سیره عملی و رفتاری

برخورد حضرت سجاد با واعظ نمایان

در قسمت بررسی «بعد فرهنگی» وجود مبارک حضرت زین العابدین، نامه بلند و جامع و هدایتگر حضرت به یکی از آخوندهای درباری تحت عنوان «متن نامه حضرت سجاد علیهالسلام به محمد بن مسلم بن شهاب زهری» مورد بررسی قرار گرفت که حاوی نکات بسیار ارزنده بود و از آن بخوبی شهامت فوق العاده حضرت در ارشاد «واعظ نمایان» استفاده میشود. چه اینکه حضرت آن شخص را از آلت دست نظام سیاسی فاسد قرار گرفتن و سوء استفاده از علوم او بر حذر داشته و او را به خودسازی و رسیدن به معرفت و کمال دعوت کردهاند.
برخورد دیگری که از حضرت سجاد علیهالسلام با یکی دیگر از واعظ نمایان معاصر خود گزارش شده مربوط به شخصی است به نام «حسن بصری» [۶۱۰] که
[صفحه ۴۱۱]
در این قسمت آن را مرور میکنیم:
روزی حضرت زین العابدین علیهالسلام به «حسن بصری» گذر نمودند که او در «منی» ایستاده بود و مردم را موعظه میکرد. حضرت روبروی او ایستاد و فرمود: «دست نگه دار!! من از تو سوال میکنم راجع به حالی که تو هم اینک در آن مقیم هستی، آیا برای خودت و در آنچه بین تو و بین خداوند است میپسندی که در همین حال بمیری؟ مرگی که ممکن است فردا به سراغ تو آید؟!!»
او گفت: نه.
حضرت فرمودند: «آیا با خود حدیث نمیکنی راجع به انتقال و تحول از حالی که برای خود نمیپسندی به حالی که آن را بپسندی؟!!»
او برای مدتی به زمین خیره شد و سپس گفت: «من این مواعظ را بدون حقیقت میگویم.»
حضرت فرمود: «آیا بعد از حضرت محمد – صلی الله علیه و آله وسلم – پیامبری را آرزو میکنی که با او دارای سابقهای باشی؟»
گفت: نه.
حضرت فرمود: «آیا منزلی غیر از منزلی که به آنجا بر خواهی گشت آرزو داری تا در آن به کار مشغول شوی؟!!»
گفت: نه.
حضرت فرمود: «آیا تا به حال هیچ کس را دیدی که دارای عقل وافری باشد و برای خودش از خودش چنین وضعی و حالی را بپسندد؟ تو بر حالی هستی که آن را نمیپسندی برای خودت این خیال را نداری که نفست را به حالی که حقیقتا آن را میپسندی منتقل نمایی!! و پیامبری هم بعد از حضرت محمد – صلی الله علیه و آله وسلم – امید نداری و به منزلی غیر از منزلی که تو در آن هستی و به آن رجوع میکنی نمیشناسی و امید نداری که در آن به کار مشغول شوی و با همه این احوال باز تو مردم را موعظه میکنی؟!!»
چونکه حضرت علیهالسلام پشت کرده و رفتند، «حسن بصری» گفت:
[صفحه ۴۱۲]
«این چه کسی است؟» به او گفتند: «علی بن الحسین است». او گفت: «اهل بیت علم!!!»
و بعد از آن دیگر دیده نشد که حسن بصری برای مردم موعظه کند. [۶۱۱].
شبیه همین موضوع و برخورد نیز برای حضرت سجاد علیهالسلام نقل شده که روزی «حسن بصری» را کنار «حجرالاسود» دیدند که قصه میگفت. حضرت فرمودند: «ای آقا که اینجا هستی آیا برای خودت مرگ را میپسندی؟» گفت: نه، فرمودند: «آیا عمل تو برای حساب صلاحیت دارد؟» گفت: نه، فرمودند: «آیا در آنجا منزل دیگری برای عمل و کار وجود دارد؟» گفت: خیر، حضرت فرمود: «آیا برای خود در روی زمین پناهگاهی جز این خانه سراغ داری؟» گفت: خیر، حضرت فرمود: «پس چرا مردم را از طواف بازمیداری و مشغول میسازی؟» و سپس رفتند.
آنگاه «حسن» گفت: هرگز در گوشهای من به مانند این کلمات از هیچ کس وارد نشده است، آیا این مرد را میشناسید؟ گفتند: این «زین العابدین» است او گفت: «ذریهای که بعضی از بعض دیگرند.» [۶۱۲].
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *