حوادث، وقایع، هجرت

کیسانیه زمان امام سجاد

نگارنده با تایید و توفیق پروردگار متعال امیدوار است که در کتاب معصوم چهاردهم آنجا که از مدعیان مهدویت یاد میکند، فرقهی کیسانیه را با عقائدی که اساس ایمان این فرقه است برای خوانندگان گرامی تعریف کند بنابراین طی این فصل از تحقیق و توضیح دربارهی این فرقه چشم میپوشد.
فقط به مناسبت نام مختار بن ابیعبیدهی ثقفی لازم میداند یادی از محمد بن حنفیه که امام فرقه است به میان بیاورد.
محمد بن علی امیرالمومنین علیهالسلام پسر خولهی حنفیه به عقیده کیسانیه امام چهارم و مهدی موعود است.
کثیره غزه، عاشق و شاعر معروف از پیروان سرشناس این مذهب بود طی یک قطعه شعر ائمهی اسلام را بدین ترتیب میشمارد.
[صفحه ۱۳۰]
اَلَا إِنَ الْاَئِمَهَ مِنْ قُرَیْشٍ
وُلَاهُ الْاَمْرِ اَرْبَعَهٌ سَوَاءٌ

علِیٌ وَ الثَلَاثَهُ مِنْ بَنِیهِ
هم الاسباط لیس لهم خفاء
فَسِبْطٌ سِبْطُ إِیمَانٍ وَ بِرٍ
و سبط غیبته کربلاء
و سِبْطٌ لَا یَذُوقُ الْمَوْتَ حَتَی
یَقُودَ الْجَیْشَ یقدمها اللِوَاءُ
یغیب لا یری فهم زمانا
بِرَضْوَی عِنْدَهُ عَسَلٌ وَ مَاء میگوید:
ائمهی ما از قریش چهار نفرند.
علی و سه فرزندش که یکی سبط ایمان و احسان «یعنی حسن» است.
و دوم آن سبط که در کربلا به خاک پنهان شده و سبط سوم محمد بن حنفیه است که نخواهد مرد تا لشکری را با پرچم راهنمائی و فرماندهی کند.
او از دیدگان مردم پنهان است.
در «رضوی» به سر میبرد و از آب و عسل میآشامد.
-از محمد بن حنفیه که کنیهاش ابوالقاسم است.
در کتاب معصوم دوم و چهارم و پنجم یاد کردیم.
این همان محمد است که سبط اکبر رسول الله امام مجتبی علیهالسلام در وصیت معروف خود وی را به متابعت از برادرش حسین سفارش میدهد و به یاد او میآورد که حسد خصلتی ناپسندیده است و این خصلت خصلت کفار است.
این همان محمد است که پس از شهادت ابوعبدالله الحسین ارواحنا فداه
[صفحه ۱۳۱]
دعوت یزید را پذیرفته و به دمشق سفر کرد و از وی جائزه و عطیه گرفت.
و گفته میشود که در امر امامت با سید الساجدین علی بن الحسین علیهماالسلام نیز گفتگوی کوتاه و سادهای به میان آورده بود.
مثل این که گمان میداشت این موهبت روحانی و عطیهی خدائی پیرو سن و سال زندگی است و چون او از علی بن الحسین سالمندتر است پس برای امامت هم شایستهتر است.
بنا به آنچه در «بصائر الدرجات» نوشته شده است.
مردی که حمزه بن حمران نامیده میشد از محقق حقایق امام صادق صلوات الله علیه پرسید که محمد بن حنفیه چگونه از سفر کربلا و ادراک شهادت بینصیب ماند.
امام صادق که گویا از این سئوال اندکی ناراحت شده بود فرمود:
من اکنون از حدیثی یاد میکنم که دیگر برای تو حاجتی به تکرار این سئوال نباشد.
این حدیث اینست:
هنگامی که ابوعبدالله الحسین بسیج سفر کرد و تصمیم گرفت به سوی عراق عزیمت فرماید این نامه را بر پارهی کاغذی نوشت و برای محمد بن حنفیه فرستاد:
بسم الله الرحمن الرحیم
من الحسین بن علی الی بنیهاشم.
اما بعد:
فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف کم یدرک الفتح
بنیهاشم بدانند:
آن کس که همراه من رخت سفر میبندد به شهادت خواهد رسید و آن کس که از همراهی من باز مینشیند هرگز روی پیروزی را نخواهد
[صفحه ۱۳۲]
دید.
معهذا نویسنده از محمد بن حنفیه به نام این که پسر امیرالمومنین است و برادر سبطین رسول اکرم حسن و حسین علیهماالسلام است جز به احترام تجلیل یاد نمیکند و در عین حال حقایق تاریخی را نیز مکتوم نمیدارد.
محمد بن حنفیه رحمت الله علیه در جریان سیاسی سالهای شصت و پنج و شصت و شش علی رغم تمنای خود دخالت داشت.
پیروان کیسانیه وی را مهدی موعود میشمردند و نسبت به وی ارادت میورزیدند و او هم به نوبت خود این ارادت را میپذیرفت.
ولی با همه حرمت و عزتی که میان کیسانیه داشت جبههاش ضعیف بود.
تا آنجا که عبدالله بن زبیر وی را به رقابت خود قبول نداشت. فقط سعی میکرد که از او بیعت بگیرد.
محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس بر اساس یک عداوت خصوصی تن به بیعت پسر یزید زبیر نمیدادند و میل خاطرشان به سوی بنیامیه بود.
عبدالله بن عباس و محمد بن حنفیه با یزید بن معاویه که آن همه قبایح و فجایع را در اسلام به وجود آورده بود، در مدینه قتل عام کرده بود، پسر رسول الله را به قتل رسانیده و آل رسول الله را به اسارت برده بود هرگز آشکارا مخالفت و انکار نشان نمیدادند اما پس از یزید از عبدالله زبیر که مقبول مردم حجاز و عراق بود. دامن به کنار میکشیدند و خلافت عبدالله بن زبیر را امری نامشروع میشمردند.
محمد به فرقهی کیسانیه اتکا داشت و مختار بن ابیعبیدهی ثقفی یکی از بنیان گذاران فرقه کیسانیه بود که مرید محمد بود.
[صفحه ۱۳۳]
مختار بن ابیعبیدهی ثقفی هنوز کودک بود که پدرش ابوعبیده در آغاز جنگ عرب با ایران در واقعهی جسر زیر پای پیلان جنگی به قتل رسید.
مختار پیش عموی خود سعید بن مسعود ثقفی زندگی میکرد.
سعید در زمان امیرالمومنین والی مدائن بود و امام مجتبی سلام الله علیه هم وی را به همان سمت برقرار داشت.
وقتی که در «شاه آباد مدائن» امام حسن علیهالسلام مورد حملهی مخالفین خود قرار گرفت و از دست جراح بن سنان زخم خورد و با آن حالت نزار به خانهی سعید ثقفی فرود آمد این مختار جوان بود به عمویش گفته بود:
– اقتضای سیاسی این است که حسن بن علی را دست بسته به معاویه بسپاریم و در عوض حکومت عراق را از وی بگیریم.
البته سعید ثقفی در جواب وی را زجر کرد و ملامت داد و گفت دور از جوانمردیست من مهمان خودم را که امام من است به دست دشمن بسپارم.
ولی سر و صدای این سخن پیروان امام حسن را به هیجان انداخت تصمیم گرفتند مختار را از میان بردارند و اگر جلوگیری شدید امام نبود مختار به قتل رسیده بود.
هر چند مختار در آن تاریخ از خطر ایمن شد ولی طایفهی شیعه از وی کینهای شدید به دل گرفته بودند تا پس از هلاکت معاویه نهضت بر ضد دستگاه فساد تجدید شد.
ابوعبدالله الحسین ارواحنا فداه قیام فرمود و مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد.
مختار بن ابیعبیده که گوئی دنبال فرصت میگشت تا کینهی خود را از قلب شیعهها بدرآورد فرصت را غنیمت شمرد و با مسلم بن
[صفحه ۱۳۴]
عقیل بیعت کرد و حتی چندی در خانهی خود نگاهش داشت و به جرم همین تظاهرات عبیدالله بن زیاد پس از شهادت مسلم بن عقیل وی را به زندان انداخت و آن قدر در زندان نگاهش داشت تا ماجرای یوم الطف هم به پایان رسید و بنا به شفاعت عبدالله بن عمر که شوهر صفیه خواهر مختار بود از زندان بیرون آمد و به مکه رفت، محرمانه با عبدالله بن زبیر بیعت کرد و پس از مرگ یزید بن معاویه به کوفه آمد.
احساس کرد که میتواند از جا برخیزد و از آشفتگیهای اوضاع استفاده کند.
هر چه فکر کرد دید عبدالله بن زبیر او را به میدان خود راه نخواهد داد.
به حضور امام سید الساجدین علی بن الحسین شرفیاب شد و تقاضا کرد وی را به خونخواهی ابوعبدالله الحسین مامور فرماید.
امام صلوات الله علیه از امضای یک چنین فرمان خودداری فرمود.
مختار نومیدانه از مدینه به مکه آمد و حضور محمد بن حنفیه را دریافت.
محمد که تحت فشار عبدالله بن زبیر قرار داشت به مختار دستور داد که «توابین» را دور خود جمع کند و به قلع و قمع قتلهی سیدالشهدا اقدام کند.
مختار از مکه به کوفه آمد و عبدالله بن مطیع عدوی «فرماندار کوفه از جانب ابنزبیر» را از شهر اخراج کرد و خود بر مسند حکومت نشست و همان طور که تعریف کردیم با کمک ابراهیم مالک اشتر به خونخواهی امام سیدالشهدا ارواحنا فداه همت گماشت.
دربارهی مختار سخن به گوناگون میگویند. گروهی وی را حیله باز و منافق میشمارند.
[صفحه ۱۳۵]
به وی نسبت «تنبی» میدهند.
یعنی که مختار ادعای نبوت میکرد و معتقد بود جبرائیل امین بر وی نازل میشود.
و جمعی جنب و جوش و کشش و کوشش او را به حساب خودخواهی و شهرت طلبی میگذارند.
و استدلال میکنند که اگر این مرد مردی صالح و لایق بود از درگاه سید الساجدین طرد نمیشد و به ناحق محمد حنفیه را مهدی موعود نمیشمرد.
مختار بن ابیعبیدهی ثقفی یکی از شخصیتهای مرموز و مکتوم تاریخ است که آدم نمیتواند او را «آن طور که بود» معرفی کند اما این حقیقت هم کتمان پذیر نیست که مختار بن ابیعبیده ثقفی وقتی قیام کرد به قاتلین ابیعبیدالله الحسین ارواحنا فداه کیفری آن چنان داد که تاریخ نظیرش را به یاد ندارد.
مجازاتی که مختار برای کشندگان آل رسول الله مقرر کرد در یک برنامهی دو کلمهای خلاصه میشود.
کلمهی اول شمشیر بود و کلمهی دوم آتش.
حرمله بن کامل اسدی را که قاتل علی بن حسین اصغر علیهالسلام بود ابتدا دست و پا برید و بعد به آتش انداخت.
عمر بن سعد بن وقاص را همان طور که سیدالشهدا نفرینش کرده بود در خانهاش سر برید و سرش را به دامن حفص بن عمر «پسر عمر بن سعد» انداخت و دستور داد گردن حفص را هم زدند.
مختار بن ابیعبیدهی ثقفی آن ده نفر را که اسب بر پیکر مطهر و مقدس ابوعبدالله الحسین روحی فداه تاخته بودند «در معصوم پنجم یاد کردیم» دستور داد هر ده نفر را بر روی زمین به میخ بکوبند و آن وقت بر بدنهای نحس و نجسشان اسب بتازند.
[صفحه ۱۳۶]
مختار این ده نفر را زنده زنده زیر سم لگدمال ساخت ولی دوران حکومتش چندان دوام نگرفت که مورد تعرض مصعب بن زبیر واقع شد.
برگرفته از کتاب معصوم ششم علی بن الحسین سید الساجدین علیه السلام نوشته آقای جواد فاضل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *