امامت و رهبری، حاکمان زمان

پایان عمر خبیث یزید

بیماری یزید چندان به طول نکشید.
وی بنا به عادتی که از کودکی داشت ترجیح میداد که بیشتر در «حوارین» پهلوی مادر خود «میسون» دختر بجدل کلابی به سر ببرد.
«حوارین» منطقهی بسیار آباد و شادابی از ایالت حمص بود
یزید بن معاویه آنجا را علاوه بر این که وطن مادرش بود و علاوه بر شادابی و آبادی آنجا به خاطر آزادی خود خیلی دوست میداشت. زیرا وی در «حوارین» کارهائی میکرد که مقدورش نبود در دمشق به چنین کارها اقدام کند.
در حیات پدرش که روزگاری فرمانفرمای کشور شام بود و از سال چهلم هجرت به نام خلیفهی مسلمانان بر امپراطوری اسلام سلطنت میکرد وی اسما والی حمص بود.
میان ایالات شام «حمص» را انتخاب کرده بود تا با «حوارین» نزدیک باشد.
وقتی هم که معاویه هلاک میشد وی در حوارین سرگرم عیش بود و چون خود به جای پدر بر تخت خلافت نشست باز هم یک پایش در دمشق و پای دیگرش به «حوارین» بند بود و در آن روز که مقدر بود داس اجل خوشهی عمر خبیث او را درو کند در حوارین مست شراب سرگرم شکار و قمار بود.
به روز چهارشنبه چهاردهم ماه ربیع الاول سال شصت و چهارم هجرت یزید بن معاویه در انتهای یک بیماری کوتاه به هلاکت رسید و عمر خبیث و کوتاه او در سی و هشت سالگی که غرق در آلودگیها و مستیها و طغیان و کفر بود پایان یافت.
[صفحه ۱۱۵]
وی سه سال و شش ماه خلافت کرد و طی این مدت اندک، فجیعترین حوادث تاریخ به وجود آمد.
یزید بزرگترین پسران پدرش بود. مادرش به طوری که یاد کردیم «میسون» دختر بجدل انیف کلبی بود که بیش از یک پسر فرزندی به دنیا نیاورده بود. چون معاویه او را در سال دوم عروسیش طلاق گفته بود.
ما علت این طلاق را در کتاب گذشته بیان کردیم.
یزید بن معاویه هنگام مرگ ده پسر و یک دختر داشت.
پسرانش:
۱- معاویه بن یزید بن معاویه که پس از پدر بر کرسی خلافت نشست.
۲- و خالد بن یزید که مردی فصیح و دانشمند بود.
۳- و عبدالعزیز بن یزید.
مادر این سه پسر «فاخته» امهاشم دختر ابوهاشم بن عتبه بن بیعه بود.
۴- عبدالله الاکبرین یزید که در تیر اندازی سخت کمان بود «مادرش امکلثوم دختر عبدالله عامر بود»
۵- عبدالله الاصغر بن یزید.
۶- عمر بن یزید.
۷- ابوبکر بن یزید.
۸- عتبه بن یزید.
۹- حرب بن یزید.
۱۰- عبدالرحمن بن یزید.
۱۱- محمد بن یزید.
«مادران این هفت پسر سرشناس نبودند»
و اما دخترش عاتکه بود که از امکلثوم دختر عبدالله بن عامر به دنیا
[صفحه ۱۱۶]
آمده بود.
این عاتکه عروس مروان بن حکم و همسر عبدالملک مروان و مادر یزید بن عبدالملک بود وی از زنان برجسته تاریخ شمرده میشود. زیرا زنی زیبا و دانشمند و اهل شعر و موسیقی بود.
یزید بن معاویه در حوارین دیده از شهوات و لذائذ دنیا فروبست پسرش معاویه که ولیعهدش بود بر وی نماز خواند و در همان حوارین به خاکش سپرد.
یزید بن معاویه گذشته از فجایع و مفاسد اخلاقی او و گذشته از عظیمترین معصیتهای دنیا که قتل پسر رسول الله است مردی بینهایت فصیح و ادیب بود.
شعرهائی که از او به یادگار مانده هر چند در تعریف منکرات و معاصی است از بهترین آثار ادبی عرب شمرده میشود.
همان طور که در کتاب گذشته یاد کردیم وی چندان مشتاق خلافت نبود. زیرا مطلقا مردی سیاستمدار و مردمدار نبود.
عشق بینظیری که پدرش نسبت به وی داشت این طوق لعنت را به گردن او انداخت و در حقیقت باید عصیانهای یزید در ایام خلافت او غیر مستقیم به حساب معاویه گذاشته شود و این ارقام وحشت انگیز در دفتر سیاه اعمال او به ثبت رسد، زیرا او بود که پسرش را تقریبا مجبورانه بر تخت خلافت نشانید.
علیهما لعنه الله و الملائکه والناس اجمعین
بازگشتگان
برای مردمی که فاجعهی عظمای یوم الطف را با دیدهی عادی
[صفحه ۱۱۷]
مینگرند و آن را به حساب یک جنگ ساده از جنگهای تاریخ میگذارند حوادث بعد از مرگ یزید این اشکال را به وجود میآورد که چرا مجاهدین سالهای شصت و چهارم و شصت و پنجم هجرت در واقعهی کربلا شرکت نجستند و چرا کمر به کمک و یاری ابوعبدالله ارواحنا فداه نبستند «ابنخلدون» که مانند تاریخ نگاران و نویسندگان دوران ظلمت چشم و دلش به عطایا و جائزههای پادشاهان «اندلس» دوخته بود و به هوای خاطرشان قواعد و اصول دین اسلام را تطبیق و تعدیل میکرد در مقدمهی مشهور خود «باب ولایت عهد» سعی میکند معاویه را در انتصاب یزید به ولیعهدی و یزید را در اعزام نیرو به کربلا تبرئه کند.
و به خاطر تامین این منظور سخیف استدلال سخیفتری تهیه میبیند.
وی میگوید:
«… اگر ملت اسلام اقدام یزید را مشروع نمیدید و مجاز نمیشمرد چرا صحابهی رسول الله همچون جابر بن عبدالله انصاری و سهل بن سعد ساعدی و ابوسعید خدری و زید بن ارقم آرام نشستند تا ماجرای یوم الطف به پایان رسد»
چرا عشائر و اقوام مسلمانان عرب پا به پیش نگذاشتند و پسر رسول الله را مساعدت ندادند.
این شبهه برای «ابنخلدون» از این لحاظ پیش آمده که نتوانسته یا نخواسته حقیقت واقعهی کربلا را آشکار سازد.
آنچه در درجهی نخست ما باید بدانیم این است که ابوعبدالله الحسین ارواحنا فداه از حجاز به عراق به قصد جنگ عزیمت نکرده بود.
چون او اگر میخواست خود را تجهیز کند مسلما از حجاز نیرو میخواست و حتی اصحاب رسول الله را نیز با خود به عراق میبرد.
امام حسین اگر سر جنگ داشت بنیهاشم را به نام یک شیخ قبیله
[صفحه ۱۱۸]
به سوی خود دعوت میکرد و محقق است که در آن هنگام ابوعبدالله شیخ قبیلهی بنیهاشم بود و گذشته از اعتقادی که هاشمیون به امامت او داشتند دعوت او را بر مبنای آداب عربیت میپذیرفتند.
ابوعبدالله الحسین اگر خیال قتال داشت در عرض راه از اقوام و قبائل عرب کمک میخواست و یا به قبائل عرب پناه میبرد و مجرای تاریخ را عوض میکرد.
امام حسین ارواحنا فداه به قصد جنگ از مکه به سوی کوفه حرکت نکرده بود. و حتی در آن هنگام که به کربلا رسید و عمر بن سعد هم از کوفه با شش هزار سوار مسلح خود را به کربلا رسانید و بالاخره تا شب نهم محرم حرفی از جنگ در میان نبود.
در روز نهم محرم که شمر بن ذی الجوشن ضبابی با آن فرمان منحوس به کربلا پا گذاشت تازه صحبت از جنگ به میان آمد، «آن هم با این شرط که اگر حسین بن علی آخرین پیشنهاد عبیدالله بن زیاد را نپذیرد..»
بنابراین قبایل عرب و اصحاب رسول و نجبا و اشراف اقوام هرگز پیش بینی نمیکردند که چنین حادثهای به وجود بیاید.
هرگز به ضمیر کسی خطور نمیکرد که ابنزیاد پسر فاطمهی زهرا را در کربلا به قتل رساند و از آن طرف بنا به دستور پسر زیاد چنان بر پسر پیغمبر سخت گرفتند که مجال کمک خواهی و استعانت به هیچ صورت برایش دست نمیداد.
«ابنخلدون» و فرومایگان دیگری که با علم به حقائق شرف و دانش خود را به درهم و دینار سلاطین فروختند و مزخرفات خود را به صورت تاریخ تدوین و تنظیم کردند اگر واقعهی هائلهی کربلا را آن طور که وقوع یافت تحریر میکردند و اگر به آن عجله و شتاب که ابنزیاد در مورد ابوعبدالله الحسین ارواحنا فداه به کار برد محققانه و منصفانه مینگریستند سکوت صحابه و آرامش ملت و تنهائی پسر رسول الله را
[صفحه ۱۱۹]
دلیل حلیت خون فرزندان رسول الله قرار نمیدادند.
ربنا احکم بیننا و بین قومنا بالحق وایت احکم الحاکمین
پس از شهادت ابوعبدالله الحسین جمهور مسلمانان همچون دریای آرامی که ناگهان به انقلاب و موج در افتد تکان خوردند منتها عمال یزید بن معاویه چنان کار را بر مردم سخت گرفته بودند و چنان به اختناق افکار و عقاید مردم پرداخته بودند که برای هیچ کس مجال جنبش و نهضت نمانده بود.
تا چند سال پیش که حمام خزینهای در ایران باب بود مردم توی حمام توی خزینه آب وقتی به هم بر میخوردند کف خود را زیر آب خزینه میزدند و به یکدیگر تعارف میکردند.
این احترام بیدلیل «بیدلیل بود چون مرموز بود» کار را به جائی رسانید که مبداء ضرب المثلی قرار گرفت.
گفته میشد و هنوز هم گفته میشود:
«تعارفش با آب حمام است»
«به وسیله آب حمام دوست میگیرد»
عامهی مردم این تعارف را یک شوخی قدیمی میشمرد ولی خواص که مبداء ضرب المثلها و «فولکلور» ها را میشناسند میدانند بیجهت کسی دست زیر آب خزینه نمیزند و به دوستش آب نشان نمیدهد.
این تعارف یادبودی از دوران وحشت و اختناق ملت اسلام است.
عمال بنیامیه چنان تذکره و یادآوری فاجعهی کربلا را تحت کنترل قرار داده بودند که دوستان خاندان نبوت یارا نداشتند آشکارا از واقعهی کربلا سخن به میان بیاورند و در عین حال دلشان میخواست وقتی به هم رسیدند از آن روز «روز عاشورا» یاد کنند.
و از آنجائی که عطش آل رسول الله قویترین خاطرهی روز عاشورا
[صفحه ۱۲۰]
بود مردم مسلمان آب را به یکدیگر نشان میدادند تا با زبان بیزبانی برای هم از واقعهی یوم الطف صحبت کنند.
ولی در سال شصت و چهارم هجرت وقتی یزید بن معاویه به هلاکت رسید یک باره این حصار فرو ریخت و زنجیر دهان بند از هم گسست و طی این جنب و جوشها گروهی به نام «توابین» به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی از عراق قیام کرد و برای نخستین بار «شعار یالثارات الحسین علیهالسلام» را به زبان مردم انداخت.
سلیمان بن صرد خزاعی از بقیهی اصحاب رسول الله بود که در کوفه اقامت داشت، او نخستین کسی بود که پس از هلاکت معاویه با اشراف کوفه در خانهی خود انجمنی ترتیب داد، چنان که در کتاب معصوم پنجم توضیح کردهایم نخستین نامهی دعوت از طرف مردم کوفه به نام او و جمعی دیگر انشاء و تحریر شد.
مسلم بن عقیل علیهالسلام در ابتدای ورود خود به کوفه با این مرد همکاری مستقیم داشت ولی پس از تسلط عبیدالله بن زیاد بر کوفه او و جمعی دیگر از رجال و معاریف شهر مثل مختار بن عبیدهی ثقفی و مسیب بن نجمهی فزاری و عبدالله بن سعد ازدی و عبدالله بن وال تیمی و رفاعه بن شداد یجلی را به زندان انداخت.
در جریان جنگ داخلی در شهر کوفه و شهادت مسلم بن عقیل این عده در زندان ابنزیاد بسر میبردند.
و چون عبیدالله بن زیاد میخواست به کربلا نیرو بفرستد و جلوی سیدالشهدا را بگیرد همچنان بر این سخت گیری افزود و پس از واقعه یوم الطف تا روزی که خبر مرگ یزید به کوفه رسید این عده در زندان عبیدالله محبوس بودند.
خبر مرگ یزید درهای زندان را شکست و زندانیان سیاسی و غیر
[صفحه ۱۲۱]
سیاسی را عموما از حبس بدر انداخت.
آثار این خبر
در کتاب گذشته یاد کردیم وقتی فرمان حکومت کوفه به نام عبیدالله بن زیاد امضاء شد که وی والی بصره بود و چون پدرش زیاد بن ابیه هم روزگاری بر کوفه و بصره هر دو حکومت میکرد برنامهاش این بود که شش ماه در کوفه و شش ماه در بصره بسر میبرد.
ابنزیاد هم تصمیم گرفت مثل پدرش نیمی از سال را در بصره و نیم دیگر را در کوفه بماند.
نیابت وی را طی این نقل و انتقال در کوفه عمر بن حریث و در بصره عثمان بن زیاد به عهده داشتند.
و هنگامی که خبر مرگ یزید انتشار یافت عبیدالله بن زیاد در بصره اقامت داشت و جانشینش در کوفه عمرو بن حریث بود.
اما هیچ کس اعتنا و التفاتی به شخص عبیدالله نمیداشت تا چه رسد به عمرو که نایب و قائم مقامش بود.
مردم کوفه جنبیدند و درهای زندان را شکستند و زندانیان سیاسی را نجات دادند.
نخستین کاری که زندانیان نجات یافته انجام دادند تشکیل کمیتهی توابین تحت قیادت سلیمان بن صرد خزاعی بود.
سلیمان هم در برنامهی کار خود اولین ماده را به دستگیری و قتل عبیدالله بن زیاد اختصاص داد.
و با چهار هزار نفر مرد مبارز و مسلح کوفه را ترک گفت و راه بصره را به پیش گرفت تا پسر زیاد را به کیفر کردارش برساند.
برگرفته از کتاب معصوم ششم علی بن الحسین سید الساجدین علیه السلام نوشته آقای جواد فاضل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *