امامت و رهبری، حاکمان زمان, نقش اجتماعی

هدف نهایی امام سجاد علیه السلام

هدف نهایی امام سجاد علیه السلام

تشکیلات پنهانی شیعه: بعد از شهادت امام حسین علیه السلام تا قبل از واقعه حره، هرچند مردم مرعوب شدند اما چنان نبود که به کلی نظام تشکیلات پیروان اهل بیت علیهم السلام به هم بریزد زیرا در تاریخ بعد از عاشورا، حرکاتی ثبت شده است که حاکی از وجود تشکیلات شیعه است. البته منظور از تشکیلات پنهانی شیعه، تشکیلات منسجم امروزی نیست بلکه مقصود پیوندهای عمیق اعتقادی است که مردم را به یکدیگر مرتبط می کرد و وادار به فداکاری می نمود و به کارهای پنهانی و زیرزمینی برمی انگیخت. بنابر نقل ابن اثیر در کتاب الکامل فی التاریخ در همان روزهایی که خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در کوفه بودند، در یکی از شبها در محلی که آنها زندانی بودند، سنگی فرود آمد که نوشته ای به آن بسته بودند به این مضمون: حاکم کوفه شخصی را پیش یزید (در شام) فرستاده که درباره وضعیت و سرنوشت شما از او کسب تکلیف کند. اگر تا فردا شب (مثلا) صدای تکبیر شنیدید، بدانید که شما در همین جا کشته خواهید شد و اگر نشنیدید، بدانید که وضع بهتر خواهد شد. از این حکایت روشن می شود که کسی از شیعه و دوستان اهل بیت علیهم السلام در دستگاه ابن زیاد حضور و نفوذ داشته و می توانسته اطلاعاتی از زندان و سرنوشت زندانیان به دست آورد و اخبار را با صدای تکبیر به اهل بیت علیهم السلام برساند. نمونه دیگر عبدالله بن عفیف ازدی است که نابینا بود و در همان مراحل اولیه ورود اسرا به کوفه، از خود عکس العمل نشان داد و به شهادت رسید. واقعه حره در سال ۶۳ هجری اتفاق افتاد. جوان کم تجربه ای از بنی امیه، والی مدینه شد. او برای آنکه مردم انس و الفتی با یزید پیدا کنند و اختلافات کم شود، عده ای از اهل مدینه را، که غالبا از اراتمندان امام سجاد علیه السلام بودند، به شام فرستاد. آنان رفتند و چند روزی در آنجا مهمان شدند و برگشتند. وقتی به مدینه بازگشتند، به مردم گفتند: یزید چگونه می تواند خلیفه باشد در حالی که اهل شرب خمر، بازی با سگ ها و انواع فسق و فجور است! بنابراین ما یزید را از خلافت خلع کردیم. بنابر آنچه گذشت، می توان نتیجه گیری کرد که حدیث ارتد الناس بعد الحسین علیه السلام الا ثلاث مربوط به حوادثی است که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام واقع شد و به کلی تشکیلات شیعه را از هم پاشید و رعب و ترس را حاکم گرداند و منظور آن نیست که بلافاصله بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ارتداد حاصل شد بلکه مربوط به حوادثی مثل حادثه عظیم و سهمگین حره است. زیرا شیعه بعد از شهادت امام حسین علیه السلام به کلی مرعوب و نا امید نشده بودند و در صدد برگرداندن انسجام قبلی خودشان بودند و به تعبیر طبری فلم یزل القوم فی جمع آله الحرب و الاستعداد للقتال… و مؤلف کتاب جهاد الشیعه با آنکه شیعی نیست و درباره امام سجاد علیه السلام نظرات واقع بینانه ای ندارد اما این حقیقت را درک کرده و نوشته است: گروه شیعیان پس از شهادت حسین علیه السلام مانند یک تشکیلات منظمی درآمدند که اعتقادات و روابط سیاسی، آنان را به یکدیگر پیوند می داد و دارای اجتماعات و رهبرانی بودند و همچنین دارای نیروهای نظامی بودند که جماعت توابین نخستین مظهر این تشکیلات هستند. واقعه حره در سال ۶۳ هجری اتفاق افتاد. جریان به طور خلاصه این بود که در سال ۶۲ هجری جوان کم تجربه ای از بنی امیه، والی مدینه شد. او برای آنکه مردم انس و الفتی با یزید پیدا کنند و اختلافات کم شود، عده ای از اهل مدینه را، که غالبا از اراتمندان امام سجاد علیه السلام بودند، به شام فرستاد. آنان رفتند و چند روزی در آنجا مهمان شدند و برگشتند. وقتی به مدینه بازگشتند، به مردم گفتند: یزید چگونه می تواند خلیفه باشد در حالی که اهل شرب خمر، بازی با سگ ها و انواع فسق و فجور است! بنابراین ما یزید را از خلافت خلع کردیم. نتیجه، دقیقا برعکس نظر والی مدینه شد. و مردم مدینه بر علیه یزید قیام کردند. عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه یکی از شخصیت های موجه مدینه بود که در راس قیام برضد یزید قرار داشت. یزید یکی از سرداران خونخوار بنی امیه به نام مسلم بن عقبه را برای سرکوبی قیام به مدینه فرستاد. به دستور این فرمانده جنایتکار، چند روز شهر مدینه در محاصره قرار گرفت و بعد لشکریان وارد شهر شدند و مردم را قتل عام کرده و از هیچ جنایتی خود داری نکردند. آنقدر مسلم بن عقبه جنایت کرد که پس از آن، مسرف بن عقبه نامیده شد. این واقعه، آنقدر تلخ و فجیع بود که بزرگ ترین وسیله برای ارعاب دوستان و پیروان اهل بیت علیهم السلام گردید به خصوص از آن جهت که عده ای کشته و زخمی و عده ای گریخته و آواره شدند و جمعی از یاران خوب اهل بیت علیهم السلام مثل عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه به شهادت رسیدند. حادثه دیگر که موجب شکست و تضعیف شدید شیعیان گردید، واقعه شهادت مختار در کوفه و تسلط عبدالملک بن مروان بود. عبدالملک بن مروان که یکی از مدبرترین خلفای بنی امیه بود، همه جهان اسلام را با ارعاب و اختناق شدید تحت سلطه خود درآورد. بعد از واقعه حره و شکست حرکت توابین در عراق و شهادت مختار و شهادت ابراهیم بن مالک اشتر نخعی و دیگر بزرگان شیعه، مدینه و کوفه – دو مرکز اصلی تشیع – خاموش شد و پیروان اهل بیت علیهم السلام در نهایت غربت و تنهایی باقی ماندند. بدون شک، هدف نهایی امام سجاد علیه السلام ایجاد حکومت اسلامی بود. برای ایجاد حکومت اسلامی چند امر باید تامین می شد. اگر امام سجاد علیه السلام در آن شرایط قیام مسلحانه می کرد و آشکارا با بنی امیه به مبارزه می پرداخت، یقینا ریشه شیعه کنده می شد و هیچ زمینه ای برای رشد مکتب اهل بیت علیهم السلام و دستگاه امامت و ولایت در دوران بعد باقی نمی ماند. به همین دلیل، امام سجاد علنا قیام مختار را تایید نکرد بلکه در بعضی روایات آمده که آن بزرگوار، نسبت به مختار بدگویی کرد تا رابطه ای بین آنها احساس نشود. البته اگر مختار پیروز می شد، حکومت را به دست اهل بیت علیهم السلام می داد، اما در صورت شکست، اگر بین امام سجاد علیه السلام و او رابطه واضحی وجود می داشت، یقینا پیامد آن، امام سجاد علیه السلام و شیعیان مدینه را می گرفت و ریشه تشیع قطع می شد. در واقعه حره نیز، روش حکیمانه امام سجاد علیه السلام باعث شد که بلا از سر ایشان دفع شود و محور اصلی شیعه باقی بماند. البته روایاتی که در برخی از کتب از جمله بحارالانوار هست و حاکی از اظهار تذلل حضرت سجاد علیه السلام در نزد مسلم بن عقبه است، قطعا کذب است زیرا اولا این روایات به هیچ سند صحیحی متکی نیست ثانیا روایات دیگری وجود دارد که آنها را از جهت مضمون تکذیب می کند. در هرحال شکی نیست که امام سجاد علیه السلام برخورد خصمانه ای با مسرف بن عقبه نکردند و گرنه حضرت به قتل می رسید و خسارت، جبران ناپذیر بود. امام سجاد علیه السلام کنیزی داشت که او را آزاد کرد و بعد با او ازدواج نمود. عبدالملک بن مروان نامه ای به امام علیه السلام نوشت و حضرت را شماتت کرد. با این نامه می خواست بفهماند که حتی از داخلی ترین کارهای امام علیه السلام باخبر است و او را تحت کنترل دارد. امام سجاد علیه السلام در پاسخ نامه نوشتند که این کار هیچ اشکالی ندارد و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نیز چنین عملی انجام داده اند و فلا لؤم علی امری مسلم انما اللؤم لؤم الجاهلیه یعنی هیچ پستی و خواری برای مردم مسلمان نیست و پستی، همان خواری و ذلت جاهلیت است. اشاره امام علیه السلام به جاهلیت و شرک پدران عبدالملک بود و اینکه رویه جاهلی در خود او وجود دارد. وقتی نامه امام علیه السلام خوانده شد، پسر عبدالملک رو به پدرش کرد و گفت: ای امیرالمؤمنین! ببین علی بن الحسین علیه السلام چه تفاخری بر تو کرده است. یعنی در این نامه فهمانده که پدران من همه مؤمن، و پدران تو همه کافر و مشرک بودند. عبدالملک پاسخ داد: چیزی نگو! این زبان بنی هاشم است که صخره ها را می شکافد. اگر امام سجاد علیه السلام در آن شرایط قیام مسلحانه می کرد و آشکارا با بنی امیه به مبارزه می پرداخت، یقینا ریشه شیعه کنده می شد و هیچ زمینه ای برای رشد مکتب اهل بیت علیهم السلام و دستگاه امامت و ولایت در دوران بعد باقی نمی ماند. بدون شک، هدف نهایی امام سجاد علیه السلام ایجاد حکومت اسلامی بود. برای ایجاد حکومت اسلامی چند امر باید تأمین می شد:

الف. باید اندیشه درست اسلامی که امامان اطهار علیهم السلام حاملان واقعی آن هستند و مبنا و زیربنای حکومت اسلامی است، تدوین، تدریس و منتشر شود.

ب. آشناکردن مردم نسبت به حقانیت اهل بیت علیهم السلام و مصادیق راستین اولی الامر و خلفاءالله که حکومت اسلامی باید به وسیله آنان اقامه شود.

ج. باید تشکیلات منسجم و شایسته ای از شیعیان تشکیل شود تا زمینه تشکیل حکومت اسلامی فراهم شود.

همه موضع گیریها، روایات، موعظه ها، نامه ها و خلاصه تمامی عملکرد امام سجاد علیه السلام در طول زندگی برای تحقق این سه امر بود و این سه، برای آن بود که حکومت اسلامی ایجاد شود. البته امام سجاد علیه السلام در فکر آن نبودند که در زمان خودشان حکومت اسلامی ایجاد کنند زیرا امکان نداشت بلکه برای آینده تلاش می کرد. برای هرکدام از این سه امر، مشکلات فراوانی وجود داشت:

الف. اندیشه اصیل اسلامی تحریف شده و اندیشه جاهلی حاکم و غالب شده بود.

ب. تبلیغات اموی بر ضد اهل بیت علیهم السلام چنان گسترش یافته بود که مردم حتی در نمازها، به سب و لعن اهل بیت علیهم السلام می پرداختند!

ج. تشکیلات شیعه بر اثر اختناق و ارعاب و فقر و فشار اقتصادی و فرهنگی و سیاسی، متلاشی شده، نیروهای کادر شیعه به شهادت رسیده بودند.

اظهارات و روایات صادر از ائمه علیهم السلام بهترین منبع و مدرک برای شناخت زندگی آنها است به شرط آنکه هدف و مقصد کلی و خط مشی اصلی آنها را بشناسیم. امام سجاد علیه السلام چون در دوران اختناق زندگی می کردند و نمی توانستند مفاهیم مورد نظرشان را آشکار و صریح بیان کنند، از دو روش استفاده می کردند:

الف. روش دعا که در صحیفه سجادیه متجلی است.

ب. روش موعظه که در غالب بیانات و روایات امام سجاد علیه السلام متبلور است.

با این دو روش حکیمانه، ایدئولوژی و اندیشه های درست را به بهترین شکل منتقل می کردند.

 ۱۴٫ صحیفه سجادیه مجموعه ای از ادعیه است درباره همه موضوعاتی که انسان در یک زندگی بیدار و هوشمندانه باید به آن توجه کند. امام علیه السلام به زبان دعا، انگیزه های یک زندگی اسلامی را در ذهن مردم بیدار و زنده می کند تا اصلاح جامعه آغاز گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *