حوادث، وقایع، هجرت

آغاز قیام زید زمان امام سجاد

هشام بن عبدالملک در میان خلفای بنیمروان هفتمین خلیفهی آل مروان بود که در آغاز قرن دوم هجرت بر امپراطوری اسلام سلطنت میکرد.
والی مدینه در زمان هشام خالد بن عبدالملک بن حارث بن حکم بود.
از بنیاعمام خلیفه بود.
در همان هنگام میان زید بن علی بن الحسین و عبدالله بن حسن بن حسن معروف به «عبدالله محض» بر سر موقوفات امیرالمومنین علی علیهالسلام نزاعی درگرفت.
از این دو نفر هر کدام مدعی بودند که تولیت این موقوفات به او تعلق دارد و چون نمیتوانستند این اختلاف را میان خودشان حل کنند به ناچار به دارالاماره رجوع کردند.
در حضور والی سر و صدای این دو علوی محترم و شریف درگرفت.
کار به سخنان اهانت آمیز کشید.
هر چه زید و عبدالله به یکدیگر بد میگفتند خالد که از آل حکم بن عاص و از دشمنان صلبی و خونی خاندان رسول اکرم بود خوشحالتر
[صفحه ۱۷۷]
میشد. و محرمانه به این آتش منحوس دامن میزد تا این دو نفر بدتر به هم بپرند و بیشتر به هم بد و ناسزا بگویند.
در این میان زید بن علی به این حقیقت پی برد و عوض آن که با پسر عموی خود به درشتی و ناهنجاری سخن بگوید روی سخن را به سمت والی برگردانید و تا میتوانست او را به باد ناسزا و دشنام گرفت.
خالد بن عبدالملک حکمی چون والی بود و قدرت داشت کار را بر زید بن علی سخت گرفت.
پسر سید الساجدین احساس کرد که زندگی در شهر مدینه برایش دشوار شده و فشار حکومت نمیگذارد که آرام بنشیند.
به ناچار مدینه را ترک گفت و رو به دمشق گذاشت تا از دست خالد به هشام بن عبدالملک مروان شکایت کند.
هشام که طبعا مردی خودپسند و متکبر بود وقتی دید پسر علی بن الحسین به آستانش التجا یافته بر کبریا و خود پرستی افزود و بیش و کم سه ماه زید بن علی را در دربار خود منتظر و معطل گذاشت.
این مرد زشت رو و زشتخو پس از سه ماه هنگامی که زید بن علی بن الحسین را به حضور پذیرفت نه تنها به شکایتش گوش نداد بلکه زبان به یاوه گوئی گشود و سرانجام کار را به جائی رسانید که زید بن علی از دمشق قهرا بیرون رفت اما به جای این که راه حجاز به پیش بگیرد راه عراق را به پیش گرفت.
زید به کوفه آمد. و در کوفه بنا به دعوت رجال شهر که از قدیم با بنیامیه دشمن بودند جدا بر ضد هشام بن عبدالملک قیام کرد.
مردم زود آشنا و سست عهد کوفه یک باره از جا جنبیدند و با زید بن علی بیعت کردند.
به روایت تاریخ چهل هزار نفر مرد مسلح پنجهی زید را به نام مرگ و استقامت فشردند.
[صفحه ۱۷۸]
و قسم خوردند که در غرهی ماه صفر سال ۱۱۱ هجری بر ضد یوسف بن عمرو والی کوفه برخیزند و عراق را از امپراطوری هشام بن عبدالملک مروان جدا سازند.
آن شب، شب اول ماه صفر سال ۱۲۱ هجری بود.
زید آن شب را در خانهی معاویه بن اسحق زید بن حارثه انصاری به روز رسانید و دستور داد که به هنگام سحر بر بام خانه آتشی برافروزند و با این علامت بیعت کنندگان به مرگ را از اقدام زید آگاه سازند.
شعلهی آتش از بام خانهی معاویه بن اسحاق به بالا زبانه کشید و زید بن علی تا تیغ آفتاب به انتظار بیعت کنندگان سر پا ماند اما از آن چهل هزار نفر مردمی که به مرگ بیعت کرده بودند بیش از پانصد نفر حضور نیافت…
معهذا زید از پا ننشست و ننگ فرار بر خود نگذاشت و به استقامت پرداخت.
از آن طرف یوسف بن عمرو. والی وقت با یک ارتش مسلح و مجهز به هدف این که زید بن علی را دستگیر سازد به خانهی معاویه بن اسحاق حملهور شد و آن خانه را به محاصره گرفت.
زید بن علی با پیروان انگشت شمار خود تا آخرین لحظه به پایداری و جهاد ایستاد و سرانجام به ضرب تیری که بر پیشانیش نشست از پای درآمد.
زید بن علی هنوز رمقی به تن داشت که پیروانش پیکر مقدس او را از معرکه بدر بردند و به خانهی یک تن از شیعیانش رسانیدند تا به دست والی کوفه نیفتد.
زید در آن خانه بدرود زندگی گفت و جنازهاش را همان شب محرمانه در مسیر یک نهر به خاک سپردند و بر روی آن آب راندند.
[صفحه ۱۷۹]
والی کوفه در جستجوی جنازهی زید بسیار تلاش کرد تا بالاخره به قبرش راه یافت.
دستور داد جنازهاش را از آن قبر مکتوم و مستور بدر آوردند و سر از پیکر مبارز و گرامیاش جدا ساختند. یوسف بن عمرو سر زید را برای هشام به شام فرستاد و پیکرش را بر کناسهی کوفه به دار آویخت.
این فاجعه در روز دوشنبه سوم ماه صفر سال صد و بیست و یک هجری صورت گرفت.
سالها سپری شد و جنازهی زید بر سردار ماند تا بالاخره به دستور ولید بن یزید بن عبدالملک «ولید فاجر» آن جنازه را سوزانیدند و خاکسترش را به باد دادند.
برگرفته از کتاب معصوم ششم علی بن الحسین سید الساجدین علیه السلام نوشته آقای جواد فاضل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *