از دیدگاه اندیشمندان و بزرگان

روایتها در حضور امام سجاد در کوفه

از میان این گزارشهای گوناگون چنانکه اشارت شد، داستان پنهان شدن علی بن الحسین (ع) در خانه‌ی مردی از شهر کوفه به هر صورت که باشد، پذیرفتنی نیست. زیرا پسر سعد و سپاهیان او با خاندان امام حسین (ع) کاری کردند که حکم اسلام درباره‌ی کافر حربی مقرر داشته است!: «کسانی را که به حد بلوغ رسیده‌اند باید کشت و زنان و کودکان آنان را اسیر باید کرد» . آنان به هنگام حرکت از کربلا اسیران را دست و گردن بسته کوچ دادند و سربازان را بر آنان گماردند. مبادا کسی بگریزد، و همچنان آنان را به کاخ پسر زیاد بردند.
در مجلس پسر زیاد – چنان که نوشتیم ظاهرا گفتگوی کوتاهی میان او و امام علی بن الحسین (ع) رفته است، زیرا این گفتگو در چند سند – هر چند کلمات آن یکسان نیست دیده می‌شود. –
اما به هنگام درآمدن اسیران به شهر کوفه و از مدخل شهر تا قصر پسر زیاد چه
[صفحه ۵۶]
حادثه‌هائی رخ داده سندهای دست اول چون طبری، یعقوبی، و دیگران در این باره اطلاعات فراوانی به ما نمی‌دهند.
به راستی هم از آنان نباید متوقع بود، چه اولا این رویدادها را جزئی می‌دانسته و در خور نوشتن نمی دیده‌اند! دیگر اینکه تاریخ‌های دست اول در دوره‌ی حکومت عباسیان و شدت سختگیری آنان به خاندان علی (ع) نوشته شده و این خود موجبی برای نانوشتن بسیاری از گفتگوها است، مگر آنجا که موافق خواست حکومت باشد و نیز طبیعی است که با گذشت سالیان دراز بسیاری حادثه‌ها که در حافظه‌ی راویان انباشته بوده فراموش گردد.
در لهوف نوشته‌ی سید بن طاوس گزارش مفصل‌تری دیده می‌شود، وی چنین نویسد:
چون اسیران به کوفه درآمدند نخست زینب (ع) پس فاطمه صغری سپس ام‌کلثوم [۱۷۱] خطبه‌ای در سرزنش مردم شهر ایراد کردند، چنان که حاضران گریه و ناله سر دادند و زنها موهای خود را پریشان کردند آنگاه علی بن الحسین به مردم اشاره کرد که خاموش شوند و چون خاموش شدند چنین فرمود:
مردم! آنکه مرا می‌شناسد، می‌شناسد. آنکه نمی‌شناسد خود را به او می‌شناسانم. من علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالبم. من پسر آنم که حرمتش را درهم شکستند و نعمت و مال او را به غارت بردند… کسان او را اسیر کردند. من پسر آنم که در کنار نهر فراتش سر بریدند، در حالی که نه به کسی ستم کرده و نه با کسی مکری به کار برده بود. من پسر آنم که او را از قفا سر بریدند و این مرا فخری بزرگ است.
مردم شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نکردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیکار او برنخاستید؟ چه زشت کاری! و چه بد اندیشه و کرداری. اگر رسول خدا به شما بگوید:
فرزندان مرا کشتید! و حرمت مرا درهم شکستید! شما از امت من نیستید به چه رویی بدو خواهید نگریست؟ ناگهان از هر سو بانگ برخاست. مردم یکدیگر را گفتند تباه شدید و نمی‌دانید. علی بن الحسین گفت: خدا بیامرزد کسی را که پند مرا بپذیرد و
[صفحه ۵۷]
به خاطر خدا و رسول آنچه می‌گویم در گوش گیرد. سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد که نیکوترین سیرت است. همه گفتند:
پسر پیغمبر! ما شنوا، فرمانبردار، و به تو وفا داریم! از تو نمی‌بریم و با هر که گوئی پیکار می‌کنیم و با آنکه خواهی در آشتی بسر می‌بریم! یزید را می‌گیریم و از ستمکاران بر تو بیزاریم!
علی بن الحسین گفت:
هیهات. ای فریبکاران دغل باز. ای اسیران شهوت و آز. می‌خواهید با من هم کاری کنید که با پدرانم کردید؟ نه به خدا. هنوز زخمی که زده‌اید خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان. تلخی این غمها گلوگیر و اندوه من تسکین ناپذیر است. از شما می‌خواهم نه با ما باشید و نه بر ما.
و این بیت‌ها را سرود:
و لاغرو فی قتل الحسین فشیخه
لقد کان خیرا من حسین و أکرما [۱۷۲].
فلا تفرحوا یا أهل کوفه فالذی
اصبنابه من قتله کان اعظما [۱۷۳].
قتیل لشط النهرر وحی فداءه
جزاء الذی ارداه نار جهنما [۱۷۴].
ولی چنانکه نوشتیم وضع زمان و مکان رخصت نمی‌داده است که در آمدن کاروان به کوفه و رسیدن به کاخ حاکم شهر این خطبه‌ها خوانده شود، نیز سختگیری و بی‌رحمی مأموران حکومت و بیم کوفیان از آنان، نامردمی که در آنان بود پذیرفتن چنین گزارش را دشوار می‌سازد. آنچه صاحب لهوف نوشته است همانند جمله‌هایی است که در خطبه او در مسجد دمشق دیده می‌شود، دور نیست که با گذشت زمان راویان حادثه‌ها را با هم درآمیخته باشند.
بهر حال اگر بین امام و مردم کوفه گفتگوئی رخ داده باشد، و قاعده ی سخنانی کوتاه و در فاصله آمدن اسیران به شهر و درآمدن آنان به کاخ حاکم کوفه بوده است، زیرا مأموران پسر سعد که همراه کاروان بودند به او و دیگر اسیران آن اندازه آزادی نمی‌دادند
[صفحه ۵۸]
که با مردم گفتگوهای طولانی داشته باشند. و ممکن است انبوهی مردم که راه بردن اسیران را کند می‌ساخته مجالی فراهم کرده باشد تا دختر امیرالمؤمنین سخنان خود را به مردم کوفه گفته باشد.
باری چنانکه بارها در تحلیل روحیه مردم رنگ‌پذیر این شهر نوشته‌ایم و تاریخ نویسان و جامعه‌شناسان قدیم نیز همه بر آن متفقند، و آنان مردمی هستند که زود به خروش می‌آیند و زود آرام می‌شوند. با شنیدن سخنی در خشم می‌روند و با دیدن حالتی به رقت می‌افتند. آنان با چنان شور از نماینده‌ی حسین بن علی استقبال کردند و با چنان نامردی او را به دست پسر زیاد دادند و با چنان بی‌حمیتی در خانه‌ها را به روی خود بستند و آسوده نشستند تا پسر سعد و سپاهیان او حسین و یاران او را کشتند و اکنون زن و فرزندان وی را به اسیری به شهرها درآوردند.
برگرفته از کتابزندگانی علی بن الحسین (ع) نوشته آقای جعفر شهیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *