حوادث، وقایع، هجرت

نهضت یثرب بعد از حادثه عاشورا

یزید با ارکان دولت خود دربارهی قیام عبدالله بن زبیر که به اصطلاح
[صفحه ۱۰۸]
دشمنانش «فتنه» نامیده میشود به مشورت و گفتگو پرداخت.
این قیام یزید را سخت ناراحت کرد زیرا هنوز از واقعهی کربلا یک سال نگذشته و خون پاک شهدای عاشورا خشک نشده از نو سر و صدای دیگر برخاسته بود.
آیا یزید میتوانست یعنی سیاست دولتش اجازه میداد که بار دیگر شمشیر و خنجر تیز کند و به همان ترتیب که پسر پیغمبر را در شاطی فرات سر بریده نوادهی ابوبکر را هم به خاک و خون بغلطاند؟
یزید باید فکر میکرد. باید راه حلی میجست، باشد که این اختلاف را دور از میدان جنگ برطرف سازد.
به همین جهت تصمیم گرفت در شرایط کنونی پسر زبیر بن عوام را آسوده بگذارد و در عوض مردم حجاز را از خود خوشنود بدارد همیشه آدمیزادگان بندهی درهم و دینار بودند.

یزید این حقیقت را خوب دریافته بود و روی همین دریافت درهای خزانهی دمشق را به روی اشراف مکه و مدینه از دو لنگه گشوده بود.
زر و سیم مثل سیل به دامن وافدین حجاز فرو میریخت.
و در آن سال هیئتی از بزرگان مدینه هم به دیدار یزید. رو به دمشق آورده بودند.

این هیئت از ۱- عبدالله بن حنظله «همان حنظله که به غسیل الملائکه معروف بود» و ۲- عبدالله بن ابیعمرو مخزومی و ۳- منذر بن زبیر بن عوام تشکیل یافته بود.
این سه نفر در دمشق به دیدار یزید رفتند.
یزید با آغوشی بسیار گرم و دلارا مهمانان حجازی خود را پذیرفت.
به عبدالله بن حنظله شخصا صد هزار درهم بخشید و هشتاد هزار درهم نیز بر آن اضافه کرد تا به هشت فرزندش هر یک ده هزار درهم
[صفحه ۱۰۹]
اعطا شود.
و نزدیک به همین مبلغ به منذر بن زبیر و عبدالله بن ابیعمرو عطا کرد.
و بعد طی نامهی بسیار دلنوازی از محمد بن حنفیه خواهش کرد که به دمشق عزیمت کند و از این خوان یغما بهرهای ببرد.
محمد بن حنفیه هم قبول کرد. به شام رفت. یزید از احضار محمد که برادر سرشناس و متشخص ابوعبدالله الحسین ارواحنا فداه بود میخواست جبههی مخالف خود را که نام سیدالشهدا بر زبان میآورند و بر خون پاکش اشک میریختند ضعیف سازد.
یزید برنامهی خود را با مهارت انجام داد به همه زر و سیم و مال و منال بخشید و امیدوار بود بدین وسیله غوغای عبدالله بن زبیر در حجاز با دست مردم حجاز خفه شود ولی وقتی که وافدین حجاز از دمشق برگشتند همه به استثنای محمد بن حنفیه لب به توبیخ و تشنبع یزید گشودند.
عبدالله بن حنظله به مردم مدینه گفته بود:
– این مرد دائم الخمر است. فاسق است. فاجر است. و حتی تظاهر به فسق و فجور میکند این عنصر شقی شایسته نیست امام امت باشد.
عبدالله بن حنظله در ملاء عام گفت:
– اگر مردم مدینه به من کمک نکنند من با فرزندانم بر ضدش شمشیر خواهم کشید و با حکومتش جهاد خواهم کرد.
ملت مدینه که تا گلو از دست تبه کار یزید لبریز خون و زهر بودند یک باره قیام کردند و عثمان بن محمد بن ابیسفیان را که والی مدینه بود با مروان بن حکم و امویان مدینه سوای عبدالملک بن مروان از شهر خود اخراج کردند.
عبدالله بن زبیر از فرصت استفاده کرد و عمرو بن عاص فرماندار
[صفحه ۱۱۰]
مکه را از حکومت معزول ساخت و یکباره منطقهی حجاز را از عمال یزید بن معاویه جارو کرد.
اینجا بود که یزید بن معاویه بیچاره شد و به آخرین چاره پرداخت
برگرفته از کتاب معصوم ششم علی بن الحسین سید الساجدین علیه السلام نوشته آقای جواد فاضل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *