اصحاب و شاگردان

شاگرد امام سجاد ابان بن تغلب

«ابان بن تغلب» شخصیتی جامع و طراز اول از شیعیان حضرت سجاد -علیهالسلام- میباشد که به اتفاق علماء بزرگ رجال شیعه و سنی مورد وثاقت بوده و همه به اخبار او اعتماد داشتهاند.
[صفحه ۳۳۱]
«نجاشی» میگوید او در اصحاب ما «عظیم المنزله» است. حضرت علی بن الحسین، امام باقر و امام صادق -علیهالسلام- را ملاقات کرده و از آنها روایت نقل میکند و نزد آنها دارای منزلت و قدمت بوده است. [۴۷۷].
حضرت باقر -علیهالسلام- به او فرمودند: «در مسجد «مدینه» بنشین و برای مردم فتوی بده چرا که من دوست دارم در بین شیعیان خود مثل تو را ببینم.»
و هنگامی که خبر ارتحالش به امام صادق -علیهالسلام- رسید حضرت فرمود: «سوگند به خدا مرگ «ابان» قلبم را به درد آورد!!!» [۴۷۸].
او از برجستگان و سرآمدان قاریان بود، همچنین «فقیه» و «لغوی» بود. «ابان» که خدای او را رحمت کند – در همه فنون از علوم، مقدم بود: در «قرآن»، در «فقه» و «حدیث»، در «ادب» و «لغت» و «نحو». او دارای کتبی است، مانند: «تفسیر غریب القرآن» و کتاب «الفضائل».
برای «ابان» قرائت منحصر بفردی است که نزد قراء مشهور است. [۴۷۹].
از امام صادق -علیهالسلام- نقل شده که فرمود: «ابان بن تغلب» از من سی هزار حدیث روایت کرده است، پس آنها را از او روایت کنید.» [۴۸۰].
او در زمان حیات حضرت صادق -علیهالسلام- در سال ۱۴۱ وفات نمود. [۴۸۱].
«شیخ طوسی» در مورد او نیز فرموده است: «او «ثقه» است، «جلیل القدر» و در بین اصحاب ما دارای منزلت عظیمی میباشد. او حضرت سجاد و باقر و صادق – علیهالسلام – را ملاقات نموده و از آنها روایت نقل میکند و نزد آن امامان دارای بهره و قدمت بوده است.»
مرحوم شیخ سپس همان احادیث حضرت باقر و صادق – علیهاالسلام – در مورد او را نقل میکند و مینویسد: «او دارای «اصل» (که کتب اصلی حدیث شیعه است) میباشد.» [۴۸۲].
«کشی» نیز بعد از مدح و تمجید او از «مسلم بن ابیحبه» نقل میکند که گفت من نزد حضرت امام صادق و در خدمت ایشان بودم، چون خواستم از ایشان جدا شوم با حضرت وداع کرده و عرض کردم: «دوست دارم چیزی به من هدیه نمائید تا زاد
[صفحه ۳۳۲]
من باشد.» حضرت فرمود: «به خدمت «ابان بن تغلب» برو، چرا که او از من احادیث بیشماری شنیده است. پس آنچه او از من روایت کرد تو نیز از من روایت کن.»
از مجموع آنچه گذشت به دست میآید «ابان بن تغلب» از درخشانترین چهرههای علمی و فقهی شیعه است که در اوج «وثاقت» و «امانت» بوده و مقام علمی و امانت او از طرف ائمه هدی – علیهمالسلام – مورد امضاء قرار گرفته است. و حضرات معصومین -علیهمالسلام- او را در انتقال معارف دین شایسته میدانستهاند. و تعداد زیادی از علمای اهل سنت، با اقرار به امامی بودن او، روایت او را مورد اعتماد دانسته و از او روایت میکنند، مانند: «نسائی»، «حاکم»، «ابنسعد»، «ذهبی» و …
یحیی بن امطویل
شهید بزرگوار، جناب «یحیی ابن امالطویل» که فرزند دایه حضرت سجاد -علیهالسلام- میباشد، از شخصیتهای برجستهای است که به برکت ارتباط عاطفی و نزدیک با امام زین العابدین -علیهالسلام- و استفاده از تربیتها و معارف حضرت، از صلابت و استقامت کم نظیری در دفاع از حق و حقیقت و مبارزه با حاکمیت فرهنگ طاغوت برخوردار گردیده است.
این بزرگوار در تمام نصوصی که از حواریون و اصحاب خاص حضرت سجاد -علیهالسلام-یاد کرده است، وجود دارد و بزرگان علماء اهل رجال نیز از او به نیکی تمام یاد کردهاند.
«کشی» از حضرت امام باقر -علیهالسلام- نقل میکند که فرمود: اما «یحیی ابن امالطویل» او جوانمردی خود را اظهار کرد و هر گاه در طریق پیاده راه میرفت، بوی خوشی (خلوق) را بر سر میگذاشت و کندر (سقز) میجوید و دامن پیراهن خود را بلند میکرد. «حجاج» او را دستگیر نمود و به او گفت باید «اباتراب» (حضرت امیرالمومنین علی -علیهالسلام-) را لعنت کنی و امر کرد تا دست و پای او را قطع کنند و سپس او را کشت.» [۴۸۳].
باید توجه داشت این برخورد «حجاج» با این شیعه آزاد مرد، از آن رو بود که در اوج حاکمیت نظام خبیث اموی، به صورت علنی و صریح با آموزههای پلید این
[صفحه ۳۳۳]
حکومت و اساس باطل آن به مخالفت برمیخاست و بسیار رسا و گویا اعلام میکرد «خط» ما و شما دوتاست و ما به شما و معتقدات و عملکرد شما کافریم و شما را قبول نداریم.
شیخ «مفید» از امام صادق -علیهالسلام- نقل میکند که حضرت فرمودند: «یحیی بن امالطویل» وارد مسجد پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – میشد و میگفت: «ما به شما کافر شدیم و بین ما و شما بغضاء و عداوت ظاهر شد.» [۴۸۴].

و جناب شیخ «کلینی» نیز از «سلیمان بن عبیدالله» نقل میکند که او میگوید: «یحیی بن امطویل» را در کناسه (یکی از محلههای) کوفه مشاهده کردم که ایستاده بود و با رساترین صدای خود، ندا داد که: «ای معشر اولیاء خدا! ما از آنچه شما میشنوید بیزار هستیم. هر کس به «علی» دشنام دهد پس لعنت خدا بر او باد و ما از «آل مروان» و آنچه از غیر خدا میپرستند، بیزار هستیم». سپس صدایش را پائین آورده و ادامه داد: «هر کس اولیاء خدا را دشنام دهد پس با آنها ننشینید و مجالست نکنید. و هر کس در راه و روش ما تردید دارد از او کمک نخواهید و باب مراوده با او را باز نکنید و هر کس از برادران شما که کارش به جایی برسد که مجبور شود به خاطر نیاز به شما رو بیندازد بدانید که به او خیانت کردهاید.» و سپس این آیه را تلاوت کرد که: «ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را دربر میگیرد و اگر فریادرسی جویند، به آبی چون مس گداخته که چهرهها را بریان میکند، یاری میشوند. وه! چه بد شرابی و چه زشت جایگاهی است. [۴۸۵]». [۴۸۶].
آری، این عملکرد سرافرازانه و شجاعانه این حواری بزرگوار حضرت سجاد -علیهالسلام- بود و سرانجام به مقام عظمای شهادت در راه خدا به دست یک کارگزار پلید خونخوار نظام اموی (حجاج بن یوسف) نائل آمد.
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *