آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – سری ز نیزه زمین خورد بس که زخمی بود
سری ز نیزه زمین خورد بس که زخمی بودسری که وا شده از هم ز ضربه های عمود سری ز نیزه زمین خورد، وای خواهر اوچگونه می نگرد غلط خوردن […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – قرآن من از روی نی خواندی تو آیه
قرآن من از روی نی خواندی تو آیهبر محمل من با سرت کردی تو سایه هلال یک شبم خواهرت زینبممظلوم حسین جان پر خون و پر خاکستری ای ماه زینبهستی […] -
0
شعر زبانحال حضرت زینب با برادر جانش حسین (ع) – سر به دیوار غمت بگذارم
سر به دیوار غمت بگذارمبوسه از کنج رگت بردارم آرزوم است که بوسم رویتای سبکبار منم دل دارم غیر حب تو بند آیینمغیر عشق تو نشد پندارم روز و شب […] -
0
شعر نوحه شهادت امام سجاد (ع) – گـردن شیر کجا؟ غـل و زنجیر کجا؟ (علیاکبر لطیفیان)
گـردن شیر کجا؟ غـل و زنجیر کجا؟نخل توحید کجا؟ سنگ تکفیر کجا؟ شامیان سنگ به ریحانۀ زهرا نزنیدخنده بر زخم دل زینب کبری نزنید الامان واویلا الامان واویلا* نقش گلبوسۀ […] -
0
شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – باز گریان غم هم نفسی باید شد
باز گریان غم هم نفسی باید شدزائر مرغ غریب قفسی باید شد باز یک عده جفا، زخم روی زخم زدنداز قضا باز عزادار کسی باید شد باید امشب همه از […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – به نیزه به نیزه سر حبیب زینب
به نیزه به نیزه سر حبیب زینباسارت اسارت شده نصیب زینب بر او ستم رسیده قدش شده خمیدهواویلا واویلا واویلا واویلا ******سپر گشته بهرِ رقیه ی صغیره بوَد نهضت او […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – بر حنجرت سرنیزه تا بالاوپایین می رود
بر حنجرت سرنیزه تا بالاوپایین می رودانگارامواج صدا بالا و پایین می رود ماهی سرخ کوچکی با رقص تیر حرملهدر تُنگ دست ربنا بالاو پایین می رود می بینمش بی […] -
0
شعر کاروان اسیران – گریه ی روی نی ات مشکوک است
گریه ی روی نی ات مشکوک استساز عاشق کشی تو کوک است این همه سنگ برادر تو مگوقبله ی روی شما متروک است قلب دشمن ز جفا سنگ شدهریش هایت […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – رفتی و گفتی انفلاب گریه با تو
رفتی و گفتی انفلاب گریه با توتفسیر آیات کتاب گریه با تو طوفان سوار خطبه های کوفه زینب!حیدر شدن پشت نقاب گریه با تو رعد بلند حنجر هیهات با منباران […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود گر نمی دانست آیین اسارت را ولی ناز پرورد اسیران بود، اما مانده […]