نقش تربیتی و ارشادی

نظر امام سجاد علیه السلام درباره عمر بن عبدالعزیز

عمر بن عبدالعزیز از کسانی بود که بعد از شهادت امام سجاد علیه السلام، به خلافت رسید؛ ولی حضرت قبل از شهادت، روش
با علی بن الحسین علیه السلام در مسجد بودم. ناگاه عمر بن عبدالعزیز (که » : سیاسی وی را افشا کرد. عبدالله بن عطای تمیمی گوید
در آن زمان حاکم مدینه بود) از آن جا گذشت، در حالی که کفشهای بند نقرهای در پا داشت و از گستاخترین مردم بود. عبدالله
گفت: پناه بر خدا! این شخص فاسق بر مردم ولایت دارد! امام علیه السلام فرمودند: بلی، اما دیری نخواهد پایید که میمیرد، در
۴۹۱ ]. امام ] «. حالی که اهل آسمان او را لعنت کرده چون در حق ما ستم کرده است و اهل زمین برای او طلب آمرزش میکنند
علیه السلام با این سخن، از ظاهرنماییهای عمر در آینده، پرده برداشت و بیان کرد که اگر چه او تظاهر به زهد و پارسایی میکند و
از ستمهای بنی امیه بر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله [صفحه ۱۹۵ ] جلوگیری به عمل آورده، ناسزا گفتن به امیرالمؤمنین
علیه السلام را منع میکند و فدک را به بنیهاشم برمیگرداند، اما تمام این کارها، ریاکاری و بر اساس نقشههای سیاسی است که
میخواهد به وسیله آنها پایههای حکومت خود را استوار سازد و بدین وسیله، مردم اغفال شده و مطیع و منقاد او گردند؛ زیرا که
او به خوبی میداند که مردم، از جنایات و اعمال ننگین اجداد و نیاکان ناپاکش متنفر و بیزارند؛ از این رو، برای فریفتن مردم روش
حکومتی خود را تغییر میدهد. بنابراین، اگر او واقعا زاهد و عابد بود و از طغیان و سرکشی در برابر اوامر خدا، هراس داشت.
میبایست اصل خلافت را، که به ناحق تصاحب کرده بود، به اهلش برمیگرداند و به امامت و زعامت امام سجاد علیه السلام و
فرزندانش، که پیامبر صلی الله علیه و آله بارها فرموده و نامشان را ذکر کرده بود، اعتراف میکرد. بنا به نقل طبری، وقتی عمر بن
عبدالعزیز، در روزگار حکومت ولید بن عبدالملک به سال ۸۷ هجری، فرماندار مدینه شد، جمعی از فقهای آن شهر، مانند عروه بن
زبیر، ابوبکر بن سلیمان بن ابیخیثمه، سلیمان بن یسار و برخی دیگر را دعوت کرد تا بر امور دین نظارت داشته باشند و هنگام
انحراف، او را هدایت کنند که از طریق حق نلغزد و راهی دوزخ نشود [ ۴۹۲ ] در حالی که اگر او در پندار خود صداقت داشت و
واقعا در صدد یافتن راه حق بود، پس چرا از امام سجاد علیه السلام و فرزند بزرگوارش امام باقر علیه السلام که از نظر فقهی و علمی
از همه بلند پایهتر بودند، دعوت نکرد. او فدک را نیز به بنی هاشم برگرداند. در صورتی که تمام ارزش فدک و غیر فدک، که
امویان غصب کرده بودند، در برابر مقام خلافتی که خداوند برای اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده بود، به پشیزی
نمیارزید. آیا هیچ ظلمی به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از این بالاتر که حقشان را به آنها برنگرداندند و به مردم اعلام
نکردند که ایشان از ما، که بدون رضای خدا بر منبر نبوت بالا میرویم، برترند؟ در حالی که عمر میبایست ابتدا یوغ گمراهی را
علی رغم مخالفت اطرافیان، از گردن خود بردارد؛ زیرا که مخالفت تمام اطرافیان و حتی تمام مردم در برابر خشنودی خدا ناچیز
صفحه ۹۵ از ۱۲۶
بود. اما او نه تنها این کار را نکرد و خلافت را به صاحبان اصلیاش برنگرداند، بلکه وقتی به خلافت رسید، چهرهی واقعی خویش
را، از لا به لای بعضی از گفتهها و کردارش نمایان ساخت. [صفحه ۱۹۶ ] چنان که در زمان خلافتش بر مقرری شامیان، که طرفدار
بنی امیه بودند، ده دینار افزود. ولی مردم عراق را به جرم آن که به آل علی علیه السلام تمایل داشتند و در خط بنی امیه نبودند، از
۴۹۴ ] از امام علی علیه السلام و نقل ] « ابوطفیل عامر بن واثله » آن محروم کرد [ ۴۹۳ ]. او هم چنین به خاطر حمایت علنی و آشکار
فضایل آن حضرت و فرزندان معصومش، دستور داد وی را از حقوق بیت المال محروم سازند. وقتی ابوطفیل به این کار عمر
من شنیدهام شمشیرت را جلا داده و سر نیزهات را تیز کرده و تیرت را به کمان » : اعتراض کرد، عمر در جواب اعتراض گفت
«. گذاشته و سلاحت را آماده ساختهای و در انتظار امام قائم به سر میبری تا ظهور کند! بنابراین هر وقت آمد، سهم تو را خواهد داد
عمر در مقابل سخن ابوطفیل «؟ جواب خدا را هم همین طور خواهی داد » : ابوطفیل در مقابل گستاخی و زخم زبان عمر به او گفت
شرمنده شد و سهمیهی او را داد [ ۴۹۵ ]. جای بسی شگفتی است که عمر حق این مرد صحابی و یکی از دوستداران راستین
امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندانش را، که زندگیاش به این مستمری بستگی داشت، میگیرد و در مقابل، هم زمان با آن، کنیزکی
را به قیمت ده باغ میخرد و به یکی از جوانان بنی امیه، که از فرزند زادگان عثمان بود و به آن دختر عشق میورزید، میبخشد
۴۹۶ ]. بنابراین، آن چه در پایان این بحث باید گفت، آن است که تمام کارهای به ظاهر مردم پسندانهی عمر بن عبدالعزیز، برای ]
جلب دلهای مردم به سوی خویش بود، تا بهتر بتواند بر آنان حکم راند. وگرنه او نیز هم چون نیاکانش، دلی آکنده از عداوت و
[ دشمنی با آل علی علیه السلام داشت؛ زیرا از درخت تلخ، هرگز میوهی شیرین به ثمر نخواهد رسید. [صفحه ۱۹۷
برگرفته از کتاب نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه نوشته: محسن رنجبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *