پدر و مادر (شجره نامه)

مادر امام سجاد شاه زنان

یکی از سنتهای الهی که دربارهی مادران ائمهی هدی علیهمالسلام جاری شده این است که همواره با دامنهای پاک و به دور از هر نوع شرک و آلودگی میزیستهاند. زیرا خداوند سبحان آنان را از تمام ناپاکیها منزه کرد تا ظرفی برای گرانبهاترین جواهرات بیمانند دین حنیف، و دامنی پاکیزه برای حفظ و نگهداری سرمایههای نفیس آن شوند. چون باید بین ظرف و مظروف سنخیت و تشابه وجود داشته باشد، از این رو بر خداوند لازم است در ایجاد عصمت قطعی و عدم تقارن آن به چیزی که هیچ گاه نتواند آن را آلوده کند، تمام ابزار شایسته و عوامل جذب کننده و موجبات کشش به سوی اسلام را آماده سازد و از این قبیل است انتخاب شریفترین و بهترین زنان برای مادر بودن امامان راستین، زیرا عرق مادری میتواند در ساختار فرزند از عوامل بسیار موثر باشد، به همین دلیل امین وحی رسول گرامی از انتخاب زنان ناشایست منع کرد و فرمود: «ایاکم و خضراء الدمن» و فرمود: منظور از «خضراء دمن» زنان زیبا و نیکو منظری هستند که در محیط ناصالح پرورش یافته باشند. [۱۸].
پس از آن امر صادر میکند که مسلمان برای شیر دادن به نوزادان
[صفحه ۳۳]
خود باید از زنانی که دارای حسب و نسب شریفی هستند استفاده کند، و حتما باید از استرضاع زنان فاسد الاخلاق و بی حسب و نسب برحذر باشند، و برای بیان علت آن میفرمود:
«چون شیر اثر ویژهای در ساختار نوزاد دارد، نگذارید فرزندانتان از شیر زنا و زن دیوانه استفاده کنند.» [۱۹].
همچنین، از استرضاع زنان تهیمغز و نابخرد نهی کرد و فرمود:
«… فرزند شباهت به شیر پیدا خواهد کرد.» [۲۰].
و در جای دیگر فرمود:
«شخصیت و اخلاق دایی میتواند نمونهای از همسر شما باشد؛ پس، از این رهگذر، همسران خود را شناسایی و انتخاب کنید.» [۲۱].
وقتی که نسبت به افراد عادی از امت، این اندازه تاکید و سفارش است که برای شیر دادن فرزندانشان چگونه مادرانی برگزینند با اینکه در مورد ایشان جز صلاح و اصلاح خودشان که محدود به ایشان است و کمتر مربوط به اصلاح غیر میشود، دیگر مسئلهای نیست و لذا اصلاح شدگان به وسیلهی این عده از مردم بسیار اندکند، در این صورت نسبت به امامان راستین که خدای سبحان آنان را از عنصر قداست آفریده و وجودشان را نمونهی کامل و مثل اعلای صلاح و اصلاح غیر قرار داده و میدان مسئولیتشان را نامحدود و امتشان را که باید هدایت کنند بیشمار
[صفحه ۳۴]
کرده و بار سنگین هدایت و اصلاح را بر دوششان نهاده است، به طریق اولی بیش از آنچه دربارهی دیگران گفته شد باید رعایت شود. به همین دلیل، روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله از اهل بیت اطهار علیهمالسلام رسیده است این مسئله را تاکید میکنند و میگویند:
«خداوند سبحان ما را به صورت عمودی از نور در صلب آدم تصویر کرد. این نور در جبین آدم بود تا اینکه آن را به وصی خود شیث منتقل ساخت و به او وصیت کرد که مواظب باشد آن نور الهی را جز در ارحام پاک و مطهر قرار ندهد، و پیوسته این وصیت مورد عمل بود و به وسیلهی بلندپایگان والامقام به دیگری منتقل میشد و ما از تبار بهترین مردان و بهترین زنان پاک به دنیا میآمدیم تا به صلب عبدالمطلب رسیدیم. در اینجا خداوند آن را به دو نیم کرد: نیمی از آن را در صلب عبدالله قرار داد که به رحم آمنه منتقل شد، و نیم دیگر را در صلب ابیطالب قرار داد که به رحم فاطمهی بنت اسد انتقال یافت.» [۲۲].
گر چه مطالب فوق در خصوص مادر حضرت سجاد علیه السلام نیست اما آنچه مسلم به نظر میرسد این است که مادر آن حضرت نیز از سایر زنانی که اسلام دربارهشان به طهارت عنصر و قداست قطعی و صفای طینت خبر داده است مستثنی نبوده و نیست؛ بنابراین، مادر امام سجاد علیه السلام نیز مبرای از هر عیب و منزه از هر نقص و مورد عنایت ویژهی پروردگار عالم بوده است و جای هیچ گونه شگفتی نیست اگر خدای ناظر بر همه، او را در میان یک ملت کافر و بیدین چنان حفظ کند که کوچکترین لکهی ننگی از انحراف فکری و دینی به دامنش ننشیند،
[صفحه ۳۵]
همان گونه که آب شیرین و خوشگوار را در مسیل سیلاب و طوفانهای کوه پیکر دریا آن چنان حفظ میکند که آبهای تلخ و شور کمترین تغییری در آن نمیدهند و همان سان که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و نیاکان پاکش را از تمام پلیدیهای الحاد و شرک حفظ کرد و او را آیینهی جمال اقدس خود قرار داد و مبعوثش کرد تا مکارم اخلاق را به مردم بیاموزد، هر چند سیل ضلالت و گمراهی اطرافش را فراگرفته بود و کوردلی ها و نابخردی ها و سفاهتها و تهیمغزی ها و بیپروایی ها او را در میان کوههای مکه و طواغیت محاصره کرده بودند ولی خداوند که بسیاری از کارها را با خرق عادت انجام داده است در این مورد نیز آن حضرت را با خرق عادت حفظ کرد.
بنابر آنچه ذکر شد، گر چه تاریخ در مورد این آزاد زن (مادر امام سجاد علیه السلام) اطلاعات چندانی در دسترس ما قرار نداده است ولی اجمالا یقین داریم که وی مادر حجت خدا، و فرزندش حضرت علی ابن الحسین علیه السلام امین بر دین خداست که او را برای تهذیب اخلاق انسانها و ارشاد همهی آدمیان به راه راست، منصوب کرده است و از این رو، به ناچار باید مادرش نیز دانهی ارزشمندی از آن خوشهی زرینی باشد که آن را توصیف کردیم.
در خصوص اینکه شاهزنان چگونه به دست ولاه امر مسلمین رسید روایات مختلف نقل کردهاند، لکن برابر آنچه که شیخ مفید محمد ابن محمد بن نعمان، ابوعلی فتال نیشابوری و فضل بن حسن طبرسی نقل کردهاند به این شرح است:
۱٫ وقتی که امیرالمومنین علیه السلام به خلافت رسید، حریث بن جابر را به عنوان ولایت بر بخشی از خاورمیانه روانهی ایران کرد. وی دو
[صفحه ۳۶]
تن از دختران یزدگرد پادشاه ایران [۲۳] را نزد امیرالمومنین علیه السلام فرستاد و آن حضرت نیز شاه زنان را به فرزندش بخشید که امام زینالعابدین علیه السلام از او متولد شد. دختر دوم را نیز به محمد بن ابیبکر داد که قاسم فرزند محمد بن ابیبکر از او متولد شد. بنابراین، امام زینالعابدین علیه السلام و قاسم فرزند محمد بن ابیبکر با یکدیگر پسرخاله هستند. [۲۴].
۲٫ روایت دیگری نیز در این مورد آمده است که میگوید:
وقتی که عبدالله بن عامر بن کریز در ایام عثمان خراسان را فتح کرد به دو تن از دختران یزدگرد پسر شهریار به دست یافت و آنان را نزد عثمان فرستاد. عثمان یکی از آن دو را به حسن بن علی علیه السلام و دیگری را به حسین علیه السلام هبه کرد که هر دو بر سر زایمان در ایام نفاس جان سپردند! [۲۵].
همان طور که ملاحظه شد، از متن هیچ یک از دو حدیث فوق استفاده نمیشود که آنان را به اسارت گرفته باشند؛ بنابراین، احتمال دارد چون خودشان علاقهی شدید به اسلام و مسلمانان داشتهاند، همین امر موجب شده است که زمامداران مسلمان بتوانند به آنان دسترسی پیدا کنند.
[صفحه ۳۷]
۳٫ بلی، در این مورد روایت سومی نیز وجود دارد که تصریح میکند که آن دو را به اسارت گرفتند. داستان اسارت در این روایت به این شکل نقل شده است:
وقتی که اسیران ایران را در مدینه نزد عمر بن خطاب بردند، همین که شاه زنان نگاهش به مسجد پیغمبر افتاد و دید که مسجد از جمعیت لبالب است و خلیفه چشم از او برنمیدارد، بیدرنگ صورت خود را از او پوشانید و با صدای بلند از وضع موجود اظهار تنفر کرد و گفت: سیاه باد روی هرمز که فرزندانش را به اسارت گرفتهاند.
چون خلیفه معنای سخن او را که فارسی بود نفهمید، پنداشت که به او ناسزا میگوید: از این رو خواست او را مجازات کند که امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام منظور گوینده را برای خلیفه توضیح داد و خیالش را راحت کرد.
پس از آن، جناب خلیفه در مورد آنها نظرخواهی کرد که چه باید کرد؟ امیرالمومنین علیه السلام او را به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله ارشاد کرد و فرمودهی او را دربارهی فرزندان اشراف و شاهزادگان، که باید مورد اکرام و احترام قرار گیرند هر چند با اسلام مخالف باشند، گوشزد کرد [۲۶] و فرمود: بنابراین، شاهزادگان نباید مانند کنیزان دیگر در معرض خرید و فروش قرار گیرند بلکه خود ایشان هر یک از مسلمانان را که دوست دارند برای خود برگزینند و همان را بابت سهمیهی آن مسلمان از غنائم جنگی به حساب آورید. [۲۷].
با توجه به باین علی علیه السلام، تمام مسلمانان حاضر، خواستار ازدواج با شاه زنان شدند. امیرالمومنین علیه السلام وخامت و نافرجامی
[صفحه ۳۸]
ازدواج از سر اکراه را به آنها تفهیم کرد و فرمود: در انتخاب و اختیار باید همه گرد هم آیند تا هر کس را که او میپسندد برای خود برگزیند.
آنگاه از شاه زنان پرسید که آیا میل به ازدواج دارد یا خیر، و او در جواب آن حضرت سکوت کرد و پاسخی نداد. امیرالمومنین فرمود: آری، او مایل به ازدواج است.
پس از آن نص فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله را در این خصوص که هرگاه از دوشیزهای خواستگاری به عمل آید و او به خاطر شرم حضور سکوت کند همین سکوتش علامت رضایت او خواهد بود، به خلیفه و دیگر مسلمانان یادآوری کرد.
همین که دوشیزهی بزرگوار فهمید که اختیار با خود اوست و هر که را بخواهد میتواند برگزیند، سیدالشهداء علیه السلام را برگزید. [۲۸] سپس
[صفحه ۳۹]
مجددا چندین بار به او پیشنهاد شد که اگر بخواهد، میتواند در انتخاب خود تجدیدنظر کند، ولی آن بانو باز بر انتخاب نخستین خود اصرار ورزید و غیر از آن حضرت به هیچ کس اظهار تمایل نکرد! آنگاه علی علیه السلام را ولی خود قرار داد تا به وسیلهی آن حضرت صیغهی عقد
[صفحه ۴۰]
خوانده شود. حذیفه بن یمان نیز از سوی اباعبدالله سیدالشهداء علیه السلام طرف قبول قرار گرفت.
هنگام اجرای صیغهی عقد، امیرالمومنین علیه السلام از او پرسید: نامت چیست؟
در پاسخ عرض کرد: شاه زنان!
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: از هم اکنون نام تو «شهربانویه» خواهد بود، یعنی پادشاه شهر.
احتمالا به این جهت امیرالمومنین علیه السلام نام او را تغییر داد که «شاه زنان» بودن و ملوکیت بر آنها، ملازم با سیادت و سروری بر زنان است و این لقب ویژهی صدیقهی زهرا فاطمه سلام الله علیهاست، زیرا در روایات مستفیض از لسان رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که آن حضرت میفرمود: «فاطمه سیده نساء العالمین، من الاولین و الآخرین» (فاطمه سیده و سرور زنان جهانیان در طول تاریخ است). بنابراین، نمیبایست و نمیتوانست برخلاف واقع، همنام و هملقب با فاطمه سلام الله علیها باشد؛ از این رو امیرالمومنین علیه السلام نام او را به «شهربانویه» یعنی سیده و سرور مدینه تغییر داد.
پس از آنکه شهربانو حضرت اباعبدالله علیه السلام را برگزید، خواهرش مروارید هم با اختیار خود حسن بن علی علیهماالسلام را انتخاب کرد. [۲۹].
پس از برگزاری مراسم عقد، پدر دو ریحانهی رسول خدا صلی الله علیه و آله به اباعبدالله علیه السلام فرمود: فرزندم، از این بانو کاملا مواظبت کن (مبادا دربارهی او کوتاهی شود)، زیرا به همین زودی برای تو
[صفحه ۴۱]
فرزندی خواهد آورد که بهترین مردم روی زمین خواهد بود. [۳۰] این بانویی است که مادر تمام اوصیاء و تبار پاک ما خواهد شد. [۳۱].
روایت فوق صراحت دارد که وقتی اسیران را نزد عمر بردند، میخواست زنانشان را بفروشد و مردانشان را به بردگی بگیرد تا بیماران و رنجوران و سالخوردگان عرب را هنگام حج بر دوش کشند و اطراف کعبه طواف دهند!
امیرالمومنین علیه السلام سیرهی پیامبر صلی الله علیه و آله را به او آموخت و فرمود: هر کس اظهار تمایل به اسلام کرد و مسلمان شد، هیچ فرقی با دیگر مسلمانان نخواهد داشت و در تمام حقوق با آنها شریک خواهد بود.
پس از آن، همهی کسانی را که حاضر بودند شاهد گرفت و در حضور آنها تمام افرادی را که به عنوان سهمیه به او داده بودند در راه خدا آزاد کرد. افراد طایفهی بنی هاشم که در آنجا بودند، چون دیدند علی علیه السلام سهمیهی خود را آزاد کرد، سهام خویش را به آن حضرت هبه کردند. علی علیه السلام هبهی آنها را پذیرفت و بلافاصله در حضور خودشان گفت: خداوندا، شاهد باش من تمام بندههایی را که بنی هاشم از سهم خود به من هبه کردند در راه خدا آزاد ساختم.
مهاجران و انصار که وضع را بدین حال دیدند به علی علیه السلام گفتند: ما هم حق خودمان را به تو بخشیدیم.
امیرالمومنین علیه السلام مجددا در حضور همه فرمود: خداوندا!، شاهد باش که مهاجران و انصار حقوق و سهام خود را به من بخشیدند و من آن را پذیرفتم و همهی آنها را در راه تو آزاد ساختم.
خلیفه که این صحنه را مشاهده کرد ناراحت شد و به عنوان
[صفحه ۴۲]
اعتراض گفت: چرا با تصمیم من در مورد ایرانیان مخالفت کردی و چه عاملی موجب شد آن را نپذیری؟
امیرالمومنین علیه السلام مجددا همان سنت و روش پیامبر صلی الله علیه و آله را در مورد اسیران که اظهار تمایل به اسلام کرده بودند تکرار کرد و علت مخالفت با تصمیم او را در همان مخالفت با سنت پیامبر دانست.
عمر که جواب امیرالمومنین علی علیه السلام را شنید گفت: من نیز تمام آنچه را که در این مورد حق دارد و بقیهی غنائمی را که هنوز کسی هبه نکرده است به تو بخشیدم.
امیرالمومنین علیه السلام هم بلافاصله فرمود: خداوندا، بر آنچه گفت و بر قبولی و عتقی که من انجام دادم شاهد باش. [۳۲].
با توجه به روایات سه گانهی فوق به نظر میرسد که روایت نخست یعنی روایت شیخ مفید در ارشاد و ابن فتال در روضه الواعظین و طبرسی در احتجاج به حقیقت نزدیکتر است تا روایت سوم. برای اینکه مورخان همگی متفقالقولند که امام سجاد علیه السلام در زمان خلافت جدش امیرالمومنین علیه السلام متولد شد و آنگاه که آن حضرت را شهید کردند، سه سال از عمر امام سجاد علیه السلام گذشته بود. بنابراین، طبق عادت، روایت اول که میگوید حریث بن جابر که از طرف امیرالمومنین علیه السلام و در زمان خلافت او به مشرق زمین رفت و دو تن از دختران یزدگرد را نزد آن حضرت فرستاد، با تولد قطعی امام سجاد علیه السلام که در زمان خلافت جدش اتفاق افتاده است بهتر سازش دارد.
صحت روایت دوم نیز که میگوید عبدالله بن عامر در ایام عثمان خراسان را فتح کرد و دو تن از دختران یزدگرد را نزد او فرستاد، چندان
[صفحه ۴۳]
بعید به نظر نمیرسد. برای اینکه فتح خراسان در سال ۳۰ هجری انجام شد و سال ۳۰ هجری درست در سال ششم خلافت عثمان بوده است که در همان سال یزدگرد پسر شهریار در مرو کشته شد. بنابراین روایت، از زمان فرستادن اسیران تا زمان تولد امام سجاد علیه السلام حدود شش سال فاصله است و بعید نیست که در ظرف شش سال مزبور جناب شهربانو باردار نشده باشد.
اما روایت سوم ظاهرا معتبر نیست، زیرا در این روایت میگوید «اسیران ایران را نزد عمر بردند…»، در حالی که عمر در سال ۱۶ هجری مداین را فتح کرد؛ بنابراین، اگر شهربانو در سال ۱۶ هجری اسیر شده و در همان سال هم به ازدواج حضرت سیدالشهداء علیه السلام درآمده باشد باید تا سال ۳۸ هجری نزد امام حسین بوده و باردار نشده باشد و با این وضع بسیار بعید است که زنی بیست و دو سال شوهر داشته باشد و در عین حال باردار نشود.
بنابر تحلیل فوق، روایتهای اول و دوم به واقع و حقیقت نزدیکترند و در عین حال روایت اول درستتر به نظر میرسد.
اما احتمالی که مرحوم علامه مجلسی رحمه الله علیه در کتاب بحار (ج ۴۶، ص ۱۰) داده است که شاید کلمهی «عمر» در روایت سوم اشتباها به جای عثمان نوشته شده باشد، گر چه بعید به نظر نمیرسد ولی، در عین حال، خود ایشان همان روایت اول را ترجیح داده و با همان ادلهای که ما بیان کردیم (امام سجاد علیه السلام به اجماع همهی اهل تاریخ در سال ۳۸ هجری متولد شده است) آن را قطعی دانسته است.
[صفحه ۴۴]
برگرفته از کتاب رهبر آزادگان سید ساجدین علی بن الحسین علیه السلام نوشته آقای عبدالزاق موسوی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *