حوادث، وقایع، هجرت

امام سجاد در مجلس عبیدالله بن زیاد

به هر تقدیر و با هر رنج و مشقت و مصیبتی بود، فاصلهی دروازهی «کوفه» تا قصر دارالاماره طی شد، «ابنزیاد» که در قصر خود جلوس کرده بود، اذن عام داده بود تا همه برای مشاهدهی فتوحات او حاضر شوند. قبلا سر مقدس حضرت سیدالشهداء (ع) نیز در برابر او حاضر شده بود و او با چوبدستی خود به آن جسارت
[صفحه ۸۸]
میکرد.
در این حال کاروان اسرا وارد قصر شدند و حضرت زینب – سلام الله علیها – با جمعی از کنیزان در گوشهای نشستند و بین ایشان و «ابنزیاد» سخنانی رد و بدل شد که بسیار عالی است. [۱۲۸].
بعد از آن «ابنزیاد» به سوی علی بن الحسین (ع) نگاه کرد و گفت: این کیست؟
گفته شد: علی بن الحسین است.
ابنزیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟
علی بن الحسین (ع) فرمودند: مرا برادری بود که نام او علی بن الحسین بود و مردم او را کشتند.
عبیدالله گفت: بلکه خدا او را کشت!!
علی بن الحسین (ع) فرمود: «الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها». [۱۲۹].
خداوند جانها را به هنگام مرگشان میگیرد.
ابنزیاد خشمگین شد و گفت: در پاسخ من با جسارت سخن میگوئی؟! او را گردن بزنید.
زینب – سلام الله علیها – چون چنین دید، امام سجاد (ع) را در آغوش خود کشید و گفت: ای پسر زیاد هر چه از خون ما ریختی، تو را بس است. به خدا از او جدا نخواهم شد. اگر قصد کشتن او را داری مرا نیز با او بکش!!
«ابنزیاد» لحظهای به زینب و علی بن الحسین علیهماالسلام نگریست و گفت: «خویشی چه شگفتانگیز است. به خدا سوگند که این زن دوست دارد با برادر زادهاش کشته شود. گمان میکنم که این جوان همین بیماری درگذرد.»
علی بن الحسین (ع) رو به عمهاش زینب – سلام الله علیها – کرد و گفت: ای عمه بگذار تا من با او صحبت کنم. آن گاه روی به «ابنزیاد» کرد و فرمود: «ابالقتل تهددنی یابن زیاد؟! اما علمت ان القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده».
[صفحه ۸۹]
یعنی: «آیا مرا به قتل تهدید میکنی؟! مگر نمیدانی که کشته شدن عادت ماست و شهادت در راه خدا برای ما کرامت است؟!» [۱۳۰].
آری جا دارد این کلمات با آب طلا نوشته شود و در هر کوی و برزن نصب گردد. عجیب است قدرت روحی امام معصوم (ع) که چگونه در مقابل یکی از دژخیمترین سفاکهای تاریخ، به عالیترین وجه جواب میدهد و ابدا کلمهای که حاکی از ذلت و عقب نشینی باشد، از او شنیده نمیشود. آری او فرزند کسی است که فرمود: «هیهات منا الذله».
البته در کتاب کامل ابناثیر آمده است: «وقتی «ابنزیاد» تصمیم به قتل حضرت علی بن الحسین (ع) گرفت، حضرت به او فرمود: «اگر بین تو و این زنها رحمی هست با آنها کسی را بفرست تا آنها را به وطنشان برساند.»
در این لحظه «ابنزیاد» گفت: «تو خود آنها را میرسانی.» و کان حیا کرد و خداوند قتل را از سر حضرت گردانید.» [۱۳۱].
لازم به ذکر است در ارتباط با حضور امام سجاد (ع) در مجلس «ابنزیاد» و گفتگوی او با حضرت، نقلهای دیگری هم مبنی بر دستور «ابنزیاد» برای تفحص از آثار بلوغ در وجود حضرت زین العابدین (ع) وجود دارد که نظر بیاعتباری آنها به آنها اشاره نگردید. [۱۳۲].
رگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد (ع) نوشته آقای محمد محسن دعایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *