حوادث، وقایع، هجرت

دامن زدن به مساله خلافت شیخین

بنیامیه که قتلگاه کربلا، کشتارگاه حره و مصیبت عین الورده را به وجود آوردند، تنها به تصفیه فیزیکی شیعه – از طریق به شهادت رساندن تعداد چشمگیری از یاران اهل بیت علیهمالسلام که بزرگان و از آن جمله، امام حسین علیه السلام در میان آنان بودند – قناعت نکردند، بلکه کوشیدند اندیشه و فرهنگ شیعه را نیز نابود سازند. آنان راههای تبلیغات مغرضانه را در پیش گرفتند و مردم اوباش را بر ضد هر آنچه به اهل بیت علیهمالسلام وابستگی داشت، از قبیل اندیشه، میراث و شعار تحریک کردند و حتی با نامهای آنان جنگیدند و هر کس که نام یکی از اهل بیت علیهمالسلام را بر خود مینهاد، مورد تهدید قرار میگرفت.
از زشتترین شیوههای امویان، این بود که بذرهای جدایی و چند دستگی را در میان
[صفحه ۱۱۱]
مسلمانان میپاشیدند تا بدین وسیله و نیز از طریق جنگ مذاهب با یکدیگر، تمامی اسلام را نابود سازند. از جمله چیزهایی که در این راه بر آنها تاکید داشتند، این بود که به مساله «خلافت شیخین» یعنی ابوبکر و عمر دامن زدند. این دو نفر، مدت طولانی به نام خلافت بر امت حکومت کردند و خلافت آنها موجب جدال و کشاکش میان شیعه و سنی شد.
چه، بر اساس نظرگاه شیعه، خلافت و امامت بر طبق نص پیامبر که جز از طریق وحی الهی سخن نمیگوید، حق امامان اهل بیت علیهمالسلام است. آنان بر این نظریه به عنوان یکی از اصول مذهب و باورشان متعهد گردیدند و همین باور، آنان را از اهل سنت جدا میکند، زیرا اهل سنت به خلافت کسی پایبند هستند که بر تخت حکومت دست یابد. چنان که این موضوع پس از رحلت پیامبر اتفاق افتاد، چرا که ابوبکر و سپس عمر با این ادعا بر سر کار آمدند که گروهی از مسلمانان حاضر در آن جلسه به خلافت آن دو رای دادند و همین مقدار در تحقق حق خلافت برای آنها بسنده میکند و برتری و منزلت این دو نفر را در نزد مسلمانانی که در این باره سکوت اختیار کردند، به اثبات میرساند.
از لحاظ تاریخی روشن است که تمامی مسلمانان در اجلاس بیعت با شیخین در سقیفهی بنیساعده حضور نداشتند و صرفا سکوت در چنین موقعیت به معنای رضایت نیست، زیرا این احتمال وجود دارد که سکوت بر اثر بیم، مدارا، غفلت و یا آزمندی در حکومت و مقام باشد.
به علاوه، برخی از بزرگان صحابه چه در گفتار و چه در کردار به طور آشکار به این بیعت اعتراض کردند.
وانگهی، تعیین برخی از افراد و رضایت و سکوت آنان، اگر نشانگر برتری و منزلت از دیدگاه خود آنان باشد، اما نشان دهندهی رضایت از سوی خدا، پیامبرش و همهی مومنان نخواهد بود.
افزون بر شاخصها و معیارها، خلافت شیخین برای برخی از مسلمانان از طریق شریعت مقدس ثابت نشده است و لذا آنان این خلافت را نپذیرفتند، هر چند در عمل به وقوع پیوست و به آنچه حق است، متعهد شدند، هر چند این حق در عمل تحقق پیدا
[صفحه ۱۱۲]
نکرد.
این تعهد از سوی اهل سنت با مخالفت شدید رو به رو شد تا آن جا که آنها آن را کفر دانستند و خون کسانی را که خلافت آن دو نفر را رد کردند، حلال شمردند و این در حالی است که اهل سنت قبول دارند که تاویل مانع از تکفیر میشود و حدود با وجود شبهه از بین میرود!
امویان برای این که به اهداف خود برسند و از آب گل آلود ماهی بگیرند، به اختلاف در میان گروههای اسلامی دامن میزدند. امام سجاد علیه السلام با دانایی و زیرکی به مقاومت در برابر این نقشه امویان برخاست و آن را خنثی کرد.
بنابراین، باید دانست که مساله امامت و ثبوت آن برای پیشوایان اهل بیت علیهمالسلام و یا خلافت خلفا و شایستگی آنان در حکومت، مسالهای است که فقط از طریق عدم پذیرش، لعنت، تکفیر، تبعید، بهتان و ناسزا و یا از طریق جنجال آفرینی، تهمت زدن، تقبیح، سوت زدن، پرت و پلا گفتن، ریشخند کردن و تحقیر نمودن نمیتوان آن را یک طرفه و قطعی کرد، بلکه امامت و خلافت از نظرگاه خردمندان مساله قانع شدن، باور داشتن، نصوص، حقوق، ویژگیها و فضیلتها است. امامت از دیدگاه اهل بیت، مساله هدایت و ایمان است که محور آن، همان حقی است که خداوند به ما دستور داده است تا همدیگر را بدان سفارش کنیم و بر آن شکیبا باشیم.
هر گاه این مقام را امامان اهل بیت علیهمالسلام در دست گیرند و در صدد آن برآیند، بدین معنا نیست که آنان بدین مقام و یا به منافع آن نیاز دارند، بلکه این کار را صرفا به خاطر خود مردم انجام میدهند و نیز برای این منظور که آنها را به سوی «حق» که تمامی رسالتهای الهی از آن یاد کرده است، رهنمون شوند.
امام سجاد علیه السلام میفرمود: «ما نمیدانیم که با مردم چه کنیم؟ اگر آنچه را که از پیامبر خدا شنیدیم، به آنان بگوییم، میخندند و اگر سکوت کنیم، نمیتوانیم [۱۷۸] [نمیتوانیم از زیر بار مسوولیت خود شانه خالی کنیم].
امام باقر علیه السلام میفرمود: «مصیبتی که از مردم به ما میرسد، بسیار بزرگ است: اگر آنان
[صفحه ۱۱۳]
را [به حق] فرا خوانیم، به ما پاسخ مثبت نمیدهند و اگر رهایشان کنیم، وسیلهی دیگران گمراه میشوند.» [۱۷۹].
اهل بیت علیهمالسلام با این منطق واقعگرایانه، استوار، دلسوزانه و روشن وارد موضوع خلافت و امامت میشوند و دربارهی آن، قضاوت میکنند. بر اساس این منطق و اندیشه، باید حرکت از راه مصلحت مردم باشد، یعنی از راه مصلحت مسلمانان در هر زمان و مکان و نیز به خاطر نگهداری دین حق آنان که همان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله است.
بر همین اساس، امامان معصوم علیهمالسلام به غوغا سالاران اجازه ندادند در مسالهی خلافت دخالت کنند، تا مبادا در گرداب آن غرق شوند و بازیچه دست شیاطین فریبکار، یعنی زمامداران ستم و گمراهی قرار گیرند و در میان طوایف ملت، به بهانهی مساله خلافت به ایجاد فتنه و آشوب بپردازند. چه، غوغا سالاران در هیچ مسالهای بر اساس منطق سالم و اندیشهی درست دخالت نمیکنند و در راه راست گام برنمیدارند، بلکه بر اساس سرشتی که دارند، هماره در کشاکش بیفایده به سر میبرند و بر طبق رویه و اخلاقشان به تهمت و نفرین و طرد دیگران میپردازند و این طرز رفتار برای آنان، آغاز حساب شده و پایان دلخواه به شمار میرود؛ در حالی که هدف پیشوایان اهل بیت علیهمالسلام جز حق و جدا شدن هدایت از گمراهی نیست.
امویان مساله خلافت را در سطح دستههای نادان و فرومایه و غوغا سالاران سبک مغز مطرح میکردند و هدفشان از این کار این بود که یگانگی مسلمانان را از بین ببرند و اهل بیت علیهمالسلام و پیروانشان را که نیرومندترین مخالفان حکومت آنان را تشکیل میدادند، متهم کنند.
موضع امام سجاد علیه السلام در خنثی کردن این نقشه جهنمی اموی، بسیار شجاعانه، روشن و حساب شده بود. از این رو، وقتی که از مقام شیخین در نزد پیامبر خدا از او پرسیدند، امام با دست خویش به مرقد پیامبر اشاره کرد و فرمود: «همچون جایگاهی که آن دو هم اکنون در نزد او دارند» [۱۸۰] در بیانی دیگر آمده است: «همچون جایگاهی که امروز آن دو
[صفحه ۱۱۴]
نسبت به او دارند، در حالی که در کنار او آرمیدهاند». [۱۸۱].
فرد پرسش کننده میخواست که امام، دیدگاه خویش را درباره شیخین از لحاظ برتری، جایگاه و درجهای که در نزد پیامبر خدا دارند، بیان کند. لیکن امام سجاد علیه السلام به وی فرصت ابراز چنین شبههای را نمیدهد و پاسخ او را دربارهی جایگاه شیخین از لحاظ مکان، جای فرود آمدن و به خاک سپرده شدنشان میدهد و از پاسخ حقیقی و روشن طفره میرود و از همان حق مشخص فراتر نمیرود و آن این که شیخین از لحاظ ظاهری به پیامبر نزدیک بودند، چنان که هم اکنون قبر آن دو به قبر پیامبر، نزدیک است؛ لیکن آیا این نزدیکی قبر برای آنها کرامت محسوب میشود؟
امام سجاد علیه السلام در پاسخ به پرسشگری دیگر میگوید: «ابوبکر و عمر را دوست بدار و اگر در این کار، گناهی باشد، به گردن من.» [۱۸۲].
امام با این شدت و قدرت، مردم نابخرد را از روی آوردن به این مساله حساس در میدان کشمکش آن روز، دور میکند، چرا که در آن روزگار، اصول دین، پایهها، فروع و احکام اساسی آن در معرض خطر قرار داشت و خودسری و ستمگری امویان آن را تهدید میکرد و بزرگان صحابه و دانشمندان امت را در هر بامداد و شام سر میبریدند. از این رو، روی برتافتن از مسائل بنیادین و فوری و گفت گو درباره مساله شیخین که مدتها از وقت آن سپری شده بود، تحریف خط سیر مبارزه و پراکنده کردن نیروهای مبارز بود. به علاوه مساله شیخین، حیلهای بود که زمامداران ستمگر با هدف ایجاد اختلاف میان امت، آن را مطرح میکردند تا توجه آنان را از مسائل سرنوشتساز آن روز که مورد ابتلای مسلمانان بود، به سمت مسائل تاریخی نه چندان مهم منحرف سازند.
طرح مشکل خلافت در آن روز، تنها به منزوی شدن و دوری اهل بیت و پیروانشان از مردم میافزود و این، همان چیزی بود که سردمداران حکومت آن را میخواستند، زیرا این امر به آنان فرصت میداد ریشههای مخالفت را از بن برکنند و آنها را نابود کنند؛ در حالی که مساله محبت شیخین که از نظر تودهی بیسواد مردم و آشوبگران در خور توجه
[صفحه ۱۱۵]
است، در حال حاضر چیزی را تغییر نمیدهد و امروز اثری همچون محبت بنیامیه ندارد، زیرا آنان فرمانروایان مسلط هستند که به خلافت منصوب شدهاند چنان که ابوبکر و عمر به خلافت منصوب شدند، لیکن اینان امروز گردانندگان صحنه میباشند، به رغم تخلفهایی که دارند، حتی تخلف از سنت شیخین که خود بدان متعهد شدند و دیگران را بدان فرا خواندند و به نام آن، زمام امور مسلمانان را در دست گرفتند.
صرف ولایت شیخین، مشکل فعلی نیست، بلکه مشکل فعلی، ولایت امویان است که اندیشه ولایت شیخین را به کار میگیرند و تنها هدفشان این است که از این طریق به حکومت و خلافتشان ادامه دهند و هر کس را که با ولایت آنان – که همان ادامهی ولایت شیخین است – هماهنگ نباشند، سرکوب کنند.
آنچه به اثبات رسیده، آن است که ولایت شیخین به ابزاری در دست امویان تبدیل شده بود که از یک سو میخواستند تاج و تخت خود را پایدار و از سویی دیگر، اهل بیت را سرکوب کنند.
از این رو، امام زینالعابدین علیه السلام به آن پرسش کننده میگوید: ولایت شیخین در این وقت، مورد کشمکش و گفت گو نیست، زیرا هیچ سودی برای اسلام و مسلمانان در آن نیست، چرا که زمان آن گذشته و آنچه زیانآور است، همانا ولایت بنیامیه است که باید آن را از ولایت شیخین جدا کرد، هر چند این ولایت، ادامهی آن ولایت باشد.
امام سجاد علیه السلام پرده از چهرهی به وجود آورندگان این فتنه برگرفت و آنها را رسوا کرد، زیرا به آنان فرمود: «از من دور شوید که خداوند خانههایتان را نزدیک نسازد، چرا که شما پوشش اسلام دارید، در حالی که مسلمان نیستید.» [۱۸۳].
امام اعلام میکند کسانی که مساله خلافت را به صورت غوغا سالاری مطرح میکنند، همانا فرستادگان و جاسوسان بنیامیهاند، یعنی کسانی که تنها در ظاهر خود را به اسلام میچسبانند و تنها نام مسلمان را یدک میکشند و هدفشان از مطرح کردن مساله خلافت و تحمیل آن بر اهل بیت، نابودی اسلام است که در آن زمان در وجود شخص امام سجاد علیه السلام و پیروانش تجسم یافته بود.
[صفحه ۱۱۶]
هدف امام سجاد علیه السلام را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
۱ – نوسازی بنیاد اسلام که بنیامیه پایهها و ارکان آن را متزلزل ساخته بودند.
۲ – تربیت افراد شیعه که نزدیک بود با دستان جلادان بنیامیه و فرمانروایان شام به کلی از بین بروند.
۳ – احیای امید در دلهایی که رخدادهای پیدرپی به آنها صدمه زده و بذر ناامیدی و بیم را در آنها کاشته بود.
بنابراین، اصلا مصلحت نبود که امام سجاد علیه السلام به این گونه پرسشهای تحریکآمیز پاسخ دهد، زیرا پرسش کنندگان این پرسشها به هیچ روی پیوندی با اسلام نداشتند و تنها پوشش اسلامی داشتند به خاطر رسیدن به اهدافشان به طرح چنین پرسشهایی اقدام میکردند و به مسائل اختلافی در خلافت که دشمن میخواست به هر شکل از آن بهرهبرداری کند، دامن میزدند.
از این رو، پاسخ درست که بر خلاف دیدگاه عوام فریبان بود، موجب تحریک آنها میشد و به همین سبب، آنان به افراد بر جای مانده از پیروان با ایمان اهل بیت یورش میبردند و آنان را به گونهای نابود میکردند که اثری از آنان باقی نمیماند.
تمامی این مصیبتها و زیانها به خاطر مسالهای بود که دامن زدن بدان در آن روز، هیچ گونه تاثیر و دخالتی در مسائل سرنوشتساز دوران امام نداشت، نه مشکل گرسنگی امت را حل میکرد، نه برهنگان ایشان را میپوشانید و نه آنان را از ظلم و ستم رهایی میبخشید. تنها فرمانروایان زورگو بودند که از طرح مساله ولایت شیخین بهره میبردند، یعنی بنیامیه که از راههای مختلف میکوشیدند تا اندیشه و میراث تمدن اسلامی و نیز شخصیتها و مقدسات آن را نابود سازد. آنان بودند که میکوشیدند تا بتپرستی، شرک، نژادپرستی، قبیلهگرایی، نادانی، فسق، گناه، ستمگری، خودخواهی، کفر و گردنکشی دوران جاهلیت را احیا کنند.
بنابراین، از دیدگاه امام سجاد علیه السلام کدام یک از دو مساله شایستهی طرح و گفتوگو بود و کدام یک از آنها سزاوارتر بود که امام تمامی فعالیتهای خویش را بر آن متمرکز کند و با آن به مخالفت برخیزد، ولایت بنیامیه یا ولایت شیخین؟
[صفحه ۱۱۷]
موضع امام در حقیقت شجاعانه، صریح و حساب شده بود. او این شجاعت را داشت تا با کسانی که از نیتهای پلید و اهداف پست آنها آگاه بود، نظیر جاسوسان بنیامیه – که به دور از اسلام بودند – به مبارزه برخیزد و با آنان مقابله کند و نیز طرحها و توطئههای جنایتکارانهی آنها را بر ملا سازد.
چه، کسانی که به اصل اسلام ایمان نیاوردهاند، چگونه به مساله خلافت و خلفای پیشین اهمیت میدهند؟ و هدفشان از طرح این مساله چیست؟ اگر آنان در طرح پرسشهای خود صداقت دارند، چرا به آنچه بر مسلمانان میگذرد یعنی ولایت بنیامیه اهمیت نمیدهند؟ چرا نمیپرسند که آیا بنیامیه حق دارند که چنین حکومت ستمگرانهای داشته باشند؟
این جریان دقیقا همانند عملکرد دستگاههای استعماری و پیروان آنها یعنی تندروان و مرتجعان دوران ماست که به اختلاف مذهبی میان فرقههای اسلامی دامن میزنند، زیرا هر مسلمان خردمندی میداند که این تحریکات آنان به نفع امت اسلامی نیست و هدف آنان از این تحریکات و ایجاد اختلافات، ضربه زدن به قدرت پرشکوه اسلامی و بیداری روبه رشد اسلامی و نیز نابود کردن دین اسلام است که در دلهای مسلمانان جای دارد.
امام سجاد علیه السلام آشکارا از شرح و بسط مساله روی برتافت، زیرا این کار موجب میشد که دشمنان به خواستهی خود برسند، و نگاه مردم را به سوی چیزی تغییر داد که گرفتار آن هستند، یعنی به سوی مشکلات و سختیها و به ولایت باطلی که با ستمها، جنایتها و زمامداران بیدادگر خود بر سر آنان خیمه گسترانده است.
موضوع امام علیه السلام حساب شده بود، زیرا چیزی را بیان نفرمود که بر خلاف حق و یا در تضاد با حقیقت باشد، بلکه به اندازهای که موقعیت را از دشواری برهاند و انسان مسوول را از تنگنا بیرون آورد، حق و حقیقت را حفظ کرد.
امام علیه السلام همین موضع را با یکی از علما دارد، لیک وقتی که با یکی از افرادی رو به رو میشود که منتسب به علم است، سخن شکل دیگری به خود میگیرد، زیرا در این وضعیت، توجه دادن به حقایق، روشنتر و آشکارتر و الزام آورتر خواهد بود، اما با مد
[صفحه ۱۱۸]
نظر قرار دادن تمامی ملاحظاتی که با وجود آنها موقعیت دشوار میشود. اینک حدیث زیرا را با هم میخوانیم:
«از حکیم بن جبیر نقل شده است که گفت: به علی بن الحسین گفتم: شما میگویید: علی گفت: «بهترین این امت پس از پیامبر، ابوبکر و دوم عمر است و اگر بخواهی سومی را نام ببرم، او را نام میبرم».
علی بن الحسین فرمود: چه کنم با حدیثی که سعید بن مسیب از سعد بن مالک [بن ابیوقاص] برایم نقل کرده است که پیامبر خدا در غزوهی تبوک بیرون آمد علی را به عنوان جانشین خود برجای نهاد. علی به پیامبر گفت: آیا مرا جانشین خود قرار میدهی؟
پیامبر گفت: «آیا نمیپسندی که نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی؟ با این تفاوت که پس از من پیامبری نیست». راوی گوید: سپس علی بن الحسین [با دست مبارک] چنان بر رانم کوبید که آن را به درد آورد و فرمود: این شخصی که نسبت به پیامبر خدا همچون هارون نسبت به موسی است، کیست؟» [۱۸۴].
در روایتی دیگر آمده است: آیا در میان بنیاسرائیل پس از موسی کسی همچون هارون بود؟ پس به کجا میروی ای حکیم [۱۸۵].
در عین حال، امام سجاد علیه السلام حکیم بن جبیر را در آنچه به امام علی علیه السلام نسبت داده است – مبنی بر این که آن حضرت در برابر امت اعلام کرد که بهترین آنان ابوبکر، عمر و سپس سومی است – تکذیب نمیکند. این نسبت نادرست در میان مردم مشهور میباشد. البته با صرف نظر از این که امام تنها برتری شیوخ را از دیدگاه عامه مردم بیان کرده [نه از دیدگاه خود] وقتی که این موضوع یک امر تثبیت شده است و مخالفت با آن امکانپذیر نیست، انکارش چه فایدهای دارد؟ و اگر اهل بیت این سخن را تکرار و نقل میکنند، بدین معنا نیست که آنان آن را پذیرفتهاند، بلکه این امر، نشان دهندهی مظلومیت امام علی علیه السلام است، تا آن جا که امکان اظهار نظر بر خلاف دیدگاه نیرنگ بازان و افراد پست و
[صفحه ۱۱۹]
فرومایه از او سلب شده است. به علاوه، یکی از اهداف آن بزرگوار، این بود که وحدت کلمهی جامعهی اسلامی و سلامت آن در محدودهی داخلی حفظ کند، در حالی که معاویه، امنیت حکومت اسلامی را تهدید میکرد و به اختلاف و چند دستگی دامن میزد.
امام سجاد علیه السلام در گفت و گویش با حکیم بن جبیر از شیوهای علمی بهره میگیرد و لذا به او یادآوری میکند که این حدیث منقول به رغم شهرتی که دارد با حدیث متواتری که صدورش معلوم و یقینی است و معنا، هدف و مقصودش روشن میباشد، کاملا در تضاد است، یعنی با حدیث منزلت که پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به علی علیه السلام گفت: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی [۱۸۶]». انکار صدور این حدیث و اختلاف دربارهی معنای آن غیر ممکن است.
هر گاه علی علیه السلام در عصر خود و با حضور بزرگان صحابه از چنین جایگاه و منزلتی در نزد پیامبر برخوردار بوده است، آیا برای حدیثی که از امیرمومنان دربارهی فضیلت شیوخ نقل شده، معنایی جز آنچه ما آن را نقل کردیم، باقی میماند؟ و هر گاه فضیلت پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دیدگاه مردم به ترتیبی باشد که پیشتر یاد شد، آیا برای حدیث منزلت، مفهوم و معنایی باقی میماند؟
افزون بر آنچه گفته شد، تاریخ و قرآن در میان بنیاسرائیل، شخصی را که پس از موسی علیه السلام برتر از هارون باشد، نام نبرده است؟
وانگهی امام سجاد علیه السلام از طریق کوبیدن دست مبارک به ران حکیم، وی را با سرزنش متوجه میسازد و میگوید: ای حکیم! تو را به کجا میبرند؟
امام سجاد علیه السلام به رغم در پیش گرفتن مواضع خردمندانه و پای بندی به اهداف بلند خود در پاسداری از یگانگی مسلمانان وقتی کسی را پیدا میکرد که حقیقت را میفهمد، درک میکند و متوجه میشود، در بیان آن سهلانگاری نمیکرد. اما اگر با نیرنگ بازان ناآگاه روبهرو میشد که اهداف امامان و امامت را درک نمیکردند، به گونهای دیگر که با حالت آنان همخوانی داشت، برخورد میکرد و به اندازهی درک و خرد آنان با ایشان سخن
[صفحه ۱۲۰]
میگفت.
برگرفته از کتاب جهاد امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد رضا حسینی جلالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *