق از کف بشر می رفتبه زیر سلسله ها، تازیانه ها، غُل […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – شد خزان گلشن یاسَمَن تسلیت حجت بن
شد خزان گلشن یاسَمَن تسلیت حجت بن الحسن واویلا واویلا واویلا بسوزی ای غریب صحرا ز داغ نور چشم زهرا(س) آن که قربانیِ جانان شد جانفدا با لبِ عطشان شد […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – جز تو و عمهی پریشانت
جز تو و عمهی پریشانتکوفه و شام را که میفهمد طعنه های کبودِ سلسله وسنگ و دشنام را که میفهد دست بسته به سوی شهر بلاخاندان رسول را بردند به […]