از دیدگاه شعرا

حماسه فرزدق ثبت در دیوان ادب

قصیده فرزدق، آن چنان در منابع تاریخی و ادبی تثبیت شده است که جای هر گونه ابهام
را زدوده و آن را از نهان شدن در غبار گمنامی و فراموشی، ایمن داشته است.
عبدالرحمن جامی از شاعران پارسی گوی قرن هشتم هجری ۸۱۷ – ۸۹۷ هجری که در زمره مفسران و فقیهان و عارفان و ادبیان عصر خویش جای داشته لاست، (۱۹۵) قصیده فرزدق و نیز عکس العمل دستگاه خلافت را در برابری نظم در آورده است و این خود می نمایاند که بازتاب و تاءثیر حماسه فرزدق در محافل علمی و ادبی هماره مثبت و نیرومند بوده است:
عبد الرحمن جامی، چنین سروده است:
پور عبدالملک به نام هشام
در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم
لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست
بهر نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبی و ولی
زین عبادین حسین علی
در کساءبها و حله ونور
بر حریم فکنده عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف
در صف خلق می فتاد شکاف
زد فدم بهر اسالام حجر
گشت خالی ز خلق راه گذر
شامی ای کرد از هشام سو ال
کیست این با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلل کرد
وزشناسائیش تجاهل کرد
گفت نشانسمش، ندانم کیست
مدنی، یا یمانی، یا مکیست
بو فراس آن سخنور نادر
بود در جمع شامیان حاضر
گفت من می شناسمش نیکو
زو چه پرسی به سوی من کن رو
آن کس است این که مکه بطحاء
زمزم و بو قبیس و خیف و منی
مروه، مسعی، صفا حجر، عرفات
طبیه، کوفه، کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف
بر علو مقام او واقف
قره العین سید الشهداست
زهره شاخ دوحه زهراست
میوه باغ احمد مختار
لاله راغ حیدر کرار
چون کند جای در میان قریش
رود از بخر بر زبان قریش
که بدین سرور ستوده شیم
به نهایت رسید فضل و کرم
ذروه عزتست
منزل او
حامل دولت است محمل او
از چنین عز و دلت ظاهر
هم عرب هم عجم بود قاصر
جد او را به مسند تمکین
خاتم الانبیاست نقش نگین
لایح از روی او فروع هدی
فائح از خوی او شمیم وفا
طلعتش آفتاب روزافزون
روشنایی فزای و ظلمت سوز
جد او مصدر هدایت حق
از چنان مصدری شده مشتق
زحیا نایدش پسندیده
که گشاید به روی کس ندیده
خلق از او نیز دیده خوابانند
کز مهابت نگاه نتوانند
نیست بی سبقت تبسم او
خلق را طاقت تکلم او
در عرب در عجم بود مشهور
گو ندانش مغفلی مغرور
همه عالم گرفت پرتو خور
گر ضریری ندید از آن چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاک
بوم از آن گر نیافت بهره چه باک
بر نیکو سیرتان و بدکاران
دست او ابر موهبت باران
فیض آن ابر بر همه عالم
گر بریزد نمی ت نگردد کم
هست از آن معشر بلند آیین
که گذشتند ز اوج علیین
حب ایشان دلیل صدق و وفاق
بغض ایشان نشان کیفر و نفاق
قربشان پایه علو و جلال
بعدشان مایه عتو و ظلال
گر شمارند اقل تقوی را
طالبان رضای مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند
وندر آن خیل پیشوا باشند
گر بپوسد ز آسمان بالفرض
سائلی، من خیار اهل الارض
بر زبان کواکب و انجم
هیچ لفضی نیایدالا هم
هم غیوث الندی اذا و هبو
لیوث الشری اذا نهبوا
ذکرشان سابق است ذر افواه
بر همه خلق بعد ذکر الله
سر هر نامه رارواج افزای
نامشان هست بعد نام خدای
ختم هر نظم و نثر را الحق
باشد از یمن نامشان رونق
چون هشام آن قصیده غراء
که فرزدق همی نمود انشاء
کرد از آغاز تا به آخر گوش
خونش اندر رگ از غضب زد جوش
بر فرزدق گرفت حالی دق
همچو بر مرغ خوشنوا عقعق
ساخت در چشم شامیان خوارش
حبس بنمود بهر آن کارش
اگرش چشم راست بین بودی
راست کردار و راست بین بودی
دست
بیداد و ظلم نگشادی
جای آن حبس، خلعتش رسید
قصه مدح بو فراس رشید
چون بدان شاه حق شناس رسید
از درم بهر آن نکو گفتار
کرد حالی روان ده و دو هزار
بو فراس آن درم نکرد قبول
گفت مقصود من خدا و رسول
بود از آن مدح، نی نوال و عطا
زان که عمر شریف را ز خطا
همه جا از برای همجی
کرده ای صرف در مدیح و هجی
تافتم سوی این مدیح عنان
بهر کفاره چنان سخنان
فلته خلصا لوجه الله
لا، لان استعیض ما اعطاه
قال زین العباد و العباد
ما نودیه عوض لا یرداد
زان که ما اهل بیت احسانیم
هر چه دادیم باز نستانیم
ابر جودیم بر نشیب و فراز
قطره از ما به مانگردد باز
آفتابیم بر سپهر علا
نفتد عکس ما دگر سوی ما
چون فرزدق به آن رفا و کرم
گشت بینا قبول کرد درم
از برای خدا بود و رسول
هر چه آمد از او چه رد چه قبول
بود از آن هر دو قصدش الحق حق
می کنم من هم از فرزدق دق
رشحه زان سحاب لطف و نوال
بندم از دولت ابد، طرفی
صادقی از مشایخ حرمین
چون شنید آن نشید دور از شین
گفت نیل مراضی حق را
بس بود این عمل فرزدق را
گر جز اینش ز رفتر حسنات
بر نیاید نجایت یافت نجات
مستعد شد رضای رحمان را
مستحق شد ریاض رضوان را
زان که نزدیک حاکم جابر
کرد حق را برای حق ظاهر (۱۹۶)
برگرفته از کتاب امام سجاد جمال نیایشگران نوشته آقای احمد ترابی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *