از دیدگاه شعرا

امام سجاد علیه السلام، از دیدگاه شعرا – حماسه فرزدق

حماسه فرزدق
یکی از گویاترین نشانه های عظمت اجتماعی امام سجاد علیه السلام قصیده معروف فرزدق متولد ۱۱۰ هجری می باشد.
در روزگاری که شعر از قویترین ابزارها تبلیغی به شمار می آمد و ستایشی در قالب شعر می توانست شخصیتی را به دورترین قبایل، به نیکی و ارزش بشناساند و هجوی می توانست قبیله ای را به بدنامی و بی آبرویی بکشاند و ایشان را وادار به مهاجرت سازد، فرزدق را از مرز مدیحه سرایی تا اوج حماسه ای انقلابی پیش برده، شرایطی است که فرزدق، شعر خود را در آن شرایط انشاد کرده است.
در روزگاری که شاعران به ندرت می توانستند از خشم دستگاه اموی بیمناک نباشند و کم بودند کسانی که بتوانند دل از عطاها و هدایای خلیفه بپوشند، فرزدق از خطرها نهراسید و دل از عطای خلیفه برید تا رضای خداوند را در اظهار محبت و ارادت به خاندان رسالت جستجو کند و به دست آورد.
فرزدق شعرش را در پستوی خانه اش نسرود و در گمنامی و بی نشانی آن را منتشر نساخت ! بلکه در برابر چشمان خشم آلود هشام – که در آن روز برادر خلیفه و از مقربترین عناصر حکومتی و نزدیکترین خشم آلود هشام – که در آن روز برادر خلیفه و از مقربترین عناصر حکومتی – نزدیکترین شخص به ولید بن عبدالملک به شمار می آمد – و در منظر انبوه حج گزارانی که از جای جای خطه اسلام گرد آمده بودند، به ستایش از امام سجاد علیه السلام پردااخت.
ستایش فرزدق از امام سجاد علیه السلام در آن شرایط و در آن محیط و در آن محیط که بزرگترین مجتمع اسلامی و مهمترین پایگاه دینی به شمار می آمد، ستایشی ساده و بی پیامد نبود، زیرا مدح علی علیه السلام و خاندان وی در ذهن مردم ارتباطی ناگسستنی با رد و طرد غاصبان خلافت داشت.
ستودن بارزترین چهره علوی – امام سجاد علیه السلام – به معنای رویارویی صریح با تمامی و مروانیان شناخته می شد، چرا که این دو جریان همیشه ستیزی بی امان داشته اند و ناهمسازی آنان بر کسی مخفی نبود.
فرزدق زمانی شعر خود را با طنین گرمش انشاد کرده که هشام با تکبر و غرور در حلقه یاران و هوادارانش گام در خانه خدا نهاده تا طواف کند.
حج گزاران انبوه بودند و بی توجه به حضور هشام !
هشام خواست استلام حجر کند اما ازدهام جمعیت مانع شد و او باناکلمی به کناری رفت و با همراهانش به نظاره طواف کنندگان خانه خدا نشست.
در این هنگام شخصی با جامه ها و هیئتی مردمی اما با چهره ای جذاب و هیبتی معنوی به جمع طواف گزاران پیوست و چون به حجر نزدیک شد و خواست استلام حجر کند، مردم احترامش کردند، راه گشودند و او بآسانی استلام حجر کرد.
همراهان هشام با دیدن آن منظره به شگفت آمده و از هشام پرسیدند: آن شخصی که مردم برایش راه گشودند و احترامش کردند کیست ؟
هشام که احساس حقارت و کوچکی می کرد، چنین وانمود که او را نمی شناسد! فرزق که از نزدیک ناظر این گفتگوها بود، دانست هشام از سر حسادت و حق پوشی اظهار ناآشنایی می کند و با خود گفت اکنون، لحظه ایفای رسالت و گاه حق گویی است.
فرزدق قدم پیش نهاد و جایی ایستاد که صدایش را هر چه بیشتر بشنوند و گفت: ای هشام – ای فرزند عبدالملک و ای برادر خلیفه -! اگر تو آن شخص را نمی شناسی، من او را خوب می شناسم.
گوش فرا ده تا وی را به تو معرفی کنم
دریایی عطوفت و احساسات فرزدق به جوش آمده بود. واژه های عشق و محبتش به خاندان علی چونان امواج دریا به حرکت در آمده و به شیوه شاعران پرتوان عرب، شعری بالبداهه در وصف امام سجاد انشاد کرد.
امواج صدایش در مسجد الحرام پیچید و تاءثیری عمیق بر روح و جان مردمان نهاد جان مردم را پرورید و روح هشام را چون خرقه ای پوسیده درید!
اکنون قبل از پرداختن به قصیده فرزدق نگاهی اجمالی به شخصیت وی خواهیم داشت.

شخصیت فرزدق
فرزدق کنیه اش ابوفراس و پدرش غالب صمصعه مجاشعی و مادر وی لبنه، دختر قرظه ین ظبیه است. در سال ۳۸ هجری تولد یافت و به سال ۱۰۰ هجری در بصره به چشم از جهان فرو بست.
او از بزرگان بنی تمیم بود و چونان پدرش به جود و سخاوت شهرت داشت.
فرزدق در خرد سالی به همراه پدرش، خدمت امیر المؤمنین علیه السلام شرفیاب شد.
پدر وی را به حضور آن حضرت معرفی کرد و یاد آور شد که فرزندش – با وجود خردسالی – قادر به سرودن اشعار می باشد.
علی علیه السلام به پدر او توصیه کرد که بهتر از شعر گفتن، تعلیم قرآن است و همین سفارش سبب گردید تا فرزدق به آموزش و حفظ قرآن روی آورد.
بسیاری از تاریخنگاران، فرزدق را دوستدار اهل بیت دانسته اند. برای خاندان علی علیه السلام به نیکی شعر می گفت و از آنان به عظمت یاد می کرد و دشمنانشان – بویژه معاویه، یزید هشام و حجاج – را بشدت مورد استهزا قرار می داد و هجو می کرد.
از جمله مهمترین اشعار وی قصیده معروفی است که در ستایش امام زین العابدین علیه السلام سروده و آن را در مسجد الحرام و در حضور هشام و جمع حج گزاران انشادکرده است.
گروهی وی را ستوده اند و برخی او را مذمت کرده اند.
مذمت کسانی چون فرزدق که در عصر خلافت امویان به تمجید و تعظیم قدر امامان و اهل بیت علیهم السلام پرداخته است، از سوی قلم به مزدان درباری و معاندان اهل بیت، چندان دور از انتظار نیست.
در منظر تعصب پیشگان، چه جرمی بالاتر از دفاع و حمایت از خاندان علی علیه السلام و هجو سلطه داران !
مذمتها و نسبتهای ناروایی که به فرزدق داده اند، منحصر به شخص وی نیست بلکه هر شاعری که به تعریف و تمجید از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله پرداخته و به آنان اظهار محبت کرده است، از نیزه طعن و کینه معاندان در امان نمانده است، چونان که همان نسبتها را به ابوالاسود دلائلی، کمیت اسدی و دعبل بن علی خزاعی و… نیز داده اند!
در برابر این نارواگوییها، اکثر علمای رجال، فرزدق را توثیق کرده و شهامت و رادمردی او را ستوده اند.
شیخ طوسی متولد ۴۶۰ هجری او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام دانسته اند و به خاطر قصیده اش وی را به نیکی یاد کرده است.
کشی متولد ۳۴۰ هجری بر اخلاص او در محبت اهل بیت علیه السلام تاءیید دارد و می گوید:
دلیل بر اخلاص او همین بس که ابتدا صله امام را نپذیرفت و گفت من شعر را برای رضای الهی سروده ام و نه دریافت صله…
متن قصیده فرزدق
۱- هذا الذی تعرف وطاته = والبیت یعرفه والحل والحرم
۲- هذا ابن خیر عباد الله کلهم = هذا التقی النقی الطاهر العلم
۳- هذا ابن فاطمه ان کنت جاهلد = بجده انبیاء الله قد ختموا
۴- ولیس قولک من هذا بضائره = العرب تعرف من انکرت و العجم
۵- کلتایدیه غیاث عم نفعهما = تستو کفان و لا یعروهما عدم
۶- سهل الخلیقه لاتخشی بو ادره = تستو کفان و لا یعرو هما عدم
۷- حمال انفال اقوام اذا افتدحوا = حلو الشمائل تحلو عنده نعم
۸- ما قال لا قط الا فی تشهده = لولا لاتشهد کانت لاءه نعم
۹- عم البریه بالااحسان و فانقشعت = عنها الغیاهب و الاملاق و العدم
۱۰- اذا راته قریش قال قائلها = الی مکارم هذا ینتهی الکرم
۱۱- یعضی حیاء و یغضی من مهابته = فمایکلم الا حین یبتسم
۱۲- بکفد خیزران ریحه عبق = من کف اروع فی عرنینه شمم
۱۴- یکاد یمسکه عرفان راحته = رکن الحطیم اذا ماجاء یستلم
۱۵- ای الخلائق لیست فی رقابهم = جری بذاک له فی لوحه القلم
۱۶ – من یشکر الله یشکر اولیه ذا = قالدین من بیت هذا بیت هذا ناله الامم
۱۷- یتمی الی ذروه الذدین التی فصرت = عنها الا کف و عن ادرکها القدم
۱۸- مشتقه من رسول الله نبعته = طابت مغارسه و الخیم و الشیم
۱۹- مشتقه من رسول الله نبعته = طابت مغارسه و الخیم و الشیم
۲۰- ینشق ثوب الدجی عن ور غرته = کفر و قربهم منجی و معتصم
۲۱- من معضر حبهم دین و بعضعهم = کالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم
۲۲- مقدم بعد ذکر الله ذکرهم = فی کل بدء و مختوم به الکلم
۲۳- ان عدم اهل التقی کانوا ائمتهم = اوقیل من خیر اقل الارض قیل هم
۲۴- لا یستطیع جواد بعد جودهم = ولا یدانیهم قوم و ان کرموا
۲۵- هم الغیوث اذاما ازمه ازمت = و الا سد اسد الشری و الباس محتدم
۲۶- لا ینقص العسر بسطا من اکفهم = سیان ذلک ان اثروان عدموا
۲۷- یستدفع الشرو اللوی بحبهم = و یسترب به الاحسان و النعم

پیامهای قصیده فرزدق
با آنچه تاریخ از روش و منش خلفا ثبت کرده بدیهی است که فرزدق با بیان این سخنان کو بنده و صریح، خویش را برای رویارویی با هر شکنجه و آزار و انتقال از سوی هشام بن عبدالملک آماده کرده بود!
مامقانی به نقل از کتاب خرائج می نویسد:
فرزدق پس از انشاد این قصیده مدتها زندانی شده و به فرمان هشام محکوم به مرگ گردید.
فرزدق شرایط دشوار خود را به امام علی الحسین علیه السلام رسانید و آنحضرت برای نجات و رهایی او دعاکرد.
فرزدق پس از آزادی به حضور امام سجاد علیه السلام رسید و از وضع نابسامان اقتصادی خود شکایت کرد و گفت: خلیفه تمام حقوق پیشین او را قطع کرده است.
حضرت پرسید: حقوق دریافتی تو در سال چه اندازه ای بوده است ؟
فرزدق، مقداری را اظهار داشت.
امام علیه السلام به اندازه ای چهل سال او، هزینه زندگیش را تاءمین کرد و فرمود: اگر می دانستم که به بیش از این نیاز داری به تو می بخشیدم.
فرزدق، هدیه امام را دریافت کرد و پس از همان مدت، بدرود حیات گفت.

انگیزه فرزدق
بسیاری از شاعرانی که به ستایش یا مذمت شخصیتهای اجتماعی – سیاسی عصر خود پرداخته، انگیزه آنان را یا چشمداشتهای مادی تشکیل می داده است و یا نگرانیها و تهدیدهایی که از سوی عوامل قدرتمند، متوجه آنان است.
ولی این موضوع شامل شاعران درباری و زورپرستان و زرجویان است و نه شاعرانی که با بیان فکر و عقیده خویش به تبلیغ ارزشهای الهی و حمایت از عدالت اجتماعی و انتقاد از استبداد و جباریت حاکمان و خلفا می پرداخته اند.
فرزدق چگونه می تواند به چشمداشت امور مادی و دنیایی به توصیف امام سجاد علیه السلام پرداخته باشد، با این که خود را رویارویی کنیه عمیق هشام قرار می دهد! در مطالب قبل، هر چند یاد شد که امام سجاد علیه السلام زندگی آینده فرزدق را تاءمین کرد اما نباید از نظر دور داشت که فرزدق، اصولا برای دریافت صله و مزد و پاداش دنیوی قصیده یاد شده را نسروده است.
کشی متولد ۳۴۰ هجری ضمن ستایش از فرزدق و بیان اخلاص وی در مسیر اهل بیت علیه السلام می گوید: دلیل اخلاص او همین بس که امام سجاد علیه السلام دوازده هزار دینار به عنوان صله برای او فرستاد ول فرزدق نکرد و به امام پیغام داد: من آن قصیده را برای صله نگفته ام و جز رضای خداوند متعالی، چیزی نخواسته ام.
امام سجاد علیه السلام برای او دعا کرد و فرمود: عمل تو مورد رضای خداست ولی ما خاندان وقتی چیزی را به کسی بخشیدیم، از او باز پس نمی گیریم. فرزدق در پی این فرمایش، و به خاطر رعایت این ادب، هدیه حضرت را پذیرفت.
البته میان این نقل – که فرزدق ابتدا صله را نپذیرفت – و میان نقلی که – حاکی از شکایت فرزدق از وضع مال خویش مالی خویش می باشد – منافاتی نیست. زیرا ممکن است نقل نخست مربوط به قصیده هایی بوده که فرزدق قل از قصیده معروفش برای اهل بیت سروده است، ولی اظهار نیاز زمانی صورت گرفته، که فرزدق صورت گرفته که فرزدق از سوی هشام در تنگنای زندگی گرفتار آمده است.
احتمال دیگر این است که هر دو نقل مربوط به یک مرحله باشد به این گونه که فرزدق مشکل مالی خود را با امام در میان گذرانده است اما نه برای دریافت صله و مالی بدون عوض بلکه برای گرفتن راهنمایی و یامساعده و زمانی که امام سجاد، آن همه صله را به او می بخشد، او اظهار داشته که منظورش از گزارش وضع خود، هرگز دریافت صله نبوده است و آن نمی پذیرد. اما امام علیه السلام وی را برای پذیرش آن تخشش متقاعد می سازد.

حماسه فرزدق، ثبت در دیوان ادب
قصیده فرزدق، آن چنان در منابع تاریخی و ادبی تثبیت شده است که جای هر گونه ابهام را زدوده و آن را از نهان شدن در غبار گمنامی و فراموشی، ایمن داشته است.
عبدالرحمن جامی از شاعران پارسی گوی قرن هشتم هجری ۸۱۷ – ۸۹۷ هجری که در زمره مفسران و فقیهان و عارفان و ادبیان عصر خویش جای داشته لاست، قصیده فرزدق و نیز عکس العمل دستگاه خلافت را در برابری نظم در آورده است و این خود می نمایاند که بازتاب و تاءثیر حماسه فرزدق در محافل علمی و ادبی هماره مثبت و نیرومند بوده است:
عبد الرحمن جامی، چنین سروده است:
پور عبدالملک به نام هشام = در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم = لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست = بهر نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبی و ولی = زین عبادین حسین علی
در کساءبها و حله ونور = بر حریم فکنده عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف = در صف خلق می فتاد شکاف
زد فدم بهر اسالام حجر = گشت خالی ز خلق راه گذر
شامی ای کرد از هشام سؤ ال = کیست این با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلل کرد = وزشناسائیش تجاهل کرد
گفت نشانسمش، ندانم کیست = مدنی، یا یمانی، یا مکیست
بو فراس آن سخنور نادر = بود در جمع شامیان حاضر
گفت من می شناسمش نیکو = زو چه پرسی به سوی من کن رو
آن کس است این که مکه بطحاء = زمزم و بو قبیس و خیف و منی
مروه، مسعی، صفا حجر، عرفات = طبیه، کوفه، کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف = بر علو مقام او واقف
قره العین سید الشهداست = زهره شاخ دوحه زهراست
میوه باغ احمد مختار = لاله راغ حیدر کرار
چون کند جای در میان قریش = رود از بخر بر زبان قریش
که بدین سرور ستوده شیم = به نهایت رسید فضل و کرم
ذروه عزتست منزل او = حامل دولت است محمل او
از چنین عز و دلت ظاهر = هم عرب هم عجم بود قاصر
جد او را به مسند تمکین = خاتم الانبیاست نقش نگین
لایح از روی او فروع هدی = فائح از خوی او شمیم وفا
طلعتش آفتاب روزافزون = روشنایی فزای و ظلمت سوز
جد او مصدر هدایت حق = از چنان مصدری شده مشتق
زحیا نایدش پسندیده = که گشاید به روی کس ندیده
خلق از او نیز دیده خوابانند = کز مهابت نگاه نتوانند
نیست بی سبقت تبسم او = خلق را طاقت تکلم او
در عرب در عجم بود مشهور = گو ندانش مغفلی مغرور
همه عالم گرفت پرتو خور = گر ضریری ندید از آن چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاک = بوم از آن گر نیافت بهره چه باک
بر نیکو سیرتان و بدکاران = دست او ابر موهبت باران
فیض آن ابر بر همه عالم = گر بریزد نمی ت نگردد کم
هست از آن معشر بلند آیین = که گذشتند ز اوج علیین
حب ایشان دلیل صدق و وفاق = بغض ایشان نشان کیفر و نفاق
قربشان پایه علو و جلال = بعدشان مایه عتو و ظلال
گر شمارند اقل تقوی را = طالبان رضای مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند = وندر آن خیل پیشوا باشند
گر بپوسد ز آسمان بالفرض = سائلی، من خیار اهل الارض
بر زبان کواکب و انجم = هیچ لفضی نیایدالا هم
هم غیوث الندی اذا و هبو = لیوث الشری اذا نهبوا
ذکرشان سابق است ذر افواه = بر همه خلق بعد ذکر الله
سر هر نامه رارواج افزای = نامشان هست بعد نام خدای
ختم هر نظم و نثر را الحق = باشد از یمن نامشان رونق
چون هشام آن قصیده غراء = که فرزدق همی نمود انشاء
کرد از آغاز تا به آخر گوش = خونش اندر رگ از غضب زد جوش
بر فرزدق گرفت حالی دق = همچو بر مرغ خوشنوا عقعق
ساخت در چشم شامیان خوارش = حبس بنمود بهر آن کارش
اگرش چشم راست بین بودی = راست کردار و راست بین بودی
دست بیداد و ظلم نگشادی = جای آن حبس، خلعتش رسید
قصه مدح بو فراس رشید = چون بدان شاه حق شناس رسید
از درم بهر آن نکو گفتار = کرد حالی روان ده و دو هزار
بو فراس آن درم نکرد قبول = گفت مقصود من خدا و رسول
بود از آن مدح، نی نوال و عطا = زان که عمر شریف را ز خطا
همه جا از برای همجی = کرده ای صرف در مدیح و هجی
تافتم سوی این مدیح عنان = بهر کفاره چنان سخنان
فلته خلصا لوجه الله = لا، لان استعیض ما اعطاه
قال زین العباد و العباد = ما نودیه عوض لا یرداد
زان که ما اهل بیت احسانیم = هر چه دادیم باز نستانیم
ابر جودیم بر نشیب و فراز = قطره از ما به مانگردد باز
آفتابیم بر سپهر علا = نفتد عکس ما دگر سوی ما
چون فرزدق به آن رفا و کرم = گشت بینا قبول کرد درم
از برای خدا بود و رسول = هر چه آمد از او چه رد چه قبول
بود از آن هر دو قصدش الحق حق = می کنم من هم از فرزدق دق
رشحه زان سحاب لطف و نوال = بندم از دولت ابد، طرفی
صادقی از مشایخ حرمین = چون شنید آن نشید دور از شین
گفت نیل مراضی حق را = بس بود این عمل فرزدق را
گر جز اینش ز رفتر حسنات = بر نیاید نجایت یافت نجات
مستعد شد رضای رحمان را = مستحق شد ریاض رضوان را
زان که نزدیک حاکم جابر = کرد حق را برای حق ظاهر

تحلیلی بر قصیده فرزدق
آنچه در صفحات گذشته از ابیات شعر فرزدق آوردیم، تنها ابیاتی نیست که از او در این قصیده ثبت کرده اند، بلکه مورخان و کتابهای ادبی، ابیات انی قصیده را از نظر تعداد، مختلف نقل کرده اند و چه بسا برخی به نقل چند بیت اکتفا نموده اند.
علت این اختلاف نقلها ممکن است بدان جهت باشد که هر نویسنده به ذوق خویش چند بیتی را انتخاب می کرده است و نه این که بقیه ابیات را منتسب به فرزدق ندانسته و یا بدانها دست نیافته باشد.
شیخ مفید ره فقط بیتهای یک دو، ده، یازده، سیزده، پانزده، و شانزده را با مختصر اختلافی – یاد کرده است.
سید مرتضی ره (متولد ۴۳۶ هجری) به پیروی از شیخ مفید ره همان ابیات را نقل نموده و سپس متذکر شده است تمام آنهانشده است.
ابوالفرج اصفهانی متولد ۳۵۶ هجری بیست بیت از قصیده را آورده است. در حالی که مناقب به چهل و یک بیت تصریح کرده است. محمد بن فتال نیشابوری متولد ۵۰۸ هجری بیست ونه بیت را متذکر شده است ولی با کمی اختلاف محتوایی با آنچه در دیوان فرزدق ثبت گردیده است.
در دیوان فرزدق بیست و بیت برای این قصیده ثبت شده است که در صفحات قبل به نقل همانها اکتفا کردیم و افزون بر آن را نیاوردیم.
علی بن عیسی اربلی متولد ۶۹۲ هجری بیست و سه بیت، ابن خلکان بیست وهفت بیت، جلال الدین سیوطی متولد ۹۲۷ هجری بیست و سه بیت و سید محسن امینی عاملی متولد ۱۳۷۱ هجری سی و دویست برای این قصیده یاد کرده اند.
و علامه محمد باقر مجلسی ره چهل و یک بیت برای این قصیده متذکر شده است و پس از نقل ابیات می نویسد:
هشام پس از شنیدن شعر فرزدق، خشمگین شد و حقوقش را قطع کرد و با اعتراض به وی گفت: اگر تو هم جدی همانند جد او و پدری چونان پدر او و مادری به منزلت مادر او داشتی برای توهم می گفتم !…

نقد شبهات
درباره قصیده فرزدق شبهاتی نیز مطرح شده است:
الف: برخی احتمال داده اند که شعر فرزدق در ستایش حسین علی علیه السلام سید الشهدا باشد، زیرا فرزدق اشعاری در وصف آن حضرت دارد که از نظر سبک و وزن همگونی تمام با قصیده مورد بحث دارد.
شعری که فرزدق در وصف حسین علی علیه السلام سروده است با این ابیات آغاز می شود.

هذا حسین رسوا والده
امست بنور هداه تهتدی الامم
هذا ابن فاطمه الزهراء عترتها
فی جنه الخلد مجریا به القلم

و…
ولی با همه شباهتها و همگونی زن و قافیه، قرینه های موجودنشان می دهد که این اشعار در مقایسه با قصیده معروف فرزدق از یک قصیده در وصف یک شخص نیستند زیرا اولا، قصیده معروف است و این ابیات هرگز از چنان شهرتی برخوردار نمی باشد. ثانیا، این اشعار دردیوان فرزدق و در سایر کتب تاریخی به صورت قصیده واحد ثبت نشده است.
ب: بعضی قصیده فرزدق را به حزن بن کنانی نسبت داده اند و معتقدند که او این اشعار را در وصف عبدالملک مروان سروده است.!
ولی این شبهه – به طور مسلم – درباره برخی از ادبیات این قصیده به کلی منتفی است زیرا آنجا سخن از تبار والای امام علی علیه السلام به میان آمده، هیچ کس نمی تواند جز امام مصداق آن باشد.
علاوه بر این حبیب بن اوص طائی متولد ۲۳۳ هجری اعتراف کرده است که قصیده مذکور در وصف زین العابدین علیه السلام سروده شده است.
بلی با توجه به شباهت زیاد اشعار و سبک شعری حزن بن کنانی با فرزدق احتمال این هست که برخی از ابیات قصیده یادشده از آن فرزدق نباشد. و از اشعار خزن بن کنانی وارد قصیده او شده باشد. و این بیتها از نظر مفهومی قابل شناسایی است مانند بیت یازدهم و دوازدهم قصیده که سخن از هیبت و بیم افکنی و عصای خیزران و… دارد. چه این که عارفان به مقام امام، ائمه را معمولا با این تعابیر موردستایش قرار نمی داده اند.
وارد شدن شعری از شاعری در اشعار دیگرانی که هم سبک او بند سابقه داشته است و فراوان به چشم می خورد. مانند قصیده ابوالاسود دئلی در ستایش امیر المؤمنین علیه السلام که چون با اشعار ام هیثم نخعی هم وزن و هم قافیه بوده، از نظر اهل ادب، بعضی از ابیات آن دو به دیگری نسبت داده شده است. و احتمالهای دیگری نیز مطرح شده که قرینه ای بر صحت آنها نیست و ازیاد آنها چشم می پوشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *