از دیدگاه شعرا

شاعران چاپلوس زمان یزید

دسته‌ای ستایشگر و شکم پرست فرومایه هم خود را به میان انداختند تا آنچه در این زمامداران نیست بدانها ببندند و بستایند و آنچه را در آنهاست بزدایند.
شاعرانی چون أخطل، کعب بن جعیل، لیثی، عبدالله بن همام سلولی، ابوالعباس اعمی، مسکین دارمی، عدی بن رقاع. یزید بن مفرغ. به نمونه‌هایی از سروده‌های این ستایشگران حرفه‌ای توجه کنید.
یزید بن مفرع در ستایش مروان گفته است:
و أقمتم سوق الثناء و لم تکن
سوق الثناء تقام فی الأسواق [۲۹۸].
فکانما جعل الاله الیکم
قیض النفوس و قسمه الأرزاق [۲۹۹].
ابوالعباس اعمی شاعر ایرانی اصل آذربایجانی درباره‌ی خاندان اموی که پیش از درگیری حره از مدینه رانده شدند چنین سروده است:
و لم ارحبا مثل حی تحملوا
الی الشام مظلومین منذبریت [۳۰۰].
[صفحه ۱۰۱]
أعز و أمضی حین تشتجر القنا
و أعلم بالمسکین حیث یبیت [۳۰۱].
اذا مات منهم سید قام سید
بصیر بعورات الکلام زمیت [۳۰۲].
و ابوالعباس أعمی در نکوهش شیعیان علی سروده است:
لعمرک اننی و أباطفیل [۳۰۳].
لمختلفان و الله الشهید
لقد ضلوا بحب أبی‌تراب
کما ضلت عن الحق الیهود [۳۰۴].
فرزدق در مرگ حجاج در ضمن قصیده‌ای طولانی سروده است:
لیبک علی الحجاج من کان باکیا
علی الدین أوشار علی الثغر واقف [۳۰۵].
و ما ذرفت عینان بعد محمد
علی مثله الا نفوس الخلائف [۳۰۶].
أخطل در مدح حجاج بن یوسف ضمن قصیده‌ای چنین گوید:
أحیا الاله لنا الامام فانه
خیر البریه للذنوب غفور [۳۰۷].
نور أضاء لنا البلاد و قد دجت
ظلم تکاد بها الهداه تجور [۳۰۸].
فعلیک بالحجاج لاتعدل به
أحدا اذا نزلت علیک امور [۳۰۹].
عدی بن رقاع ولید بن عبدالملک را چنین ستوده است:
و لقد أراد الله اذ ولا کها
من امه اصلاحها و رشادها [۳۱۰].
أعمرت ارض المسلمین فأقبلت (فابقلت؟)
و نفیت عنها من یروم فسادها [۳۱۱].
و أحوص درباره‌ی ولید بن عبدالملک گفته است:
[صفحه ۱۰۲]
تخیره رب العباد لخلقه
ولیا و کان الله بالناس أعلما [۳۱۲].
و اخطل بشیر بن مروان و بنی امیه را چنین می‌ستاید:
بکم أدرک الله البریه بعدما
سعی لصها فیها وهب غشومها [۳۱۳].
وانک للما مول المتقی به
اذا خیف من تلک الأمور عظیمها [۳۱۴].
عبدالله بن زبیر بن أشیم عبدالملک را چنین می‌ستاید:
هو القائد المیمون و العصمه التی
أتی حقها فینا علی کل باطل [۳۱۵].
أقام لنا الدین القویم لحلمه
و رای له فضل علی کل قائل [۳۱۶].
و فرزدق در مدح هشام بن عبدالملک چنین سروده است:
هشام بن خیر الناس الا محمدا
و أصحابه انی لکم لم أقارف [۳۱۷].
من الغش شیئا والذی نحرت له
قریش هدایا کل ورقاء شارف [۳۱۸].
الی آل مروان انتهت کل عزه
و کل حصی ذی حومه للخنادف [۳۱۹].
هم الأکرمون الأکثرون و لم یزل
لهم منکر النکراء، للحق عارف [۳۲۰].
برگرفته از کتابزندگانی علی بن الحسین (ع) نوشته آقای جعفر شهیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *