سیره عملی و رفتاری

موضع امام سجاد برابر عمر بن عبدالعزیز

عمر بن عبدالعزیز پیش از آن که مقام خلافت را برعهده گیرد، باشندهی مدینه بود و به دلیل این که از خانوادهی سرمایهدار بود، در ناز و نعمت زندگی میکرد به طوری که جامهای میپوشید که قیمت آن به چهارصد دینار میرسید و میگفت: «چه قدر این جامه زبر و درشت است [۳۸۵]».
یکی از افراد این خاندان گوید: «ما به آن کسی که شوینده لباس بود، مبلغ بسیاری میدادیم تا جامههای ما را در پساب جامههای عمر بن عبدالعزیز بشوید، زیرا وی در این جامه عطر فراوان به کار میبرد [۳۸۶].
عبدالله بن عطای تمیمی گوید: «من به همراه علی بن الحسین علیهمالسلام در مسجد بودم که
[صفحه ۲۴۸]
عمر بن عبدالعزیز آمد؛ او کفشهایی پوشیده بود که بند نقرهای داشت و جوانی بسیار هرزه بود» [۳۸۷].
از آن جا که وی از زرنگی و ذکاوت برخوردار بود، کارهای امام زینالعابدین علیه السلام را از نزدیک زیر نظر داشت و دریافت که امام از طریق مبارزه و مقاومتش، زمینهی خوبی را برای یک دگرگونی ژرف اجتماعی بر ضد حکومت اموی – مروانی آماده ساخته است.
امام سجاد علیه السلام نشانههای دست یافتن به مقام خلافت را در چهرهی عمر میدید و به همین سبب، به عبدالله بن عطا – در ادامهی حدیث گذشته – فرمود: آیا این عیاش را میبینی؟ – به عمر اشاره کرد – او نمیمیرد، تا این که به فرمانروایی بر مردم دست یابد و در آن هنگام پس از اندکی زندگی به هلاکت میرسد و زمانی که بمیرد، آسمانیان وی را لعنت کنند و زمینیان برایش آمرزش بخواهند [۳۸۸].
در این روایت، نکتههای زیر آمده است:
۱- امام زینالعابدین علیه السلام در چهرهی عمر بن عبدالعزیز، نشانههایی را میبیند مبنی بر این که او در آینده به حکومت و فرمانروایی دست مییابد، به رغم این که در حال حاضر با این مقام فاصلهی زیادی دارد و در مدینه سرگرم کارهایی است که به خلافت چندان ارتباطی پیدا نمیکند.
این که امام، این نشانه را اعلان میکند، به روشنی نشان میدهد که آن بزرگوار دربارهی امور حکومت میاندیشیده است، آن هم نه تنها راجع به وضعیت فعلی که دربارهی آیندهی آن نیز اندیشه میکرده است و آیندهی حکومت برایش کاملا روشن بوده است.
۲- امام از زرنگی و شیطنت عمر درک میکرده است که وی در حکومتش با شیوهای منافقانه و دو چهرگی رفتار و به مردم وانمود میکند که او فردی شایسته و عادل در
[صفحه ۲۴۹]
حکومت است و به همین دلیل، وی موفق میشود که روند سرکوب حق و تثبیت باطل را طولانیتر سازد، در حالی که اگر رفتار منافقانهی وی نمیبود، قطعا دولت اموی، مدتها پیش سقوط میکرد!
از آن جا آثار کوششهای امام زینالعابدین علیه السلام و مبارزات او بر ضد طاغوت اموی پدیدار شده و آگاهی در میان مردم گسترش یافته بود، وضعیت محدود و خفقانآور سیاسی نزدیک بود تغییر یابد به گونهای که دولت ستمگر اموی دیگر نتواند به ستمگری و فساد علنیاش و شکستن حرمتها نظیر دشنام به امام علی علیه السلام بر بالای منبر در حضور همگان ادامه دهد و از طریق ممنوع اعلام کردن حدیث و سنت، مردم را از معارف و فرهنگ درست اسلامی باز دارد.
زشتتر از همهی جنایتها ادامه فشار بر بزرگان و سروران مسلمانان نظیر عالمان اهل بیت و دانشمندان و مومنان صحابه بود که از طریق کشتن، تبعید، زندان و توهین به آنان وارد میشد.
از این رو، عمر بن عبدالعزیز که از نزدیک اوضاع را زیر نظر داشت، از وجود همهی این جنایتها در حکومت پدران و اسلاف خویش آگاه بود و زمانی که بر کرسی خلافت نشست، به تغییر آن سیاست غلط پرداخت.
بدین سبب، موضوع ناسزا گفتن به امیرالمومنین علیه السلام را که نشانهی ننگ بر پیشانی حکومت اموی و لکهای سیاه در صفحات تاریخ مسلمانان بود، از میان برداشت؛ هر چند این ننگ هرگز پاک نمیشود، زیرا آنان با کمال خودستایی و گستاخی به یکی از خلفا که پسر عمو و داماد پیامبر خدا بود، بر بالای منبرهای خود ناسزا میگفتند. [۳۸۹].
عمر بن عبدالعزیز خود یکی از کسانی بود که پیش از رسیدن به قدرت به علی علیه السلام لعن میفرستاد و این زمانی بود که او در مدینه سرگرم تحصیل بود. [۳۹۰].
وانگهی، ناسزاگویی به امام امیرالمومنین علیه السلام تنها به پیامدهایی بر ضد اهداف بنیامیه منجر شد و خردمندان به این مساله توجه پیدا کرده بودند؛ به عنوان نمونه از عامر بن
[صفحه ۲۵۰]
عبدالله بن زبیر که از خردمندان قریش محسوب میشد، نقل شده است که شنید یکی از فرزندانش از علی بن ابیطالب بد میگوید و به او گفت: «از علی بدگویی مکن؛ زیرا هر چیزی را که دین بنیاد نهاده، دنیا نتوانسته آن را ویران کند و اما چیزی را که دنیا بنیاد نهاده، دین آن را ویران کرده است!
فرزندم! بنیامیه به دشنام دادن به علی بن ابیطالب علیه السلام در مجالسشان عادت کردهاند و بر منابرشان او را لعنت میکنند. به خدا سوگند، آنان از بازوهای او میگیرند و او را به آسمان بالا میبرند و نیز آنها به ستایش نزدیکان و اسلاف خویش خو گرفتهاند و گویی با این ستایش خود، گندیدهترین چیز را از شکمهای مردارهای بو گرفته بیرون میآورند. بنابراین، تو را از دشنام دادن به علی علیه السلام باز میدارم [۳۹۱]».
آن گاه عمر بن عبدالعزیز، ممنوعیت را از نشر حدیث و سنت برداشت و فرمان عمومی برای کتابت حدیث و نگارش علم صادر کرد و این کار نیک را به نام خویش به ثبت رسانید، کاری که بسیاری از نویسندگان همچنان او را به خاطر آن ستایش میکنند!
عمر به این دلیل دست به این کار و امثال آن زد که تا دیر نشده و بساط خلافت را از زیر پای او و قبیلهاش بیرون نکشیدهاند، از سقوط حکومت اموی جلوگیری کند.
خطرناکترین مورد عملکرد او، این بود که وی دستاوردهای کوششهای فوقالعادهی امام زینالعابدین علیه السلام را تا مدتها عقب انداخت، زیرا وی روزنههای امید به اصلاح را به روی مردم گشود، لذا مردم از پیگیری اهدافی که امام برای آن برنامهریزی کرده بود، باز ماندند و امیدهای فراوان به عمر و تظاهر وی به اصلاحطلبی بستند و حتی او را به عنوان مجدد اسلام در آغاز قرن دوم به حساب آوردند و مورد ستایش قرار دادند. او با عوام فریبی خویش توانست توجه بسیاری از مردم را به خود جلب کند تا آن جا که آنان پس از به هلاکت رسیدن وی برایش آمرزش میطلبیدند!
در صورتی که اگر عمر بن عبدالعزیز به واقع خیر امت را میخواست، باید حکومت را به اهلش و حق را به صاحبش باز میگردانید و به اصلاح بزرگترین فساد بنیامیه و خلفای پیش از خود میپرداخت و آن این که حکومت را به اهل بیت که از وی شایستهتر
[صفحه ۲۵۱]
بودند، باز میگردانید.
سید مقرم میگوید: «اگر ابن عبدالعزیز راست میگفت، باید حکومت را به اهلش بر میگردانید و آیا ستمی از ستم بر اهل بیت بالاتر است که حق آنان را به ایشان باز نگردانید؟ در حالی که همهی امت اسلامی به خوبی میدانستند که اهل بیت از آن کسی که بدون رضایت خدا و پیامبرش بر منبر پیامبر برآمده، برتر و سزاوارتر است [۳۹۲]». لیکن او در این زمینه هیچ کاری انجام نداد.
اگر او دوستدار دانش و نگهدار آن از نابودی میبود، تنها به رفع ممنوعیت از نگارش آن بسنده نمیکرد، بلکه به مبارزه با مجموعهای بر میخاست که خلفا – به ویژه معاویه – به جعل و نشر آنها و دگرگون کردن حق به وسیلهی این احادیث میپرداختند. عمر به آسانی میتوانست به احادیث ساختگی دست یابد، آنها را گرد آورد و سپس نابودشان کند و یا اینکه جعلی بودن آنها را اعلان نماید.
همچنین برای عمر بن عبدالعزیز، این امکان وجود داشت که به آن مجموعه احادیث و دانشی که نقل و انتشار آنها ممنوع بود و فضایل امام علی علیه السلام و خاندانش را در بر داشت، اجازه انتشار دهد و آنها را آزاد اعلام کند و در میان مردم نشر نماید.
البته، اگر این احادیث انتشار مییافت، دیگر نامی از حکومت بنیامیه باقی نمیماند.
بنابراین، عمر هیچکدام از این کارها را انجام نداد، بلکه تنها به کارهایی اقدام کرد که مردم را فریب دهد و به آنها بباوراند که وی عادل است، دانش را دوست دارد و از اسلام پاسداری میکند و هدفش هم این بود که دشمنی مردم بر ضد او و خلافت اموی بیشتر نشود تا دست به انقلاب نزنند.
در هر حال، تعرض امام زینالعابدین علیه السلام در آن وقت به عمر بن عبدالعزیز که از خاندان حکومتگر بود و آرزوی خلافت را داشت و در حالی که غرق در عیاشی و خودخواهی – دو ویژگیای که نشانگر وجود روح طاغوت در وجود اوست – بود، نشان دهنده نوعی تحرک سیاسی است و این موضعگیری امام، خطرناک بود و بیتردید، مواخذهی حاکمان ستمگر را به دنبال داشت؛ لیکن امام، میوههای طرح سیاسیاش را بر
[صفحه ۲۵۲]
میچید و لذا از این که بر اثر این اقدام دلاورانهاش در آینده بر سر او چه خواهد آمد، باکی نداشت.
امام زینالعابدین علیه السلام مبارزهی خویش را بر ضد عملکرد امویان آشکار میسازد، چنان که نوهی او امام جعفر صادق علیه السلام دربارهی این سخن خداوند: «… آیا کسی از آنان را مییابی یا صدایی از ایشان میشنوی؟ [۳۹۳]» فرمود: «آنان بنیامیهاند که نزدیک است کسی از ایشان به چشم نیاید و هراسی از آنها در دل مردم نباشد… و چه زود این حادثه رخ خواهد نمود! من از علی بن الحسین علیهمالسلام شنیدم که میفرمود: من عوامل نابودی بنیامیه را میبینم». [۳۹۴].
آری، امام سجاد علیه السلام آن عوامل را که پیامد سیاستهای حکیمانهاش بود، مشاهده کرد.
[صفحه ۲۵۳]
برگرفته از کتاب جهاد امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد رضا حسینی جلالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *