اخلاق و فضائل

امام سجاد گریستن بر سرور شهیدان

گریه در تمامی دوران امامت و مبارزهی امام زینالعابدین علیه السلام با او همراه بود، به قسمی که از هیچ مرحلهای از مراحل عمر شریف و یا از هیچ یک از مواضع ارزنده او نمیتوان عبور کرد، مگر با عبور از جای روان شدن اشکها و سرازیر شدن آب دیدگان او.
بیتردید، گریه، تنها در هنگام متاثر شدن از اموری است که حساس، هیجانانگیز و سوزناک باشد، تا عاملی باشد برای آرامش و آسایش روانی.
همچنین، گریه وسیلهای است برای این که قضیه را در برابر دیگران احساس برانگیز جلوه دهد و آنها را، به هیجان بیاورد تا به طور طبیعی با او احساس همدردی کند و دست کم این پرسش در ذهن او خطور کند که وی چرا میگرید؟
هر گاه گریه کننده، شخصیت برجسته و دارای موقعیت اجتماعی بزرگی باشد همانند امام زینالعابدین علیه السلام گریهی او بدون تردید، بیشتر بیننده را به هیجان میآورد و جلب توجه میکند.
فرمانروایان ستمگر، همواره در طول زندگی خود از انقلابیون هراس دارند و لذا میکوشند که به وسیله کشتار و ایجاد خفقان و با هر طریق ممکن، آنان را به سکوت وادارند و این جنایت را بهترین راه رهایی از آنان میپندارند و یا این که آنها را به زندان میافکنند.
همچنین، این خودکامگان با تمام جدیت تلاش میکنند آثار انقلاب را از جلوه دیدگان مردم بردارند و از اندیشهها محو کنند تا هیچ درخشش و تابشی از آن بر جای نماند.
اما این ستمکاران به رغم آن همه قدرت و توانی که داشتند، نتوانستند عواطفی را که
[صفحه ۲۰۵]
سیل اشک را از چشمان گریه کنندگان بر خود و ماجراهای خویش بیرون میریزند، ریشه کن کنند؛ چه، گریه سادهترین حق طبیعی گریه کنندگان است و امام زینالعابدین علیه السلام از این حق طبیعی به نفع مسالهای که شهیدان به خاطر آن در سرزمین کربلا به خاک و خون غلتیدند، بهره گرفت.
چنانچه در تحلیل تاریخ، ژرف بنگریم و بسترهای رویدادهایی را که با حادثهی کربلا توام بوده است، دنبال کنیم، درخواهیم یافت که نبرد کربلا هنوز به پایان نرسیده است و تنها خونهای سرخ به قطرههای داغ و سفید رنگ اشک تبدیل شده که از دیدهها روان میشود و ریشههای ستم را میسوزاند و پس ماندههای انحراف را با خود میبرد و در نتیجه، ریشههای حق و عدالت را سیراب میکند.
هر چند ستمگران گریه را دلیلی بر درماندگی و ناتوانی و شکست به شمار میآورند و دست از گریه کننده برمیدارند، زیرا گریهی او نشانهی درهم کوبیده شدن او در برابر نیرو و نشانهی تسلیم شدن وی در برابر واقعیت است، لیکن تودهی مردم به این مساله اهمیت فوقالعادهای میدهند. گریه، محبت آنان را در پی دارد و تا اندازهای پاسخ مثبت ایشان را جلب میکند و کمترین چیزی که آنان از خود بروز میدهند، آن است که دربارهی عوامل گریه پرس و جو میکنند؟
تمامی این امور، زمانی شدت مییابد که گریه کننده، شخصیتی بزرگوار و بلندآوازه باشد، به ویژه زمانی که گریه بسیار فراوان و به طور دایم جریان داشته باشد؛ چنان که امام زینالعابدین علیه السلام این گونه بود تا آن جا که از زمرهی گریه کنندگان جهان به شمار آمد و پس از آدم، یعقوب، یوسف و جدهاش فاطمهی زهرا علیهاالسلام پنجمین گریه کننده بود. [۳۴۸].
گریه بر شهدای کربلا و انقلاب آن، در هیچ زمان، اندوهی نبوده که از احساس ناتوانی و شکست ناشی شده باشد و نیز اشک ناامیدی نبوده است، زیرا آن رویدادها با شرایط و مصیبتهایش سپری و دگرگون شده است و به وجود آورندگان این رویدادها از بین رفتهاند و رویدادهای حق از باطل آن شناخته، برای کشته شدگان موجب افتخار و جاودانگی و برای کشندگان باعث لعنت و عذاب شده است. لیکن گریه بر این شهیدان و
[صفحه ۲۰۶]
ماجرای آنان، نوعی اندرز، هیجان و کمک گرفتن از بنیانگذار و سازندهی این انقلاب است و نیز اندوه خوردن به خاطر دور شدن از اهداف آن که الهام گرفته از انقلاب اسلام است که پیامبر آن را به وجود آورد.
دلیل بر اثبات گفتهی مزبور، آن است که هر اندوهی مدتی دارد. این مدت از هنگام مصیبت آغاز میشود و تا یک دورهی کوتاه و یا طولانی ادامه دارد و سپس پایان میپذیرد، هر چند پس از گذشت یک نسل از مردم باشد.
اما پیش از رخ نمودن مصیبت، برای مردم نه معمول است و نه معقول که برای چیزی گریه کنند. لیکن داستان امام حسین علیه السلام داستانی است که نیم قرن پیش از به وقوع پیوستن آن، اندوه خوردنها برایش آغاز شد و این اندوه خوردنها و سوگواریها برای همیشهی تاریخ و تا قیامت ادامه خواهد یافت و باقی خواهد ماند.
کسانی که این احساس اندوه را پیش از کربلا برانگیختند و پس از کربلا مجالس عزا و سوگواری بر پا کردند، امامان اهل بیت بودند. به عنوان نمونه، از همان آغاز که حسین علیه السلام متولد میشود، پیامبر اسلام، برای نوهاش که نوزاد آن روز و شهید فرداست عزاداری میکند.
بنابراین [باید پرسید] چگونه پیامبر مجلس سوگواری بر روشنایی چشمش را در روز ولادتش بر پا میکند؟ آیا بزرگان از نوزادان خویش این چنین استقبال میکنند؟ آیا آنان نباید به سبب ولادتهای جدید شادمان شوند، تهنیت بگویند و شادی و خرسندی ابراز بدارند؟
مجالس سوگواری که پیامبر بزرگ برگزار میکند، تکرار میشود تا در این مجالس بر نوزاد خویش بگرید و نیز تمامی کسانی که در پیرامون او هستند، بگریند و این در حالی است که فاطمهی زهرا علیهاالسلام مادر نوزاد و برخی از همسران پیامبر و بزرگان صحابه نیز در میان آنان قرار دارند. [۳۴۹].
واقعا این عمل پیامبر از جمله دلایل نبوت و معجزات او به شمار میرود. [۳۵۰].
[صفحه ۲۰۷]
همچنین، امام علی علیه السلام نیز مجلس سوگواری بر فرزندش حسین علیه السلام برپا میکند و این، زمانی است که او در راه خود به صفین، از زمین کربلا میگذرد. او در این زمین توقف میکند و به او گفته میشود که این زمین کربلاست. امام فرمود: زمینی که دارای سختی و گرفتاری است و سپس با دست مبارک به جایی اشاره کرد و فرمود این جا محل بارانداز آنان و خوابگاه شترانشان است. آن گاه به جای دیگری اشاره کرد و فرمود: این جا محل ریختن خونهای آنان است. [۳۵۱].
امام علی علیه السلام در کنار درختی فرود آمد و در آن جا نماز گزارد و سپس مقداری از خاک آن زمین را برداشت و بویید و فرمود: «عجب خاکی هستی! در تو گروهی به شهادت میرسند که بدون حسابرسی وارد بهشت میشوند [۳۵۲]».
امام حسن علیه السلام بر برادرش حسین علیه السلام گریست و به او گفت: «هیچ روزی همانند روز تو نیست، ای اباعبدالله!… و هر موجودی بر تو میگرید [۳۵۳]».
حتی خود امام حسین علیه السلام نیز خبر شهادتش را داد و دیگران را به گریه بر مصیبتش فرا خواند و مومنان را بدان تشویق کرد، زیرا فرمود: «من کشتهی اشک چشمم، یعنی هر مومنی که مرا یاد کند، میگرید [۳۵۴]».
همچنین، امامان پس از حسین علیه السلام نیز از راههای گونه گونه بر گریستن بر آن حضرت تاکید کردند.
لیکن امام زینالعابدین علیه السلام در این مصیبت، بیشترین سنگینی را بر دوش کشید، زیرا با عوامل آن به سر برد و در متن رویدادهای آن قرار داشت و دشواریها و رنجهایش را به طور مستقیم دید. بنابراین، وظیفهی او این بود که پیام این مصیبت را برساند، چرا که او گواه صادقی بود از میان مصیبتزدگان و حتی او تنها کسی بود که زمام رازهای آن را در دست داشت و باید بهترین دورهای را نمایندگی میکرد که جز او نمایندهای برای آن دوره بر
[صفحه ۲۰۸]
جای نمانده و نیز تصویری از آن دوره در هیچ آینهای باقی نمانده بود، جز آنچه در ذهن امام سجاد علیه السلام بود.
باید بدانیم که موثقترین راوی حدیث کربلا، امام زینالعابدین علیه السلام است، زیرا او از هر کسی درستتر و راستتر، این حدیث را نقل میکند.
اما اهداف شهیدان کربلا که این شهیدان به خاطر آن به شهادت رسیدند، باید ادامه یابد و در وجدان و دلهای مردم زنده بماند تا این اهداف تحقق پیدا کند.
در حالی که فرمانروایان گمراه به گریهی مردم اهمیت نمیدادند، امام زینالعابدین علیه السلام گریه را به عادت خویش قرار داد و به عنوان یک عبادت بدان تکیه کرد، زیرا گریه، در آن زمان، ابزار مهمی بود برای انجام تکلیف الهی که امام آن را بر دوش داشت.
وقتی مردم، امام زینالعابدین علیه السلام را دیدند که شب و روز اشک میریزد و همواره از حسین شهید و مصیبتهایش یاد میکند، از خود میپرسیدند: این همه گریه و اندوه چرا؟ سیلاب اشک و اندوه همیشگی چرا؟ و امام برای چه کسی میگرید؟
از این رو، گریه امام سبب شد که یاد حادثهی کربلا در دلها جاویدان شود و در خاطرهها زنده بماند و اهداف این حادثه، همچنان در دل و وجدان تاریخ، زنده و پر تحرک باقی ماند و دشمنی و نفرت نسبت به کشندگان ستمگر شهیدان کربلا انباشته گردد.
کسی که امام زینالعابدین علیه السلام را بشناسد، میداند که او شخصیتی است فقیه، زاهد به دنیا و شکیبا در برابر سختیهای آن و چنین شخصیتی به خاطر آزاری که به او رسیده، یا کشته شدن یک فرد و یا مرگ فردی دیگر نمیگرید، زیرا این امور، چیزی است که انسان در طول تاریخ بدان عادت کرده است و حتی سنت زندگی محسوب میشود. چنان که گویندهای گفته است:
له ملک ینادی کل یوم
لدوا لموت و ابنوا للخراب
او را فرشتهای است که هر روز بانگ میزند بزایید برای مردن و آباد کنید برای خراب شدن.
به ویژه انسانهای نجیب و بزرگوار و قهرمانانی که در دریای دشواریها فرود میروند و آنها را به خاطر اهداف بزرگ و آرمانهای بلندی که دارند، کوچک میشمارند. بنابراین،
[صفحه ۲۰۹]
گریستن شخصیتی چون امام سجاد علیه السلام تنها به خاطر داشتن یک هدف مهمتر و بزرگتر توجیهپذیر است، به ویژه گریه به این صورتی که در دوران او، چیزی مانندش نیست. [۳۵۵].
زمانی که از امام زینالعابدین علیه السلام دربارهی سبب گریهاش پرسیدند، بر مقدس بودن گریهی خویش تاکید کرد و فرمود:
«ملامتم مکنید؛ چه، یعقوب یکی از فرزندانش را گم کرد و آن قدر گریست که چشمانش از اندوه سفید گردید و این در حالی بود که وی به مرگ فرزندش یقین نداشت؛ اما من با چشمانم چهارده تن [۳۵۶] از مردان خانوادهام را دیدهام که آنان را در یک روز سر بریدند [۳۵۷]».
امام در حالی که عملکردش را به قرآن (داستان یعقوب و گریهاش) ربط میدهد (یعقوب، پیامبر است که با وحی و جهان غیب پیوند دارد و عملش از احساسات صرف سرچشمه نمیگیرد و بیهدف در راستای رسالت الهی نیست) و نیز در حالی که فاجعهی کربلا را در غم انگیزترین منظرهی خونین آن و با کوتاهترین عبارت به نمایش میگذارد، بر توجیه گریهاش تاکید میکند، به قسمی که هر شنوندهای آن را میپذیرد.
در حدیثی دیگر آمده است: امام از داستان کربلا، انگیزهای ساخت برای همهی مردم تا آن را زنده نگه دارند و با قطرات اشک تقویت و با آب چشمها سیراب کنند و این داستان را داستان ویژهی خاندان پیامبر ندانند، زیرا آن مصیبت، مصیبت، همهی مردم و همهی مردانی است که در زندگی از کرامت برخوردارند، یا چیزی را به نام کرامت احساس میکنند و یا مصیبت شخصی است که عاطفه دارد، زیرا او چنین میگوید:
«این مصیبتی است که هیچ مصیبتی همانند آن نیست
ای مردم! کدام یک از مردان شما پس از کشته شدن او شادمانی میکند؟
[صفحه ۲۱۰]
یا کدامین دل است که به خاطر او اندوهگین نشود؟
و یا کدامین چشم شماست که از فرو ریختن اشکش جلوگیری کند؟». [۳۵۸].
امام سجاد علیه السلام مومنان را بر گریستن تشویق میکرد و میفرمود:
«هر مومنی که به خاطر کشته شدن حسین علیه السلام بگرید تا بر گونهاش اشک روان شود، خداوند او را وارد حجرهای در بهشت میکند و او زمانی طولانی در آن جا به سر میبرد. هر مومنی که بر اثر آزارهایی که از سوی دشمنان ما در دنیا بر ما وارد شده از چشمانش اشک سرازیر شود تا این که بر دو گونهی او روان گردد، خداوند وی را در منزل صدق وارد سازد. [۳۵۹]».
گریه یکی از شیوههایی بود که امام، آن را ابزاری قرار داد برای زنده کردن یاد کربلا؛ البته او شیوههای دیگری را نیز به کار گرفت که عبارتاند از:
۱ – زیارت حسین علیه السلام: ابوحمزهی ثمالی گفته است: «من از علی بن الحسین علیه السلام دربارهی زیارت حسین علیه السلام پرسیدم؟
امام فرمود: او را هر روز زیارت کن و اگر نتوانستی، هر جمعه و اگر نتوانستی، هر هفته و هر کس که او را زیارت نکند، حق پیامبر خدا را سبک شمرده است.» [۳۶۰].
۲ – نگهداری تربت قبر امام حسین علیه السلام: امام زینالعابدین علیه السلام انبانی داشت از ابریشم زرد رنگ که در آن تربت قبر امام حسین علیه السلام بود و هر گاه در نماز حضور مییافت، بر آن تربت سجده میکرد. [۳۶۱].
۳ – انگشتر امام حسین علیه السلام: امام زینالعابدین علیه السلام انگشتر پدرش امام حسین علیه السلام را در دست میکرد [۳۶۲]؛ نقش آن چنین بود: «خوار و بدبخت است کشندهی حسین بن علی علیه السلام». [۳۶۳].
مسلم است که امام فقط به خاطر احساسات و حرکت به دنبال آن، یا به خاطر ضعف
[صفحه ۲۱۱]
نفس و یا بر اثر چیره شدن وحشت آن فاجعه بر روانش، این شیوهها را دنبال نمیکرد و نیز مواضع او در برابر بنیامیه، بر اثر دشمنی و یا انتقامجویی شخصی – از کسانی که در کشتارگاه کربلا حضور داشتند – نبود، بلکه تعهد آن بزرگوار به آن نقشهها و پیروی از آن شیوهها، تنها به منظور احیای اندیشهای بود که حسین علیه السلام به خاطر آن شهید شد. او و یارانش در سرزمین کربلا به شهادت رسیدند و خاک آن جا را با خون پاک خویش رنگین کردند.
این مساله در زندگی عملی او به طور آشکار به اثبات رسید: به عنوان نمونه، امام با خانوادههای برخی از امویان نظیر مروان بن حکم، روابط عادی داشت. مروان با خانواده و همسرش – عایشه، دختر عثمان بن عفان – به بیت امام زینالعابدین علیه السلام پناه برد و به همراه چهارصد خانواده از قبیلهی بنی عبدمناف در مدت حضور سپاه اموی در مدینه، تحت حمایت آن حضرت قرار گرفت. به همین سبب، آنان در واقعهی وحشتناک حره از بی بند و باری و حرمتشکنی این سپاه در امان ماندند. [۳۶۴].
به علاوه، امامان از داشتن روح انتقام شخصی به دور هستند، زیرا آنان، تنها به خاطر خدا خشمگین میشوند، نه به خاطر خودشان و در شرایط سخت، زنان و کودکان را مورد لطف و مهربانی قرار میدهند و بدین سبب، محبت همگان، حتی دشمنان را به دست میآورند و شایستگی و لیاقت خود برای مقام امامت و رهبری را به اثبات میرسانند.
بر این اساس، امام زینالعابدین علیه السلام با موضعگیریهای خویش، دستگاه حاکم را وا میدارد که دربارهی او چنین اظهار نظر کند: «او خیری است که شری در او نیست» [۳۶۵] و «او سرگرم خویش است» [۳۶۶].
این دیدگاه دستگاه حاکم، موجب شد که امام از نوعی آزادی عمل در اجرای نقشههای آیندهاش بر ضد حکومت ستمگر اموی برخوردار شود و موقعیت اجتماعی خویش را تقویت کند تا بتواند در برابر ستمگران و یاران آنان مواضعی سرنوشتساز
[صفحه ۲۱۲]
بگیرد.
همچنین، امام سجاد علیه السلام در سیرهی افتخارآمیز خود، تصویرهایی از شکیباییاش در برابر مصیبتها و گرفتاریها را ترسیم کرد و این امر، نشانگر دلاوری و مقاومت او در برابر رویدادهای دنیا و سختیهای آن است. این تصویرها، نمونههای بسیار جالب و زیبایی از مقاومت و شکیبایی است.
از ابراهیم بن سعید نقل شده که گفت: «علی بن الحسین صدای گریه از خانهاش شنید و در نزد او گروهی حضور داشتند و لذا برخاست و به منزلش رفت. سپس به مجلس خود بازگشت! از او پرسیدند: آیا صدای گریه به خاطر حادثهای بود؟
امام فرمود: بله.
بنابراین، به او تسلیت گفتند و از شکیبایی او شگفتزده شدند.
امام فرمود: ما خانوادهای هستیم که در آنچه دوست داریم، از خدا فرمان میبریم و در آنچه دوست نداریم، او را سپاس میگوییم [۳۶۷]».
هدف اساسی امام از این دامن زدنها به مساله کربلا و تلاش برای زنده نگه داشتن حادثهی کربلا و شهیدان آن، به ویژه یاد پدرش امام حسین علیه السلام را میتوانیم از حدیث زیر، به دست آوریم:
امام سجاد علیه السلام به شیعیانش فرمود: «بر شماست که امانت را به صاحبش بدهید. به آن خدایی که محمد را به حق پیامبری فرستاد، اگر قاتل پدرم حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام شمشیری را که با آن، او را کشته است، به من امانت بسپارد، به یقین آن را به وی برمیگردانم.» [۳۶۸].
در این جا میبینیم که امام در همان وقتی که به مصیبت شهادت امام حسین علیه السلام اشاره و از کشته شدن او یاد میکند تا آموزههای این مصیبت را در خاطرهها زنده نگه دارد، با سختترین سوگند تاکید میکند که مساله «ادای امانت» که اسلام آن را واجب میداند، از عواطف و احساسات شخصی بالاتر است.
[صفحه ۲۱۳]
امام در این سخن، اشاره میکند که امام حسین علیه السلام به خاطر اجرای تمامی اصولی که اسلام آورده و جدش محمد به خاطر آنها فرستاده شده است، به شهادت رسید و امام زینالعابدین علیه السلام میخواهد اصول و برنامههایی را ادامه دهد که امام حسین علیه السلام با خون پاکش چراغ آنها را روشن کرد.
امام سجاد علیه السلام در همین حال، بیان میدارد که گریه برای امور مادی، حتی اگر برای همهی دنیا باشد، ارزشی ندارد و لذا در روایت آمده است که آن بزرگوار به گدایی نگاه کرد که میگرید! فرمود: «اگر دنیا در کف دست این شخص میبود و سپس از کف او میافتاد، برای او سزاوار نبود که گریه کند [۳۶۹]».
[صفحه ۲۱۴]
برگرفته از کتاب جهاد امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد رضا حسینی جلالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *