سیره عملی و رفتاری

موضع امام سجاد در برابر دیگر جنبش ها

این جنبشها شعارهای بر حقی سر میدادند نظیر جنبش توابین در عین الورده که میگفتند: «یا لثارات الحسین [۴۳۵]؛ ای خونخواهان حسین علیه السلام» آنان بودند که با یکدیگر پیمان بستند تا جان و مالشان را در راه خونخواهی حسین علیه السلام فدا کنند، با کشندگان او بجنگند و حق (حکومت) را در جایگاه خود، یعنی در یکی از مردان خاندان پیامبرشان که رحمت و درود خدا بر او باد، مستقر سازند. [۴۳۶].
نیز همانند جنبش مختار؛ وی به امام علی بن الحسین سجاد علیه السلام نوشت: میخواهد با او بیعت کند، به امامت او اعتقاد دارد، دعوت او را پشتیبانی و اموال فراوانی را به سوی او سرازیر کند. [۴۳۷] او قاتلان حسین علیه السلام را تحت تعقیب قرار داد و آنها را به هلاکت رسانید. [۴۳۸].
لیکن برخورد امام با قیام کنندگان بسیار خردمندانه بود و لذا اعلان نکرد که با آنان در ارتباط مستقیم است و نیز قیام آنان را به طور آشکار رد نکرد – چنان که با ابنزبیر همین برخورد را داشت – بلکه یک بیانیهی عمومی صادر کرد که همهی جنبشهای شایسته را تجویز میکرد بدون این که آثار بدی برای خود امام داشته باشد. از این رو، به عمویش محمد بن حنفیه فرمود: «ای عمو! هر کس که از ما اهل بیت جانبداری کند، بر مردم واجب است که
[صفحه ۲۷۲]
او را یاری دهند و من مسوولیت این کار را بر عهدهی تو نهادم. پس آنچه میخواهی انجام بده [۴۳۹]».
این که امام، مسوولیت جنبشهای انقلابی را بر عهدهی عمویش میگذارد، بهترین روش است؛ چه محمد بن حنفیه از سوی حکومت به مخالفت متهم نبود و نیز از سوی او اقدامی را سراغ نداشت که نشان دهد وی هوای در دست گرفتن مقام امامت را در سر میپروراند، در حالی که حکومت از امام سجاد علیه السلام بیم داشت؛ چرا که او صاحب خون در کربلا بود و به خاطر برخورداری از دانش و تقوا و بزرگواری، شایستگی مقام بلند امامت را داشت و نیز جاسوسان دولت به خوبی آگاه بودند که گروهی از شیعیان به امامت آن بزرگوار اعتقاد دارند.
امام با این سیاست توانست وجود خویش را از آزار امویان نگه دارد و به ترسیم نقشههایش ادامه دهد و بر شیوهاش برای زنده کردن دین و زمینهسازی برای استقرار حکومت عدل تاکید کند. با این وجود، آن حضرت از جنبشهایی که برای انتقام اهل بیت به پا خاسته بودند، همچنان پشتیبانی میکرد.
به عنوان نمونه، وقتی مختار سرهای قاتلان امام حسین علیه السلام را به نزد امام سجاد علیه السلام فرستاد، امام به سجده افتاد و برای مختار دعا کرد و به او پاداش نیک داد. [۴۴۰].
اهل بیت همگی به ابراز شادمانی پرداختند و غم و اندوه را رها کردند، امری که نشان میدهد آنان به طور عملی و آشکارا با مختار و قیامش، هماهنگی داشتهاند.
اگر ما به این عملکرد امام بیندیشیم، میبینیم که چندان باعث بدگمانیهای امویان به او نمیشود؛ زیرا طبیعی است که ستمدیده بر اثر کشته شدن ستمگر شادمان شود و برای کسی که این ستمگر را کشته، از او انتقام گرفته و برای شهیدان خونخواهی کرده است، دعا کند؛ به ویژه که امام از پذیرش هدایای مادی مختار خودداری کرد؛ [۴۴۱] چه، این عدم پذیرش نشان میدهد که امام نمیخواسته از لحاظ سیاسی، خود را با جنبشی درگیر سازد که از نظر جغرافیایی از او دور است و نیز با اهداف بلند مدت او از لحاظ فرهنگی و
[صفحه ۲۷۳]
تاریخی همخوانی ندارد و ممکن است تنها یک شورش مقطعی و کوتاه مدت باشد.
اما احادیثی که از سوی امام زینالعابدین علیه السلام در نکوهش و یا لعن مختار وارد شده، در توجیه آنها باید گفت: حاکمان ستمگر به طور عام و حاکمان بنیامیه به طور خاص، روشهای نیرنگ و تهمتهای ناروایی را بر ضد مخالفانشان به کار بردند تا مخالفت آنان را از دید همگانی ساقط کنند.
امویان، شخص مختار و یاران وی را با انواع تهمتهایی که در اذهان مردم نادان میگذشت، نظیر جادوگری و شعبدهبازی هدف قرار دادند، چنانچه وی را به ادعای نبوت و الوهیت و دیگر خرافات متهم کردند تا از این طریق، آثار قیام او را خنثی کنند و مردم را از او دور سازند و نسبت به فریادها و شعارهای او مبنی بر خونخواهی حسین و اندوه خوردن بر شهادت او و اعلان هویت قاتلان آن بزرگوار و جلوگیری از آزار بنیهاشم، ایجاد تردید کنند.
خبرهای درباریان اموی و تهمتهای ایشان به مختار بر اساس این شیوه صورت گرفت: آنقدر دروغ بگو تا بالاخره حرفهای تو را باور کنند. نوشتهها و کتابها از این تهمتها و دروغها مالامال گشت، تا این که مردم واقعا آنها را تصدیق کردند!
اگر مختار همانگونه باشد که حاکمان و ناقلان و راویان و مورخان اظهار میدارند و خبرهای وحشتانگیز آنان دربارهی او – که به اندازهای فراوان است که گوشها و اندیشههای مردم را پر کرده است مانند او جادوگر است، او بر خدا و پیامبرش دروغ میبندد، او ادعای پیامبری میکند و از این قبیل سخنان دروغ و یاوه – راست باشد و اگر تودهی مردم نسبت به مختار چنین دیدگاهی داشته باشند، آیا برای امام رواست که آشکارا از او و قیامش به دفاع برخیزد؟ و یا هر گاه که از او دربارهی مختار سوال شود، سکوت اختیار کند؟
چه، کوچکترین ابراز دلسوزی و همیاری با مختار، موجب میشد که حکومت برای ضربه زدن به امام و بدنام کردن او در میان مردم ناآگاه از آن بهرهبرداری کند.
بنابراین، ما احتمال میدهیم که امام بر ضد آنچه مردم از مختار میشناختند، سخنی گفته باشد که او را از هماهنگی با مختار و یا سکوت دربارهی وی تبرئه کند. در روایت آمده
[صفحه ۲۷۴]
است:
امام سجاد علیه السلام بر در کعبه ایستاد و به لعن مختار پرداخت!
مردی به او گفت: ای اباالحسن! چرا به او ناسزا میگویی؟ او به خاطر شما کشته شد؟
امام فرمود: او دروغگو بود و بر خدا و پیامبرش دروغ میبست؟ [۴۴۲].
اگر این روایت درست باشد، ایستادن امام بر در کعبه و نکوهش و لعن مختار و با این طرز علنی، نشان میدهد که او هدفی بالاتر از لعن صرف داشته است، زیرا این عمل امام به روشنی میفهماند که هدف اعلان و بیان این موضوع برای مردم بوده است.
سخن آن مرد اعتراض کننده: «او در راه شما کشته شد» نشانگر آن است که هدف سیاسی بدنام کردن اهل بیت و درگیر ساختن آنان بر چیزی بوده است که مختار را بدان بدنام کردند؛ چرا که چنین اعتراضی و چنین اعلانی در چنین موقعیتی از شخصی بیطرف سر نمیزند.
وانگهی، این گونه احادیث که در نکوهش مختار از سوی اهل بیت و راویان آنان صادر شده است، تنها مقامات دولتی، نویسندگان و مورخان درباری آنها را روایت کردهاند و این امر، نشان میدهد که تنها مزدوران وابسته به حکومت از ترویج این احادیث سود میبردند.
البته، آنچه گفته آمد، در صورتی است که این احادیث و نقلها درست باشد و در غیر این صورت، آیا هیچ پژوهشگر تاریخ در این باره تردید میکند که مختار با شعار گرفتن انتقام خون حسین علیه السلام برخاست و پس از شهادت مختار، همسرش او را چنین توصیف کرد: «او مردی بود که میگفت: پروردگار من الله است. روزها روزهدار و شبها در نماز بود. او خونش را برای خدا و پیامبرش در جستجوی کشندگان فرزند دختر پیامبر خدا و خاندان و شیعیان او فدا کرد و خداوند هم او را بر این کشندگان قدرت داد تا آن جا که دلها را آرامش بخشید [۴۴۳]».
به همراه مختار هفت هزار نفر کشته شدند که همگی خواستار انتقام خون حسین علیه السلام
[صفحه ۲۷۵]
بودند. [۴۴۴].
آیا اقدامی که مختار انجام داد، یعنی گرفتن انتقام خون حسین علیه السلام افتخاری نیست که ما را فرا میخواند، دست کم دربارهاش سکوت اختیار کنیم؟
امام باقر علیه السلام نیز نظیر این سخن را دربارهی مختار گفتهاست و این زمانی بود که ابوالحکم، فرزند مختار، به نزد او آمد و دست مبارک امام را گرفت تا ببوسد و آن حضرت اجازهی این کار را به او نداد. سپس وی به امام گفت: حضرت به سلامت باد، مردم دربارهی پدرم فراوان سخن گفتهاند. اما سخن – به خدا سوگند – سخن توست و به هر چیزی که مرا دستور دهی، آن را میپذیرم.
امام فرمود: خداوند منزه است! به خدا سوگند، پدرم به من خبر داد: مهریه مادرم از چیزهایی بود که مختار فرستاد. مگر نه این است که او خانههای ما را ساخت، کشندگان ما را کشت و به خونخواهی ما بر خاست؟ پس خدای او را رحمت کناد.
به خدا سوگند، پدرم به من خبر داد که او در نزد فاطمه دختر علی شبانه قصه میگفت و بسترش را پهن میکرد و برایش متکا میگذاشت و از او حدیث فرا میگرفت.
خداوند پدرت را رحمت کناد. خداوند پدرت را رحمت کناد. او حق ما را در نزد هر کس یافت، مطالبه کرد. [۴۴۵].
به تعبیر ابن عباس – وقتی از وی خواستند که به مختار دشنام دهد – او مردی است که کشندگان ما را کشت، خونخواهی ما را کرد و سوزش سینههای ما را آرامش بخشید و پاداش او از سوی ما، دشنام و ناسزاگویی نخواهد بود.
بیرون رفتن امام زینالعابدین علیه السلام از بحران جنبشهای مخالف دولت، با توجه به اختلاف مواضع آنها در برابر امام که برخی از آنها طرفدار، برخی بیطرف و برخی دشمن او بودند، به گونهای که اثر منفی بر آن حضرت نگذارد و مسوولیتی بر دوش او بار نکند و طرفهای درگیر هم از موقعیت او به عنوان امام و زعیم اهل بیت سوء استفاده نکنند و به اهداف و برنامههایی که برای زنده کردن دین ترسیم کرده است، زیان
[صفحه ۲۷۶]
نرسانند. آری، بیرون رفتن از این تنگنا و به این صورت، کار فوقالعادهای بود که باید آن را از بزرگترین مواضع سیاسی امام به شمار آورد؛ و شناخت پایهها و ابعاد آن، نیاز به بررسی ژرف دارد.
گذشته از این مطالبی که گفته آمد، کوششها و جهاد امام سجاد علیه السلام در راه خدا و انجام وظایفی که مقام امامت و ولایت آن را ایجاب میکند و با توجه به این که امامت او با شرایط سخت و بینهایت دشوار همزمان شده بود تا آن جا که رعب و وحشت ارتداد و انحراف از ارزشها و معیارهای دینی و اخلاقی و حتی ارزشهای انسانی، فضا را پر کرده بود، آنچه را که او در راه انجام وظیفهی امامت انجام داد، به بهترین شکلی که میتوان تصور کرد، انجام شد، زیرا او برای برنامههایش راهکار موفقیتآمیزی را ترسیم نمود، به گونهای که زمینه را برای تجدید آموزههای تشیع آماده کرد؛ همان آموزههایی که تمامی برنامههای اسلام از قبیل عزت، عدالت، دانش و حکمت را به نمایش میگذارد. این راهکار، در حقیقت راهکاری بزرگ است که انسان را به شگفتی، مباهات و افتخار وا میدارد و امام سجاد علیه السلام را در پیشاپیش رهبران سیاسی جاویدان قرار میدهد.
به راستی شایستهی امام زینالعابدین علیه السلام بود که زندگی با عظمت خویش را با آرامشی زینت بخشد که سراسر وجود بزرگوارش را لبریز ساخته بود، آن گاه که در واپسین لحظات زندگی و هنگامهی فرا رسیدن مرگ، دیدگانش را فرو بست و وسپس آنها را باز کرد تا آخرین سخنش را بگوید و چنین گفت:
«ستایش ویژهی خداوندی است که وعدهاش را بر ما راست گردانید و سرزمین (بهشت) را به ما میراث داد. اینک در هر جایی از بهشت که بخواهیم، اقامت میگزینیم. «چه نیکوست پاداش عمل کنندگان [۴۴۶]». سپس در همان لحظه به دیدار خداوند شتافت. [۴۴۷].
درود خدا بر او باد، روزی که به این جهان آمد، روزی که از این جهان رفت و روزی که بار دیگر زنده شود.
پیامدهای قیام حسینی در کربلا، در پیروزی اسلام، ادامهی شعایر آن و ناتوانی دشمنان
[صفحه ۲۷۷]
بر نابودی این دین تبلور یافت – به رغم این که بهترین فرزندان اسلام و در پیشاپیش آنان امام حسین علیه السلام سبط شهید و خاندان و پیروانش به شهادت رسیدند – زیرا ستمگران نتوانستند اسلام را نابود کنند، بلکه اسلام در قالب اذان، نماز، کعبه و سایر اصول و قوانین روشنش تجسم یافت و ادامه پیدا کرد.
امام سجاد علیه السلام این حقیقت را اعلان کرد و این پیامد را در پاسخ به ابراهیم بن طلحه بن عبیدالله ابراز فرمود و این، هنگامی بود که علی بن الحسین علیه السلام پس از شهادت امام حسین علیه السلام به مدینه آمد و ابراهیم به استقبال او رفت و گفت: ای علی بن الحسین! چه کسی پیروز شد؟ – این در حالی بود که امام علیه السلام در میان محمل قرار داشت و سرش را پوشانده بود – امام علی بن الحسین علیه السلام در پاسخ او گفت: «اگر میخواهی بدانی چه کسی پیروز شده است؟ – در حالی که وقت نماز فرا رسیده بود – اذان و سپس اقامه بگو [۴۴۸]».
در این جا، امام ادامه یافتن شعایری را که در آن شهادت دادن به توحید و نبوت به طور آشکار و در حضور همگان بیان میشود، دلیلی بر پیروزی و چیرگی امام حسین علیه السلام دانسته است و این از بزرگترین اندرزها برای کسی که اندرز پذیر باشد، به شمار میرود.
همچنین پیامدهای برنامههای امام سجاد علیه السلام در احیای مجدد تشیع تبلور پیدا کرد و زمینه را برای قیام فرزندانش یعنی امامان معصوم آماده ساخت تا به انقلابها و قیامهای اصلاح طلبانهی پیدرپی دست یازند.
[صفحه ۲۷۹]
دستاوردهای پژوهش
پس از بررسیای که در منابع زندگی امام زینالعابدین علیه السلام، رفتارها، اندیشهها، دعاها و احادیث او انجام دادیم، توانستیم شواهد گونهگونی را گرد آوریم که به ابعاد سیاسی در زندگی امام اشاره میکند.
پس از آن که شواهد را در بخشهای کتاب مشخص کردیم، دانستیم که امام زینالعابدین علیه السلام در راه آرمانهای سترگ خویش که دین اسلام به خاطر آنها تشریع شده، به اقدامات مهم سیاسی دست زده است.
چنانچه دشواری وظایفی را مد نظر قرار دهیم که امام در شرایط سخت و خطرناک دوران خویش و در طول مدت عمرش و حتی در هنگامهی فرا رسیدن پایان زندگیاش آن را انجام داد، به عظمت کوششهای آن بزرگوار در این زمینه پی خواهیم برد.
امام سجاد علیه السلام هر چند دست به سلاح آهنین نبرد، لیک مبارزهی خویش را با بهرهگیری از تمامی سلاحهای دیگر که از سلاحهای آهنین کم اهمیتتر و کم ارزشتر نبود، ادامه داد.
بنابراین، امام، سلاح زبان را از طریق ایراد سخنرانیها و اندرزها، سلاح دانش را از طریق آموزش و هدایت، سلاح اخلاق را از راه تربیت و توجیه، سلاح اقتصاد را از راه کمک و انفاق، سلاح عدالت را از راه آزادسازی بردگان و سلاح فرهنگ را از راه عرفان برکشید تا آن جا که سد بلندی را در برابر خطرناکترین شکل تحریف ایجاد کرد، تحریفی که حکومت اموی جاهلی میخواست از طریق آن، ریشهی اسلام را از بن برکند.
دیگر خطوط و شیوههای سیاسی امام زینالعابدین علیه السلام هنوز هم حتی در دوران
[صفحه ۲۸۰]
کنونی پنهان و مبهم مانده است و یا چندان روشن نیست و به همین دلیل، نویسندگان معاصر، دربارهی موضع سیاسی امام دچار توهم وحشتناکی گشتهاند، تا آن جا که تهمت کنارهگیری از سیاست و حتی سازش با ستمکاران را به او زدهاند، امری که هیچ انسان با شرافتی آن را نمیپذیرد، تا چه رسد به کسی که باور دارد که امام زینالعابدین علیه السلام امامی است که از سوی خداوند منصوب شده تا سرپرستی امور مومنان را بر عهده گیرد!
امام از طریق آن مقام الهی که داشت، در برابر تمامی آنچه در جهان اسلام میگذشت، مسوول بود. او با سیاستهای دقیق و با هوشمندی کامل، نقش رهبری خویش را ایفا کرد و به صورت نامنظم بر ضد ستمگران حاکم و دیگر آزمندان یورش برد؛ لیکن این یورش در آغاز به شکل نبردی آرام، بدون خونریزی بود و به تدریج آشکار شد و سرانجام، خونهای پاک شیعیان او، صحنهی این نبرد را رنگین ساخت.
هنوز قرن نخست سپری نشده بود که آثار سیاست امام زینالعابدین علیه السلام در صحنه پدیدار میشد و به صورت پرتوهایی در یک افق تاریک پراکنده میگشت که پیشینهی صد سال انحراف و ستم و پامال کردن منابع اسلام را به ترتیب زیر در خود داشت:
تفسیر و تاویل قرآن با بهرهگیری از منابع مورد اعتماد آن، ممنوع شده بود.
تدوین و نشر حدیث قدغن گردیده و بسیاری از آن سوزانده شده بود.
رجال و راویان حدیث را تبعید کرده و از خانههای خود بیرون رانده و یا کشته بودند.
اخلاق والای اسلام فقه و میراث آن، دستخوش دگرگونی، تقلب و تحریف گشته بود و در نتیجه، اسلام را بدنام و چهرهی تاریخش را سیاه کرده بودند.
اما امام سجاد علیه السلام با موضعگیریهای سترگ خود و از رهگذر برنامههای حکیمانهاش توانست در برابر تمامی این ستیزهجویی وحشتناک بایستد و زندگی افتخار آمیزش را در این راه تقدیم کند.
هنوز از رحلت امام مدتی نگذشته بود که شمارش معکوس برای حکومت جاهلی آغاز شد و فرمانروایان اموی مجبور شدند از بسیاری از اهداف و ستمهای خود دست بکشند و دیری نگذشت که آثار حکومت آنان حتی از پایتخت یعنی دمشق در شام به کلی از بین رفت.
[صفحه ۲۸۱]
اما آرمانهای امام سجاد علیه السلام را پس از او فرزند بزرگوارش امام باقر محمد بن علی بن الحسین علیهماالسلام بر عهده گرفت و پس از او، امام صادق جعفر بن محمد علیهماالسلام، آن دو بزرگوار از ضعف و ناتوانی امویان در آن دوره بهره گرفتند و موفق شدند ارکان اسلام و اندیشهی امامت را به بهترین شیوهی ممکن تحکیم بخشند؛ این دو امام، بزرگترین دانشگاه علمی اسلامی را به وجود آوردند و هزاران دانشمند و مبلغ اسلامی – پس از فراگیری آموزههای اسلامی – به دست توانای این دو پیشوای بزرگ تربیت شدند.
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام توانستند بسیاری از حقایقی را بر ملا سازند که زیر تودههایی از غبار تهمت و دگرگون سازی و تحریف در احکام اسلام به طور عام و آنچه به شایستگی اهل بیت در امامت و حکومت مربوط میشد به طور خاص، پنهان گشته بود.
هنگامی که به دشمنی زمامداران اموی و عباسی با امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و پیروانشان مینگریم، در مییابیم که آنچه را این دو بزرگوار انجام دادند، در معیار سیاسی، فتحی بزرگ و در قاموس جنبشهای اجتماعی، یک موفقیت مهم به شمار میرود، به ویژه در آن دورانهای تاریک و ظلمانی.
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به آماده سازی و پرورش افراد لایق، عمق بخشیدن فرهنگ اسلامی و در جامعهی اسلامی، مسلح کردن امت به دانش و تثبیت پایههای عقیده و ایمان پرداختند تا برای مبارزه با جناحهای الحادی که در میان امت پراکنده شدهاند و نیز نابود کردن پیشاهنگان ملحدی که از سوی زمامداران ستمگر فرستاده میشوند نظیر علمای درباری و وعاظ السلاطین، سپاه عقیدتی نیرومند و نفوذناپذیر تشکیل دهند.
با تمامی این فعالیتها، ایدئولوژی تکامل یافتهی اسلامی بر طبق مذهب شیعه، متمایز و مشخص شده، مذهبی که از منابع بر حق و راستین یعنی از امامان اهل بیت گرفته شده و بر خالصترین منابع بر حق (قرآن کریم و سنت درست و مورد اعتماد) تکیه دارد و نیز از عقل راجح که معیار تشخیص حق بر اساس تقوا و پرهیزکاری و ایمان است، گرفته شده است.
این عملکرد آن دو امام، مبارزه طلبی آشکار بر ضد حکومتهای فاسدی بود که
[صفحه ۲۸۲]
گرایشهای عقیدتی الحادی و بیرون از چهارچوب عقاید اسلامی را رواج میدادند ومردم را به بیبند و باری، عیاشی، خوشگذرانی و فساد فرا میخواندند. [۴۴۹].
چنان که فرزند بزرگوار امام زینالعابدین علیه السلام زید شهید که از زمینهای که پدرش مهیا کرده بود، برای انقلاب بهره گرفت و عملکرد او حمایت از موضع دو امام در اجرای برنامههای امام زینالعابدین علیه السلام و بهرهگیری از تلاشها و ادامهی آرمانهای او بود. [۴۵۰].
به راستی سیاستهایی که امام سجاد علیه السلام و فرزندش امام باقر علیه السلام و زید شهید نوهی او امام صادق علیه السلام و شیعیان مجاهد آنان که در خط ایشان بودند، دنبال میکردند و نیز مواضع دلاورانهای که در برابر زمامداران ستمگر و حکومتهای فاسد – به خاطر عقیده و مکتب – فرا پیش میگرفتند، هرگز از کسانی که به عیاشی و آسایش طلبی پناه برده و یا مصیبتها و ناگواریها او را ناتوان ساخته است سر نمیزند، بلکه اقداماتی که این رهبران بزرگ انجام دادند، در عرف سیاسی و در آن مرحلهی خاص، از برداشتن سلاح همه مهمتر به شمار میرود.
مجموعهی پیامدهای آن کوششها و اقدامات به مراتب مهمتر از آثار دلاوریها و قهرمانیها در صحنههای نبرد است. این مجموعه، عملی است که جز عالمان صاحب رسالت و عارف به خدا که مرکب قلمشان از خون شهیدان برتر است، بدان اقدام نمیکنند.
چه، اگر کسی که از اصول مبارزهی سیاسی و امور بدیهی جنبشهای اجتماعی به ویژه در هنگام مبارزه، آگاهی داشته باشد، به یقین درک میکند که سیرهی سیاسی امام زینالعابدین علیه السلام که ما آن را در بخشهای این کتاب بیان کردیم، چراغی است که جاده را برای روندگان راه پر از خار و خاشاک جهاد روشن میسازد؛ یعنی برای کسانی که در جاویدان کردن آرمانهای بلند الهی با امام هم اندیشهاند.
کدامین مبارزه است که تمامی این کوششها را نادیده بگیرد و آن را «جهاد سیاسی» بر نشمارد؟
[صفحه ۲۸۳]
شگفت این است که مدعیان مبارزه و قیام در این دوران – و از آن جمله کسانی که امام سجاد علیه السلام را به کنارهگیری از سیاست متهم میکنند – به نام مبارزه و مخالفت سیاسی فخر میفروشند؛ آن هم فقط با صادر کردن یک بیانیه و یا اعلان عدم پذیرش، هر چند فرسنگها از موقعیتهای خطر و مواضع رویارویی دور باشند! اما اینان، آن همه بیانهای مهم و آن رویاروییها و مواضع سرنوشتساز امام سجاد علیه السلام را مبارزهی سیاسی نمیدانند؟
در حالی که اگر سرانگشت آنان خراش بردارد، دنیا را پر از هیاهوی کنند و به قطرهی خونی که از آنان ریخته شود، میبالند! ولی، برای زخمی که بر امام در کربلا وارد شد و خون فراوانی که از او جاری شد و سیل اشکی که از او بر اثر حضور در میدان نبرد روان گشت، هیچ ارزش و اثری قایل نیستند! در حالی که رنجها و آزارهایی که امام سجاد علیه السلام در جهادش و در طی کوششهای بزرگش بر دوش کشید و خطرهایی که در راه موفقیت برنامههایش به جان خرید، به مراتب درد آورتر و کاراتر از زخم سطحیی است که بهبود مییابد.
امام سجاد علیه السلام با قهرمانی و دلاوری که ویژهی او به عنوان امام امت است، حضور پیدا میکند و دردها و زخمهای جهاد را بر دوش میکشد و بر درد و رنج ناشی از کوششهایی که انجام داده است، صبر پیشه میکند.
او در آن دوران تاریک، تک و تنها و به سان نورانیترین رهبر الهی در صحنهی مبارزه گام نهاد و با تاریکترین و دشوارترین شرایط، با وحشیانهترین یورشها و با کینهتوزترین حکومتها و دورترین آنها از اسلام که نام خلافت اسلامی را یدک میکشید، به مقابله پرداخت و با ژرفترین و دقیقترین برنامههایی که داشت، توانست از این صحنهی مبارزه با درخشانترین و جاودانهترین دستاوردها بیرون آید.
وضعیت امروز شیعه
امروزه ما شیعیان افزون بر این که با یورش بیرحمانهی دشمنان اسلام روبهرو هستیم، از سوی دشمنان مذهب نیز مورد حمله قرار میگیریم.
وضعیت شیعه در این دوران – در بسیاری از جهات – به وضعیت آنان در قرن نخست
[صفحه ۲۸۴]
شباهت دارد و در فضا و شرایط همانند زندگی میکنند [که میتوان این شرایط را به صورت زیر خلاصه کرد]:
۱ – یاس و ناامیدی همگان و حتی کسانی را که در درون تشکلهای اسلامی و زیر لوای احزاب و سازمانها و… کار میکنند، فرا گرفته است.
۲ – تودهی مردم از خط امامت و ولایت برگشته و دور شدهاند و در شرایطی که امام زمان علیه السلام غایب است، سردرگمی و سرگردانی روز به روز افزایش مییابد و شبهات نیرومندتر میگردد.
۳ – تعدد گرایشها، دیدگاهها و تمایلها، پیکر اسلام را پاره پاره کرده و از هم پاشاننده است.
۴ – وجود حکومتهای ستمگری که دستگاههای سرکوب را در اختیار دارند و شیوههای ترور، توهین، زندان و کشتار را به کار میگیرند و از تازهترین روشهای شکنجه استفاده میکنند، به ویژه حکومتهایی که شمشیر تکفیر و چوبهای دار تهمت ارتداد را در دست دارند و شعارهای دروغین اسلامی را سر میدهند.
۵ – پیدایش شکاف فرهنگی ویرانگر در صفوف امت اسلامی و اندیشههای آنها از رهگذر رسانههای گروهی مدرن، اعم از خواندنی و شنیداری و دیداری و از طریق به کارگیری امواج و نور و ماهوارهها.
۶ – تهاجم فکری که به وسیلهی اندیشهها و شبهات گمراه کننده و تبلیغات دروغین و نابخردانه بر ضد مقدسات اسلامی، وضعیت دینی را از درون دچار هرج و مرج میکند. این شبهات و تبلیغات را کشورهای استعمارگر رواج میدهند و حاکمان مزدور آنها در کشورهای اسلامی برای آنها ساز و دهل میزنند.
۷ – کارهای ناسنجیده و مشکوکی که روحانی نمایان گمراه و آخوندهای درباری (وعاظ السلاطین) و کسانی که شیفتهی مقام و ثروت و عیاشی و زندگی راحت در کاخها هستند و کسانی که طفیلیوار بر سفرههای رنگارنگ مینشینند و در مجالس شبنشینی شرکت میجویند و بر صندلیهای فرمانروایی و مدیریت تکیه میزنند و به یاری زمامداران برمیخیزند که با نافرمانی خداوند بر خود ستم کردند و به ناحق بر مردم
[صفحه ۲۸۵]
فرمان راندند، انجام میدهند.
۸ – وجود افرادی که به دروغ ادعای اجتهاد و مرجعیت میکنند، در حالی که از بدیهیترین آگاهیهای لازم برخوردار نمیباشند و پایبندی درست به اصول عقیدتی و وابستگی مذهبی را ندارند و تنها به دیدگاههای بستهی حزبی تکیه میکنند و با ادعای همراهی با حرکت نسل آگاه و پیشرو، فتواهایی صادر میکنند که هیچگونه پایهای در فقه و منابع آن ندارد و به نام نوگرایی، ایجاد آگاهی و یگانگی و همسویی و دیگر عناوین تازهای که اندیشههای جوانان را مورد تاخت و تاز قرار میدهند، اندیشههایی عرضه میکنند که خلاف ضروریات دین و مذهب است و نیز از اموالی بهره میگیرند که با ارقام سرسامآوری توزیع میشود و این اموال را از منابعی نامعلوم و یا معلوم به دست میآورند!
آری، تمامی این حقایقی که در دوران ما جریان دارند، به طور دقیق همان بخشها و شرایطی را تشکیل میدهند که در دوران امام زینالعابدین علیه السلام جریان داشتند، هر چند شکل آن متفاوت است.
لیکن حق پاک و خالص، همان «اسلامی» است که ریشه در دلهای مومنان دارد و به برکت گسترش آموزههای اسلامی و پدیدار شدن حقایق قرآن و سنت و نیز به برکت اهل بیت نمایان شده و بر کسی پوشیده نمانده است.
شیوههای عملکرد امام سجاد علیه السلام، جهاد و آموزههای سیاسی و اجتماعی او، الگویی است برای هر کسی که در جستجوی حق باشد!
بنابراین، وظیفه هر کسی که بخواهد در راه خدا مبارزه و قیام کند، آن است که عملکرد امام زینالعابدین علیه السلام را چراغ راه خود قرار دهد و با بهرهگیری از روشنایی این چراغ، راه را بپوید و در مبارزه و قیام سیاسی و اجتماعی در مسیر آن بزرگوار گام بردارد و در این صورت است که وی نسبت به امور دینش آگاه و بینا میشود و در امور دنیوی خویش نیز بهترین دستاوردها را به دست میآورد.
خدا بهترین یاور است و ستایش از آن او میباشد؛ و درود بر محمد و خاندان پاکش.
[صفحه ۲۸۷]
پیوستها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *