اخلاق و فضائل

خوف و خشیت امام سجاد

حضرت سجاد علیهالسلام با خضوع و خشوع عبادت میکرد و مصداق کامل آیهی شریفهی الذینهم فی صلواتهم خاشعون [۲۱] بود، یرا آن نمازش بیشتر مورد توجه حق تعالی قرار میگیرد که با خوف و خضوع توام باشد و هر قدر معرفت نمازگزار دربارهی عظمت پروردگارش بیشتر باشد خوف و خشیت او نیز از خداوند بیشتر خواهد بود که انما یخشی الله من عباده العلماء [۲۲].

هنگامی که آن حضرت وضو میساخت از خوف الهی رنگش زرد میشد و در پاسخ خانوادهاش که میگفتند چرا در موقع وضو حالت دگرگون میشود میفرمود آیا میدانید برای حضور یافتن در مقابل چه کسی خود را آماده میکنیم؟ [۲۳].
و چون به نماز میایستاد با حضور قلب کامل مجذوب سطوت و عظمت الهی میشد و در آن حال دنیا و مافیها را فراموش میکرد چنان که در یکی از شبها که مشغول نماز بود یکی از فرزندانش از بلندی افتاد و دستش شکست و اهل خانه داد و فریاد کردند و همسایگان آمده و شکستهبند آوردند و دست طفل را بستند و او از درد فریاد میکرد در حالی که حضرت مشغول عبادت بود
[صفحه ۲۵]
و صدای آنها را نمیشنید چون صبح شد ملاحظه فرمود که دست کودکش به گردن آویخته شده پرسید چه اتفاقی افتاده؛ آنگاه ماجرا را به حضرتش اطلاع دادند.
و باز موقعی که آن جناب در سجده بود در خانهاش آتش سوزی شد ساکنین خانه گفتند یابن رسول الله، النار، النار آن حضرت سرش را از سجده برنداشت تا اینکه آتش خاموش شد و پس از فراغت از سجود خدمتش عرض کردند شما را چه چیز مشغول کرده بود که از آتش دوری نجستید فرمود: الهتنی عنها النار الکبری مرا آتش بزرگ (جهنم) از توجه به این آتش (دنیا) بازداشته بود [۲۴].
ابوالفرج بن جوزی در کتاب منتظم از حسن بصری نقل کرده که گفت روزی من در کنار کعبه معظمه بودم؛ دیدم جوانی که صورتش مثل ماه شب چهارده بود گریه و تضرع میکند و این اشعار را میخواند:
الا ایها المامول فی کل حاجتی
شکوت الیک الضر فارحم شکایتی
الا یا رجائی انت کاشف کربتی
فهب لی ذنوبی کلها واقض حاجتی
اتیت بافعال قباح ردیه
فما فی الوری خلق جنی کجنایتی
فزادی قلیل لا اراه مبلغی
اللزاد ابکی ام لبعد مسافتی
اتحرقنی بالنار یا غایه المنی
فاین رجائی ثم این مخافتی

ترجمه:
۱- ای آن که در هر حاجت و نیازی امید من به تو است از پریشانی و بد حالی خود به تو شکایت کردم پس شکایت مرا بشنو.
۲- ای امید من، توئی که گرفتاری و اندوه مرا برطرف میکنی پس تمام گناهان مرا ببخش و حاجتم را برآور.
[صفحه ۲۶]
۳- من کارهای زشت و تباهی آوردهام و در میان مردم کسی نیست که گناهش مانند گناه من باشد.
۴- زاد توشهی من (برای سفر آخرت) کم و ناچیز است و نمیبینمش که مرا به مقصد برساند آیا برای کمی توشه گریه کنم یا برای دوری (راه آخرتم؟)
۵- ای آن که نهایت آرزوی منی آیا مرا به آتش میسوزانی؟ (پس در این صورت) امید من (که به رحمت توست) و خوف من (که از آتش غضب توست) کجا میروند؟
حسن گفت نزدیک رفتم دیدم حضرت زینالعابدین علیهالسلام است، عرض کردم ای پسر پیغمبر این مناجات و گریه چیست در حالی که تو از آن خانوادهای هستی که خداوند عزوجل در حق آنان فرمود:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا [۲۵].
حضرت فرمود این سخنان را واگذار بهشت برای کسی خلق شده است که خدا را اطاعت کند اگر چه بندهی حبشی باشد و دوزخ برای کسی آفریده شده است که خدا را نافرمانی کند و لو سید قریشی باشد.
خلقت الجنه لمن اطاعه و لو کان عبدا جشیا و خلقت النار لمن عصاه و لو کان سیدا قرشیا.
و پیغمبر صلی الله علیه و اله فرموده است که اعمال (حسنه) خود را پیش خدا بیاورید نه حسب و نسبتان را [۲۶].
ابن شهرآشوب در مناقب از اصمعی نقل میکند که شبی در حال طواف بیت بودم که جوانی با صورت زیبا به استار کعبه چنگ زده (و در حال مناجات با خدا چنین) میگفت:
[صفحه ۲۷]
نامت العیون و غارت النجوم و انت الملک الحی القیوم غلقت الملوک ابوابها و قامت علیها حراسها و بابک مفتوح للسائلین جئتک لتنظر الی برحمتک یا ارحم الراحمین.
یعنی: دیدگان (مردم) به خواب رفتند و ستارگان به افول گرائیدند و توئی پادشاه حی و قیوم. پادشاهان درهای خود را بستند و نگهبانان بر آنها ایستادند و در (رحمت) تو برای سائلین باز است. آمدم که به نظر رحمت به سوی من نگری ای آن که رحیم ترین رحم کنندگانی و سپس گفت:
یا من یجیب دعا المضطر فی الظلم
یا کاشف الضر و البلوی مع السقم
قد نام وفدک حول البیت قاطبه
و انت وحدک یا قیوم لم تنم
ادعوک رب دعاء قد امرت به
فارحم بکائی بحق البیت و الحرم
ان کان عفوک لا یرجوه ذوسرف
فمن یجود علی العاصین بالنعم؟
ترجمه: ای کسی که در تاریکیها، دعا مضطر و بیچاره را اجابت میکنی، ای برطرف کنندهی پریشانی و گرفتاری و بیماری وارد شدگان به تو.
حجاج همگی در اطراف بیت به خواب رفتند و توئی تنها ای خداوند قیوم که به خواب نروی.
پروردگارا! تو را خواندم و دعائی نمودم که به آن دستور دادهای پس به حق بیت و حرم به گریهی من ترحم کن.
اگر عفو تو چنین باشد که اسرافکاران بدان امیدوار نباشند پس چه کسی با نعمتهایش بر گناهکاران بخشش خواهد کرد؟
(اصمعی گوید) چون دنبالش رفتم دیدم زینالعابدین علیهالسلام است [۲۷].
ابان بن تغلب روایت میکند که به حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم من
[صفحه ۲۸]
ناظر علی بن الحسین علیهماالسلام بودم که چون به نماز میایستاد رنگ چهرهاش تغییر مییافت آن حضرت فرمود:
والله ان علی بن الحسین کان یعرف الذی یقوم بین یدیه.
به خدا سوگند علی بن الحسین علهیماالسلام میشناخت آن کس را که در حضور او میایستاد، یعنی از عظمت و قهاریت خداوند بود که رنگ صورت امام هنگام وضوء و نماز تغییر مییافت [۲۸].
به حضرتش گفتند: چگونه صبح کردی ای فرزند رسول خدا؟ فرمود: اصبحت مطلوبا بثمان! صبح کردم در حالی که هشت طلبکار دارم:
خداوند تعالی از من انجام واجبات را میخواهد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سنت خود را میخواهد (در اعمال و رفتار باید روش و سنت پیغمبر را در نظر گرفت).
خانوادهام خوراک و آذوقه میخواهد.
نفس اماره شهوت میطلبد.
شیطان مرا به پیروی خویش میخواند.
دو فرشته نگهبان؛ صدق عمل میخواهند.
ملک الموت جان مرا میخواهد و قبر جسدم را و من میان هشت طلبکار گرفتارم [۲۹].
دانشمند لبنانی عبدالعزیز سید الاهل مینویسد: علی علیهالسلام همه ساله به حج میرفت و هرگز انجام این فریضهی بزرگ را ترک نکرد، شتری آرام و مطیع داشت که چون عزم سفر حج میکرد بر آن سوار میشد و هرگز از آن حیوان بیش از حد استطاعتش استفاده نمیکرد و هیچگاه بدان آزار نمیرسانید، همین
[صفحه ۲۹]
که احساس میکرد خسته و رنجور شده با تازیانهای که به دست داشت اشارهای به آن میکرد و رهایش مینمود تا خستگی آن رفع شده تجدید قوا کند آنگاه بر آن سوار شده به راه خود ادامه میداد.
هنگامی که لباس احرام بر تن میکرد و به شهر مکه وارد میشد بدنش میلرزید و رنگ چهرهاش به زردی میگرائید و با ناله و تضرع دستها را به سوی آسمان بلند میکرد و لبیک میگفت و چون به مسجدالحرام داخل میشد در زیر ناودان کعبه میایستاد و نام خدا را بر زبان میآورد و در حالی که میگریست به دعاء میپرداخت و آنقدر ندبه و ناله میکرد که همه کس متوجه او شده بیاختیار اشک از چشمانشان سرازیر میگردید [۳۰].
ابن شهرآشوب از طاوس فقیه نقل میکند که آن حضرت را در مسجد الحرام دیدم که از سر شب تا سحر طواف نموده و عبادت میکرد و موقعی که کسی را ندید (همه رفته بودند) نظری به آسمان افکند و فرمود:
خدایا ستارگان آسمانهایت رو به افول نهادند و دیدگان مردمان به خواب رفتند و درهای فضل و رحمت تو برای سائلین گشاده است خدمت تو آمدم که مرا بیامرزی و به من ترحم فرمائی و در عرصات قیامت جمال جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به من بنمایانی، سپس گریه نمود و عرض کرد به عزت و جلالت سوگند منظور من از ارتکاب معصیت مخالفت تو نبود و هنگامی که معصیت تو را میکردم دربارهی تو شکی نداشتم و به عذاب تو جاهل نبودم و خود را در معرض عقوبت تو قرار نمیدادم بلکه نفس من مرا فریفت و پرده پوشی تو در این مورد به من کمک نمود، اکنون چه کسی مرا از عذاب تو نجات میبخشد؟ و به ریسمان که چنگ بزنم اگر تو رشتهی امید مرا قطع کنی؟ وای از فردا که در موقف محشر در پیشگاه تو بایستم آن موقعی که به سبک باران و (بیگناهان) گفته شود
[صفحه ۳۰]
که پاداش خود را دریابید و به گناهکاران گفته شود که (به دوزخ) فرود آئید آیا در آن هنگام من با سبک باران پاداشی خواهم گرفت یا با گناهکاران به دوزخ خواهم رفت؟ وای بر من که هر قدر عمرم طولانی شود خطاهایم بیشتر شده و توبه نمیکنم آیا وقت آن نرسیده است که از پروردگارم شرم نمایم؟
سپس گریه کرد و فرمود:
ای نهایت آرزوی من آیا مرا به آتش میسوزانی پس امید و خوف من کجا هستند، من اعمال زشت و تباه کنندهای آوردم و کسی از مردمان مانند من مرتکب گناه نگردیده است باز گریه نمود و فرمود:
سبحانک تعصی کانک لا تری و تحلم کانک لم تعص، تتودد الی خلقک بحسن الصنیع کان بک الحاجه الیهم و انت یا سیدی الغنی عنهم.
ای خدای پاک تو را چنان نافرمانی میکنند که گویا تو (اعمال آنها را) نمیبینی و تو چنان حلم میورزی که گویا تو را معصیت نمیکنند، با مخلوق خود چنان با خوشرفتاری دوستی میکنی که گویا تو به آنان احتیاج داری! در حالی که تو از آنها مستغنی و بینیازی، آنگاه به زمین افتاد و سجده کرد.
طاوس گوید: نزدیکش رفتم و سرش را بلند کردم و روی زانویم نهادم و (از مشاهدهی حال آن حضرت) گریه کردم به طوری که اشک چشمم به صورت مبارکش چکید، از جا برخاست و نشست و فرمود: کیست که مرا از یاد پروردگارم بازمیدارد؟ گفتم منم طاوس ای پسر پیغمبر، این جزع و فزع چیست؟ در حالی که ما باید چنین کنیم که گنهکار و جفاکاریم، پدرت حسین بن علی و مادرت فاطمهی زهراء و جدت پیغمبر خداست، آن جناب متوجه من شد و فرمود هیهات! هیهات! ای طاوس موضوع پدر و مادر و جدم را واگذار، خداوند بهشت را برای کسی که فرمانبردار و نیکوکار باشد آفریده است اگر چه آن کس حبشی باشد و دوزخ را برای کسی که او را نافرمانی کند ولو اینکه فرزند
[صفحه ۳۱]
قریشی باشد آیا سخن خدای تعالی را نشنیدی که فرماید:
فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون [۳۱].
زمانی که در صور دمیده شود میان آنان حسب و نسبی در کار نخواهد بود.
به خدا سوگند در آن روز (روز قیامت) چیزی به تو سود نرساند مگر آنچه از عمل شایسته قبلا (تا در دنیا هستی) برای فردای قیامت فرستاده باشی [۳۲].
گویا سعدی در این شعر خود؛ از بیان حضرت سجاد علیهالسلام الهام گرفته است که گوید:
بره بهشت فردا نتوان شد ز محشر
مگر از دیار دنیا که سر دو راه داری
ره طالبان عقبی کرمت و فضل و احسان
تو چه از نشان مردی به جز از کلاه داری
به کدام رو سفیدی طمع بهشت بندی
تو که در جریده چندین ورق سیاه داری
[صفحه ۳۲]
برگرفته از کتاب حضرت سجاد علیه السلام نوشته آقای فضل الله کمپانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *