امامت و رهبری، حاکمان زمان, سیره عملی و رفتاری

بی اعتنایی امام سجاد به عبدالملک

یکی از روشهای مبارزاتی امام سجاد علیه السلام (هم چون دیگر امامان علیهمالسلام) با حاکمان جور، دوری گزیدن از آنان بود. حضرت با این سیاست، مهر بطلان بر روش حکومتی آنان میزد. از سوی دیگر، حاکمان اموی برای آن که مردم را بیشتر اغفال کنند و حاکمیت
[صفحه ۱۹۲]
خود را مشروع و مقبول جلوه دهند، علاقهی زیادی داشتند که امامان شیعه با آنان رفت و آمد داشته و هدایای آنان را بپذیرند.
عبدالملک در مراسم حج، هنگام طواف، امام سجاد علیه السلام را دید که پیشاپیش او مشغول طواف است و هیج توجهی به او ندارد. عبدالملک با آن که حضرت را از قبل میشناخت، برای حفظ موقعیت، خود را به تجاهل زد و گفت: «این کیست که پیشاپیش ما طواف میکند و به ما بیاعتنایی میکند؟»
وقتی گفتند که او علی بن الحسین علیه السلام است، امام را احضار کرد و گفت: «ای علی بن الحسین! من که قاتل پدرت نیستم، چرا پیش ما نمیآیی؟
امام علیه السلام فرمود:
«قاتل پدرم با عملش دنیای خود را تباه کرد و آخرتش را هم پدرم خراب میکند و تو هم اگر دوست داری مثل او باشی، باش!»
عبدالملک گفت: «منظورم این بود که بیا و از دنیای ما بهره بگیر.»
در این موقع امام علیه السلام ردایش را پهن کرد و فرمود: «خدایا! حرمت و موقعیت اولیای خود را به او نشان ده»
ناگاه ردای امام پر از درهای درخشان شد و امام خطاب به عبدالملک فرمود:
«کسی که نزد خدا چنین مقامی داشته باشد، چه احتیاجی به دنیای شما دارد [۴۸۶].
روزی عبدالملک امام سجاد علیه السلام را به شام احضار کرد. ماموران هم حضرت را در غل و زنجیر کرده و به سوی شام روانه کردند. در بین راه امام علیه السلام به قدرت امامت، خود را از قید و بند آزاد کرده، نزد عبدالملک حاضر شد و با تندی به او فرمود: «مرا به تو چه کار؟»
عبدالملک گفت: پیش ما بمان.
امام علیه السلام پاسخ دادند: دوست ندارم. سپس امام علیه السلام خارج شد در حالی که عبدالملک شدیدا ترسیده بود [۴۸۷].
این بیتوجهی امام علیه السلام به شکل یک مبارزه سیاسی بروز کرده و آثار زیادی داشت؛ به طوری که عبدالملک، با آن شدت از امام میخواهد که نزد او بماند و به دارالحکومه رفت و آمد داشته باشد.
[صفحه ۱۹۳]
اگر امام علیه السلام یک فرد عابد و زاهد و گوشهنشین معرفی شده بود، نه کنارهگیری از حکومت اهمیتی داشت و نه خلیفه با این تهدید و اصرار، خواستار رابطه با او بود.
عبدالملک وقتی نتوانست با این روشها و برخوردها، امام علیه السلام را با خود همراه کند و دید که حضرت در یک مبارزهی سیاسی حساب شده، بر ضد او به تهیهی زمینه و امکانات پرداخته و مردم هم، به ویژه شیعیان، او را امام و مقتدای جامعهی اسلامی میشناسند، تصمیم گرفت بعضی از حجتها و دلیلهای امامت، از جمله شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله را از امام سجاد علیه السلام بگیرد. بدین جهت در نامهای تهدید آمیز، از امام علیه السلام خواست که شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله را به او ببخشد وگرنه مستمریاش را قطع خواهد کرد.
امام علیه السلام در جواب به او نوشت:
خداوند برای باتقوایان، خروج از گرفتاریها را از طریقی که گمان نمیکنند، ضمانت کرده است.
و در آخر اضافه کردند:
«و خدای تعالی فرمود: «ان الله لا یحب کل خوان کفور.» [۴۸۸] «خدا هیچ خیانتگر ناسپاسی را دوست ندارد.»
اکنون بنگر کدام یک از ما به این آیه سزاوارتریم [۴۸۹].
برگرفته از کتاب نقش امام سجاد علیه السلام در رهبری شیعه نوشته آقای محسن رنجبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *