نقش اجتماعی

انحطاط فکری جامعه زمان امام سجاد

از نیمهی دوم خلافت عثمان به بعد، یعنی از سال سیام هجری، خانوادههایی از اشراف و ثروتمندان قریش که درآمد فراوانی از خزانهی دولت به چنگ آورده بودند و نیز از بخششهای خلفا بهرهمند بودند، شروع به مال اندوزی کردند. زیاد شدن دارایی آنان، تشکیل زندگیهای پر تجمل همراه با وسایل آسایش زیاد را باعث گردید؛ به طوری که در این باره با یکدیگر به رقابت پرداختند؛ کنیزکان و غلامان بسیاری خریدند؛ به
[صفحه ۶۵]
به خصوص کنیزکانی که به موسیقی و آوازه خوانی آگاه باشند. به تدریج مردم دیگر نیز در این کار به آنان اقتدا کردند. انحطاط اخلاقی در عصر حاکمیت یزید به حدی گسترش یافت که دو شهر مکه و مدینه نیز از این آلودگیها محفوظ نماند.
امام حسین علیه السلام در وصف اجتماع آن روز چنین فرمود:
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون [۱۱۷] مردم بندهی دنیایند، دین را تا آن جا میخواهند که زندگانی خود را بدان سر و سامان دهند؛ و چون آزمایش به میان آید، دین داران اندک خواهند بود.
قتل عام زن و مرد در واقعهی حره و تجاوز به حرم مسلمانان، که در نوع خود بیسابقه بود، روحیهی مردم شهر را دگرگون ساخت. اشراف و ثروتمندان بیاعتنا به احکام دینی و اخلاقی اسلام، برای رهایی از رنج درون و بیخبر ماندن از آن چه در پیرامونشان میگذرد، به میگساری و شنیدن آواز خنیاگران روی آوردند.
شوقی ضیف مینویسد: «پنداری دو شهر مکه و مدینه را برای خنیاگران پرداخته بودند، تا آنجا که بعضی از فقها و زاهدان نیز به سر وقت آنان میرفتند [۱۱۸].
هنگامی که حال متصدیان امر به معروف و نهی از منکر چنین باشد، میتوان درک کرد که حال دیگران چگونه بوده است.
مسعودی مینویسد: «فساد و آلودگی یزید به اطرافیان و عمال وی نیز سرایت کرد، در زمان او ساز و آواز در مکه و مدینه آشکار گردید و مجالس بزم بر پا شد و مردم آشکارا به شرابخواری پرداختند [۱۱۹].
قاضی ابویوسف به بعضی از اهالی مدینه میگفت: «ای مردم مدینه! وضع شما با این آواز خوانیها شگفت انگیز است؛ زیرا هیچ شخص محترم و غیر محترم از آن ابایی ندارد [۱۲۰].
ابوالفرج اصفهانی در این باره مینویسد:
[صفحه ۶۶]
«در محیط مدینه نه عالمان آوازه خوانی را زشت میشمردند و نه عابدان با آن مخالف بودند به طوریکه فریاد آوازه خوانان از آن شهر به گوش میرسید [۱۲۱].
«روزی دحمان آوازه خوان نزد عبدالعزیز مخزومی قاضی مدینه، دربارهی اختلافی که یک نفر اهل مدینه با یک عراقی داشت، به نفع شخص مدنی شهادت داد. قاضی او را عادل تشخیص داده و شهادتش را پذیرفت. عراقی به قاضی گفت: این دحمان است. عبدالعزیز گفت: میشناسمش، اگر نمیشناختم از هویتش سوال میکردم. عراقی گفت: او اهل غنا و آوازه خوانی است و به کنیزان غنا یاد میدهد! قاضی گفت خدا ما و شما را بیامرزد! کدام یک از ما اهل غنا نیست؟! برو حق این مرد را بده [۱۲۲].
«در مدینه مجالس رقص و آواز مختلط تشکیل میشد؛ بدون آن که در میان زنان و مردان پردهای باشد. عایشه، دختر طلحه بزمهای مختلط از زن و مرد ترتیب میداد و در آن عزه المیلاء (یکی از آوازه خوانهای مدینه) آواز میخواند [۱۲۳].
ابوالفرج اصفهانی در شرح حال «جمیله» (یکی از خنیاگران آن عصر) خبری را نقل میکند که نمایانگر گوشهای از فساد شهر مدینه است:
هنگامی که جمیله از محلهی سنح (که نزدیک مدینه است) به قصد حج بیرون شد؛ از بزرگان خنیاگر مرد: هیت، طریس، دلال، برد الفواد، نومه الضحی، فند، رحمه، هبه الله، معبد، مالک، ابنعائشه، نافع بن طنبوره، بدیح الملیح، نافع الخیر، و از زنان، فرهه، عزه المیلاء، حبابه، سلامه، خلیده، عقیله، شماسیه، فرعه، بلبله، لذه العیش، سعیده و زرقاء، او را مشایعت میکردند. [۱۲۴].
البته این افراد، که ابوالفرج از آنها نام برده است، از بزرگان خنیاگران عصر خویشند؛ حال اگر هر یک از اینان چند شاگرد و آموزنده تحت تعلیم داشته باشند و اگر این مطلب را هم در نظر بگیریم که گروهی از موسیقی دانان مشهور، در شهر مانده و به بدرقهی جمیله نرفتهاند، رقمی به دست خواهیم آورد که باور کردن آن دشوار مینماید. حال وقتی وضع اجتماعی و اخلاقی قبلهگاه مسلمانان و مرکز و محل تاسیس حکومت
[صفحه ۶۷]
اسلامی چنین باشد، میتوان حدس زد که شام و بصره و دیگر سرزمینهای اسلامی در چه حالی به سر میبردهاند. [۱۲۵].
از دیگر مظاهر فساد، دستهای از شاعران فرومایه و درباری بودند که به تعریف و تمجید از خلفا و روش آنان میپرداختند. شاعرانی چون: اخطل، کعب بن جعیل، عبدالله بن همام سلولی، ابوالعباس اعمی، مسکین دارمی، عدی بن رقاع، یزید بن مفرغ و لیثی. [۱۲۶].
البته در مقابل این دسته از ستایشگران دنیا طلب و دین فروش، شاعرانی بودند که برای رضای خدا، به ستایش اهل بیت علیهمالسلام و نکوهش امویان میپرداختند. کمیت بن زیاد اسدی از جملهی این شاعران است که سلسلهی قصیدههای او به نام «هاشمیات» معروف است.
برگرفته از کتاب نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه نوشته آقای محسن رنجبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *