آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
شعر کاروان اسیران – عقده ی مرد عرب از عمق خالی می شود
رنگ رخسار گلت ای یار نیلی می شودقسمت گلبرگ هایت ضرب سیلی می شود از سر نی ای صفای جان عاشوراییمگر کنی بر من نظر اینبار عالی می شود با […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بنی امیّه و جفا و جسارت اهل بیت
بنی امیّه و جفا و جسارت اهل بیت عصمت و داغ اسارت واویلا واویلا واویلا واویلا آتش زده بر هر دلی آه زینب بر روی نِی میدرخشد ماه زینب رزق […] -
0
اشعار کاروان اسرا – به روی نیزه چگونه تو را نظاره کنم
به روی نیزه چگونه تو را نظاره کنمبخند تا که منم خنده ای دوباره کنم اگر اجازه دهی لا اقل برای تنتکمی ز چادر خود را کفن قواره کنم رسیده […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – عاشق شدم و محرم این کار ندارم
عاشق شدم و محرم این کار ندارم فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم آن عیش که یاری دهدم صبر نباشدوان بخت که پرسش کندم یار ندارم دل پر ز […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – بیمار غیِر شربتِ اشکِ روان نداشت (علی انسانی)
بیمار غیِر شربتِ اشکِ روان نداشتدر دل هزار درد و توان بیان نداشت دانی چرا ز آل پیمبر کشید، دستنقشی دگر به کارِ ستم، آسمان نداشت تنها، زمین نداشت به […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – زینب و دل بی قراری
زینب و دل بی قراری زینب و اشکای جاری کار من شده تماشاکار تو نیزه سواری می بینی دستای بستهمی بینی سر شکسته بمیرم به روی نی همعزیزم آروم نداری […] -
0
اشعار کاروان اسرا – سر تو، بر سر نی، آفتاب داور من
سر تو، بر سر نی، آفتاب داور منبتاب و سایه کن ای آفتاب بر سر من تو آفتاب خدا و هلال فاطمهایبگو چه خوانمت، ای نازنین برادر من گلوی پارۀ […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – جز تو و عمهی پریشانت
جز تو و عمهی پریشانتکوفه و شام را که میفهمد طعنه های کبودِ سلسله وسنگ و دشنام را که میفهد دست بسته به سوی شهر بلاخاندان رسول را بردند به […] -
0
شعر کاروان اسیران – ماه من از چه ز من دل می بری
ماه من از چه ز من دل می بریمن مگر خواهر نبودم – دختر حیدر نبودم شد کمانی قامت من – ارغوانی صورت من – من مگر آیینه ی مادر […] -
0
شعر کاروان اسیران – زینب اگر نبود علی زینتی نداشت
زینب اگر نبود علی زینتی نداشتحتی نماز و دعا برکتی نداشت زینب اگر نبود پس از کشتن حسیندیگر برای خلق، خدا آیتی نداشت زینب اگر به وقت، کنار حسین بوددیگر […]