اخلاق و فضائل

فروتنی امام سجاد (ع)

اگر انسان کمال و شناخت پیدا کند و بفهمد که بزرگی ویژهی ذات کبریای خداوند قائم به ذات است که طبق اراده و مشیت خود هر نوع تصرفی را که بخواهد در اشیاء و پدیدههای جهان هستی میکند، هرگز حاضر نخواهد شد حتی یک لحظه تکبر داشته باشد و به دیگران فخر بفروشد، زیرا چنین شخصی به خوبی میداند که در تمام حالات منقاد خداست و مانند یک پر در برابر طوفانی عظیم قرار دارد، چون پدیدهای است مسبوق به عدم و باز در پایان عمر و انقضای مدت دوباره عدم بر او عارض خواهد شد. چنین شخصی هر چند با فضایل و مناقب هم بزرگ شده باشد، باز در برابر خدایی که کیان او را آفریده است خود را از هر جهت کوچک و ناچیز میداند، خصوصا آنگاه که بفهمد نخست از نطفهای گندیده پدید آمده و در پایان مرداری کثیف و بدبو خواهد شد و خود را در این وسط ظرفی پر از کثافت و عذره ببیند. در این صورت، چگونه راضی میشود خود را از دیگران – که ممکن است نزد خدا از او بهتر باشند – برتر بداند؟
هر اندازه انسان خود را دارای صفات حمیده و خصال پسندیده بداند، باید توجه داشته باشد که صفات مزبور از الطاف باری تعالی است
[صفحه ۴۳۷]
پس، باید شاکر و سپاسگزار خداوند باشد تا فیضش پیوسته بر او افاضه گردد، زیرا اگر لحظهای فیض حق از او برداشته شود برای همیشه در گرداب ذلت و زبونی سقوط خواهد کرد و مایهی عبرت دیگران خواهد شد. آیا کبریایی کردن بنده و جبروت و زور نشان دادن وی در برابر مردم جز نزاع و مقابله کردن با ذات باعظمت خدای تواناست؟ نفوس کامله میدانند که جهان هستی ملک خداوند است، به هر کس بخواهد میدهد، و از هر کس بخواهد میگیرد؛ هر چه انجام دهد مواخذه نمیشود، ولی هر چه دیگران انجام دهند مورد سوال قرار خواهند گرفت!
با توجه به آنچه گفته شد، هر چند امام زینالعابدین علیه السلام زینت متواضعان و گوهر شب چراغ امامان در بلندای آسمان فضیلت بود اما در عین حال میبینیم آن چنان با طبقات پایین جامعه میجوشید و با آنها همنشینی میکرد و بر سر یک سفره مینشست که گویی خود یکی از آنان بود، با اینکه وی فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و علت وجودی کائنات به شمار میرفت که خداوند پیدایش جهان هستی و ختم آن را به وسیلهی همین بزرگواران انجام داده و خواهد داد. امام این چنین فروتنی میکرد تا به امت اسلام تعلیم دهد که کبریا و بزرگی جز ذات اقدس و بیمانند باری تعالی شایستهی احدی نخواهد بود. از این رو، آن چنان با تواضع و فروتنی حرکت میکرد که گویی پرندهای بر سرش نشسته است و آن چنان صاف و هموار راه میرفت که هرگز طرف راستش بر طرف چپ پیشی نمیگرفت [۲۳۹] در عین حال، گاهی برای حفظ شخصیت و آموزش دین نشناسان که باید از تمام مظاهر پستی و دنائت اجتناب کنند، در کمال
[صفحه ۴۳۸]
ابهت و عظمت مشاهده میشد! لذا از امام صادق علیه السلام روایت شده است که علی بن الحسین علیه السلام گاه حیوان سواری به یکصد دینار میخرید تا بدین وسیله احترام خود را حفظ کند. [۲۴۰].
زهری در یک شب بارانی دید امام سجاد علیه السلام مقداری آرد به دوش کشیده و با خود میبرد، از او پرسید: کجا تشریف میبرید یابن رسول الله؟
حضرت فرمود: قصد مسافرتی دارم و برای آن توشهای آماده کردهام که دارم آن را میبرم.
زهری پیشنهاد کرد که امام آن بار را که به دوش میکشید به غلام او بدهد تا وی آن را به مقصد برساند و خود متحمل این زحمت نشود، ولی دید که امام از دادن بار به غلام امتناع دارد. پس، اجازه خواست خود به کمک آن حضرت بار را به منزل برساند، اما امام به نحوی به او تفهیم کرد که در این مورد هیچ کس به دردش نمیخورد و تنها خود باید این بار را به دوش بکشد. سپس زهری را سوگند داد که از وی جدا شود و او را به حال خود بگذارد.
پس از چند روز مجددا زهری امام را دید و از او در مورد آن مسافرت پرسید. حضرت در جوابش فرمود: آنچه تو پنداشتی نبود بلکه منظورم از آن مسافرت، سفر مرگ بود و برای آن آماده میشدم، بلکه آمادگی برای اجتناب از حرام و بذل و بخشش و خیرات در راه خداست. [۲۴۱].
هرگاه داماد یا شوهر خواهرش بر او وارد میشد، عبای خود را به عنوان فرش برایش میگسترد و میفرمود: آفرین بر کفایت کنندهی
[صفحه ۴۳۹]
مشکلات و پوشانندهی عورات. [۲۴۲].
هرگاه به سفر میرفت، خود را به مسافران دیگر معرفی نمیکرد، چون میخواست برایشان خدمتگزاری کند. در یکی از سفرها که امام را نمیشناختند، مردی در حین کار او را شناخت و به دوستانش گفت: آیا میدانید این آقا کیست؟ او علی بن الحسین علیه السلام است!
همین که کاروان امام را شناخت، تمام افراد خود را جلوی او به زمین انداختند و برای عذرخواهی دست و پایش را بوسیدند. چون از او پرسیدند چرا در مسافرتها خود را معرفی نمیکند، فرمود: در یکی از سفرها که کاروانیان مرا میشناختند، به خاطر رسول خدا محبتهایی به من کردند که سزاوار آن نبودم. به همین جهت تصمیم گرفتم با کسانی مسافرت کنم که مرا نشناسند. [۲۴۳].
همیشه قبل از حرکت به سفر نخست دو رکعت نماز میخواند، آنگاه سوار بر مرکب خود میشد و اگر بعضی از غلامان هنوز مشغول نماز بودند، میایستاد تا آنها نیز نمازشان را به پایان برند. وقتی که به او میگفتند به آنها بگو زودتر نمازشان را تمام کنند، میفرمود: من شرم دارم بندهای را که نماز میخواند، منع کنم. سنت پیغمبر برای من مهمتر است. [۲۴۴].
روزی از راهی میگذشت که جذامیها سفرهای گسترده بودند و با هم غذا میخوردند، همین که چشمشان به او افتاد دعوت کردند با آنان غذا بخورد. حضرت فرمود: اگر روزهدار نبودم حتما با شما همغذا میشدم. ولی همین که به منزل رسید، دستور داد غذایی آماده کردند، آنگاه آنان را دعوت کرد و با آنها هم غذا شد. [۲۴۵].
[صفحه ۴۴۲]
برگرفته از کتاب رهبر آزادگان سید ساجدین علی بن الحسین علیه السلام نوشته آقای عبدالزاق موسوی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *