حوادث، وقایع، هجرت

شورش خوارج زمان امام سجاد

خوارج بعد از جریان حکمیت، هر دو طرف درگیر در جنگ (امام علی علیه السلام و معاویه) را تکفیر کردند و بغض و کینهی آن دو را به دل گرفتند. آنان با به شهادت رساندن امام علی علیه السلام عقدهی کینهی نسبت به آن بزرگوار را ارضا کردند، ولی نسبت به معاویه طرحشان ناکام ماند. در دوران حاکمیت معاویه شورشهای محدودی از جانب خوارج صورت گرفت که سرکوب شد؛ ولی آنان به مخالفت خود علیه نظام اموی ادامه دادند.
به خاطر کاهش قدرت امویان در فاصلهی بین مرگ معاویه (سال ۶۰ هجری) تا چند سال بعد از فتح عراق به دست عبدالملک در سال ۷۲، یعنی مدتی بیش از یک دهه، اوج تاخت و تاز خوارج در عراق بود. مرکز اصلی فعالیت آنها، در اطراف بصره و کوفه بود و چون از آن جا رانده شدند، در مناطقی مانند خوزستان، فارس، کرمان و سیستان مستقر شدند.
زمانی که عبیدالله حاکم عراق شد، بر خوارج سخت گرفت و شروع به قتل عام آنها کرد. او در این باره میگفت: «بعد از کلمهی اخلاص، بهترین عمل را کشتن خوارج میدانم [۴۴۱].
[صفحه ۱۷۸]
ابنقتیبه مینویسد: «عبیدالله در جستجوی خوارج میکوشید و با اندک گمانی آنها را دستگیر کرده و به قتل میرساند [۴۴۲].
او و پدرش زیاد در مجموع سیزده هزار خارجی را به قتل رساندند [۴۴۳].
سیاست فشار و سختگیری بر خوارج، باعث شد که آنان به سوی مکه بگریزند و با عبدالله بن زبیر (که در آن روزگار بر حجاز حکم میراند) بر ضد امویان متحد شوند. با آن که ابنزبیر گرایش عثمانی داشت و این خلاف عقاید خوارج بود، اما آنان به بهانهی آن که او از حرم خدا دفاع میکند [۴۴۴]، و به یاری وی شتافتند.
خوارج یمامه به رهبری «نجده بن عامر» و خوارج فراری عراق به رهبری «نافع بن ازرق» در واقعهی حصر مکه توسط حصین بن نمیر در کنار ابنزبیر بودند و وقتی نظرش را در مورد یاری رساندن خوارج جویا شدند، گفت: «اگر شیطان هم در جنگ با اهل شام به یاری من آید، او را میپذیرم [۴۴۵].
بعد از مرگ یزید (که مخالفت با او عامل وحدت ابنزبیر و خوارج بود) اختلافهای آنان آشکار شد. خوارج مخالف عثمان و علی علیه السلام بودند؛ از این رو ابنزبیر با آنها مخالفت کرد و این امر سبب پراکندگی خوارج از گرد ابنزبیر گردید. گروهی به یمامه رفته و ازارقه به سوی بصره روانه شدند [۴۴۶].
برخورد نرم زبیریان با خوارج در عراق، موجب شد تا آنان در سال ۶۸ هجری آزادانه در مکه مناسک حج به جا آورند [۴۴۷] حتی این سیاست سبب شد تا آنان به رهبری نافع در بصره دست به شورشهایی بزنند و در مناطقی راه را بر کاروانیان ببندند. مردم بصره که از این حرکتها خسته شده بودند، عاقبت «مهلب بن ابنصفره» را که مردی شجاع و صاحب رای بود به فرماندهی برگزیدند و مهلب آنان را شکست سختی داد [۴۴۸].
[صفحه ۱۷۹]
پس از فتح عراق به دست عبدالملک، مهلب از جانب وی چندین سال با خوارج درگیر بود تا این که آنان نه به خاطر شکست نظامی، بلکه به علت وجود اختلاف بین خودشان، از گرد هم پراکنده شده و در نتیجه شکست خوردند. فرماندهی خوارج بعد از نافع، به «عبدالله بن ماحوز» و سپس به «عبیدالله ماحوز» سپرده شد و وقتی این دو یکی پس از دیگری کشته شدند، «قطری بن الفجاءه» رهبری ازارقه را به عهده گرفت. او چون با مخالفت گروهی از سپاهیان خود مواجه شد، با طرفداران خود به طبرستان گریخت و در آن جا کشته شد.
گروهی که از قطری جدا شدند با «ابنعبدربه کبیر» و بعد از او با «ابنعبدربه صغیر» بیعت کردند؛ ولی هر یک جداگانه، در نبرد با مهلب از پای در آمدند [۴۴۹].
هنوز فرقهی ازارقه کاملا قلع و قمع نشده بودند که «شبیب خارجی»، یکی از شجاعترین خوارج، پای به عرصهی مخالفت و جنگ با حجاج نهاد. او در سال ۷۶ بارها سپاه عراق را شکست داد و دوبار، در حالی که حجاج از ترس در دارالاماره مخفی شده بود، وارد کوفه گردید. حجاج در این باره به عبدالملک نوشت:
«فقد عجز اهل الکوفه عن قتال شبیب فی مواطن کثیره فی کل یقتل امرائهم و یفل جنودهم»؛
«اهل کوفه از جنگ با شبیب عاجز شدهاند و در هر بار، فرماندهانشان را کشته و سپاهیانشان را فراری داده است.»
و در آخر از عبدالملک خواست که سپاهی از شامیان را برای سرکوب شبیب بفرستد.
عبدالملک شش هزار سپاهی را به یاری حجاج فرستاد [۴۵۰] و بعد از جنگهای فراوان، سرانجام شبیب در سال ۷۷ کشته شد.
برگرفته از کتاب نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه نوشته آقای محسن رنجبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *