اخلاق و فضائل

اخلاق امام سجاد

امام سجاد (ع) یکی از ستارگان درخشان آسمان امامت است که در کلیهی صفات بارز انسانیت و اخلاق و فضیلت به حد کمال بود، و نسبت به اهل زمان افضل و اعلم و افقه و اورع و اعبد و اکرم و احلم و اصبر و افصح و در مکارم اخلاق و در راه صدقه و انفاق و مهربانی و عطوفت نسبت به فقراء و مساکین و خیرخواهی، از نیکوترین افراد بوده و هیچ کس به پایهی وی نمیرسید، و شخصیت و عظمت آن حضرت به اندازهای بود که دور و نزدیک و دوست و دشمن را تحت تاثیر جذبه و روحانیت خود قرار میداد تا آنجا که گویند: یزید بن معاویه پس از واقعهی حره که دستور داد کلیهی اهالی مدینه با وی بیعت کنند تنها علی بن الحسین (ع) بود که از این فرمان استثناء گردیده بود، و اگر از او نیز بیعت خواست بدان جهت بود که وی را برادر و ابن عم خود محسوب میداشت.
در پوشیدن لباس و علم و فقه و عبادت به جد بزرگوار خود امیرالمومنین علیهماالسلام شباهت بسیار داشت، از صفات بارز آن حضرت این بود که هر کس نسبت به وی رفتار سوئی نشان میداد برعکس با وی به نیکی و احسان رفتار میکرد.
فی المثل هشام بن اسماعیل به هنگامی که والی مدینه بود آن حضرت را به شدت مورد رنج و آزار قرار داد؛ اما به وقتی که از امارت معزول گردید، ولید دستور داد وی را بر در خانهی مروان قرار دهند و چنانچه حق کسی را پایمال نموده از وی بازخواست نمایند و بدین ترتیب مردم وی را مورد سرزنش و دشنام قرار دادند، اما همین که امام وی را بدین حال مشاهده کرد بر او سلام کرده و به نزدیکان خود دستور
[صفحه ۲۵]
داد هرگز متعرض او نگردیده، و به آزارش نپردازند. عجیب این که پسر عم آن حضرت که اغلب به آزار وی میپرداخت، شبها به خانهی وی مراجعه میکرد و بیآنکه خود را معرفی نماید مبالغ بسیاری پول به وی اعطا میفرمود، و وی بیآنکه از این امر اطلاعی داشته باشد و در حالی که به امام بدگویی میکرد، میگفت: اما علی بن الحسین هرگز یادی از من نمینماید. آن حضرت همچنان این کلمات را استماع مینمود، و با صبر و شکیبایی تحمل میکرد و هرگز سخنی بر زبان نمیآورد، تا آنگاه که چشم از جهان فروبست و دیگر کسی به کمک وی نمی شتافت، دانست کسی که هر شب به خانهی وی رفته و یاریش مینمود همان علی بن الحسین (ع) بوده است.
و آنگاه که اهالی مدینه در واقعهی حره بر بنی امیه شوریدند، مروان بن حکم به علی بن الحسین (ع) متوسل شده، از وی استمداد کرد. از طرفی خانوادهی او نیز که هیچ کس حاضر نشد آنها را بپذیرد به علی التجاء کرده و از او یاری خواستند. راستی عظمت و بزرگی امام زین العابدین (ع) تا چه اندازه بود که وقتی دشمن به او روی آورد، دست از عطوفت و مهربانی خویش برنداشت. زنان شهر مدینه نیز در موقع بروز جنگ به خانهی علی بن الحسین (ع) روی آورده، به وی پناه بردند. آنها که غالبا از زنان عبدمناف بودند و تعدادشان به چهارصد نفر میرسید تا آنگاه که این واقعه پایان یافت و سپاه مسرف بن عقبه متفرق شدند همچنان غذا و لباسشان را تامین میکرد.
امام سجاد معاش تعداد کثیری از خانوادهها را تامین میکرد و هر شب به خانهی آنها مراجعه میکرد و طعام و پول به آنان اعطاء میفرمود، و تا موقعی که چشم از جهان فروبست هیچ کس به این امر واقف نبود که چه کسی است که معیشت آنان را تامین مینماید. و آنگاه که در برابر شخصی قرار گرفت که وی را به باد ناسزا و دشنام قرار داده بود فرمود: «اگر آنچه را که دربارهی من بر زبان آوردی درست بوده خداوند مرا ببخشد و اگر نسبتهایی که به من دادی نادرست بوده خداوند تو را عفو فرماید.»
گویند بیست بار که با شتر خود به حج سفر کرد حتی یک تازیانه بر وی نزد. غلامان را میخرید و آزاد میکرد، در میان این غلامان عدهای سیاه بودند که آن
[صفحه ۲۶]
حضرت آنان را به عرفات میبرد و به کارشان وامیداشت، آنگاه حوایج آنها را برآورده میساخت و آزادشان میکرد و سپس جوایزی به آنها اعطاء میفرمود. زهری که از اصحاب آن حضرت محسوب میشد روزی تازیانهای به غلام خود زد و وی جان را به جان آفرین تسلیم کرد. وی از این ماجرا سخت مضطرب شده، انگشت ندامت بر دهان گرفت، و سرانجام به خدمت علی بن الحسین (ع) آمده حادثه را تعریف کرد. امام سجاد به وی فرمود: به نظر من گناهی مرتکب شدهای و میتوانی توبه کنی و عمل خود را جبران نمایی، به این ترتیب که کنیز مومنهای را آزاد و یا دو ماه متوالی روزه بگیری تا گناه تو بخشوده شود.
زهری آنچه که زین العابدین (ع) برای او داوری فرمود به موقع اجرا گذاشت، و هم به وسیلهی امام سجاد (ع) بود که از اضطراب و غم و اندوه بیرون آمده از حالت تشویش و نگرانی رهایی یافت.
امام سجاد اغلب با کسانی به سفر میرفت که وی را نشناسند و با آنها نیز شرط میکرد در اموری که در راه بدانها احتیاج دارند خود کمک کرده و شخصا انجام دهد. و آنگاه که از این موضوع از وی پرسیدند، فرمود: بیم دارم از این که به نام رسول الله (ص) بیش از آنچه استحقاق دارم با من رفتار نمایند [۲۲].
در کشف الغمه آمده است که: امام سجاد (ع) غالبا پیش از خواب وضو میگرفت. و روی ظرف آب را می پوشانید، و در شستشو و وضو گرفتن خود از هیچ کس کمک نمیگرفت، همین که پاسی از شب میگذشت از خواب برمیخاست، پیش از گرفتن وضو ابتدا مسواک مینمود و سپس به نماز میپرداخت. در سفر و حضر هرگز نماز شب را ترک نکرد، و از نمازهای نافله آنچه را که در روز نتوانسته بود انجام دهد به هنگام شب آنها را جبران مینمود، در این مورد به فرزندان خود توصیه کرده میفرمود: هر چند که نمازهای نافله مانند فرایض بر شما واجب نگردیده، اما چون از عباداتی است که فضیلت بسیار دارد دوست دارم که خود را بدان عادت دهید و چنانچه در فرایض و واجبات خود قصور کردهاید به وسیلهی نوافل جبران نمایید.
هر وقت سائلی به نزدش میآمد میفرمود: مرحبا بمن یحمل زادی الی –
[صفحه ۲۷]
الاخره (مرحبا بر آنکس که توشهی آخرت مرا فراهم میسازد، به هنگام راه رفتن هرگز دستهای مبارکش از ران های مبارکش تجاوز نمیکرد، و بیآنکه کبر و غروری از خود نشان دهد به آرامی و وقار قدم برمیداشت. امام صادق (ع) در این مورد فرمود: آن حضرت به هنگام راه رفتن هرگز به چپ و راست توجه نمیکرد و چنان با سکون و آرام راه میرفت که گویی برفراز سرش مرغی ایستاده باشد [۲۳] به هنگام شب در عرفه و بامدادان که به مشعر میرفت به آرامی گام برمیداشت و در سفر بین نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشاء را جمع میکرد و بیآنکه بین آنها فاصله قرار دهد ادا میکرد، و پیاده به رمی جمره میپرداخت.
چنانکه ابن حجر در کتاب خود صواعق مینویسد: زین العابدین (ع) تنها کسی است که در علم و زهد و عبادت جای پدر بزرگوار خود را گرفته و در این امر سرآمد اقران بود و آن حضرت چنان بود که در وقت گرفتن وضو تغییر مییافت و رنگش به زردی میگرایید، وقتی از این موضوع از وی پرسیدند فرمود: شما نمیدانید در خدمت چه شخص با عظمتی حاضر میشوم!
ابن بابویه از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده است که پدرم علی بن الحسین علیهالسلام هرگز نعمتی را از خدا یاد نکرد مگر آنکه سجده کرد برای شکر آن نعمت، و آیهای از کتاب خدا را قرائت نکرد که در آن سجده باشد مگر آنکه سجدهای بجا میآورد و چنانچه حق تعالی از او زیانی را که از آن در بیم بود دفع میکرد یا مکر مکرکنندهای را از او می گردانید سجده میکرد، و هرگاه از نماز واجب فارغ میشد سجده بجا میآورد، و هرگاه به این امر توفیق مییافت که میان دو کس را اصلاح کند برای شکر آن سجده میکرد، و اثر سجده در جمیع مواضع سجود آن حضرت نمایان بود، از این رو آن حضرت را سجاد میگفتند.
در عظمت و بزرگواری و عفو و اغماض، هیچکس به پایهی وی نمیرسید، چنان که گویند مردی وی را به شدت ناسزا و دشنام داد اما آن حضرت سخنی نگفت و وی را به حال خود گذاشت، بار دیگر که به ملاقات امام نایل آمد، پیش خود چنین احساس کرد که وی را مجازات خواهد کرد، اما آن حضرت در حالی که این آیه را
[صفحه ۲۸]
قرائت میکرد: «خذالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین» [۲۴] به وی فرمود: تو را عفو کردم.
شیخ صدوق در خصال به سند خود از امام باقر (ع) چنین آورده است که: علی بن الحسین (ع) در شبهای تاریک جهت یاری و مساعدت به فقراء و مساکین به راه میافتاد، و در حالی که به یک دست مقداری پول و بر پشت مبارکش انبانی از غذا داشت به خانهی فقرا میرفت، در را میکوبید و به آنها غذا و نان و پول مرحمت کرده و صورت خود را می پوشانید تا کسی او را نشناسد، و تا آنگاه که چشم از جهان فروبست این امر همچنان ادامه داشت. از آن پس اهالی مدینه کسی را نیافتند که معاش آنها را تامین نماید، و در چنین موقع بود که به این امر واقف شدند که شخصی که همه شب به خانههای آنها رفته و به آنها غذا و پول میرساند علی بن الحسین (ع) بوده است.
گویند روزی که جامهای از خز بر تن کرده و از خانه به راه افتاد، سائلی به عنوان سوال وی را مورد اعتراض قرار داد و به آن رداء درآویخت، آن حضرت بیآنکه به اعتراض وی پاسخ گوید، وی را ترک کرد و جامه بدو بگذاشت.
در روز عرفه بود که جمعی توجه آن حضرت را جلب کرده که از مردم سوال میکردند، رو کرد به آنها و فرمود: وای بر شما در چنین روزی که درهای رحمت الهی بر روی مردم تا آنجا گشوده است که امید میرود کودکان در شکم مادران خود خوشبخت گردند! چگونه از غیر خدا به سوال پرداختهاید؟
با این که علی بن الحسین (ع) از هر کس، نسبت به مادر خود بیشتر به احسان و نیکی رفتار مینمود با این وصف اغلب از خوردن غذا با وی امتناع میورزید، و آنگاه که یاران و نزدیکان آن حضرت دربارهی این موضوع از وی جویا شده و گفتند: شما از نیکوترین و اصیل ترین مردم هستید و از هر کس نسبت به مادر خود بیشتر به احسان رفتار مینمایید، پس چگونه است که از غذا خوردن با وی اباء دارید؟ فرمود: «من شرط ادب و احترام به جا میآورم، و بیم دارم که به لقمهای دست برم که او زودتر متوجه آن شده باشد.»
[صفحه ۲۹]
و آنگاه که شخصی خطاب به آن حضرت گفت: یابن رسول الله، من شما را به جهت خدا دوست دارم، آن حضرت فرمود: خداوندا من به تو پناه میبرم از اینکه مردم مرا به خاطر تو دوست بدارند و تو مرا دشمن بداری.
از یکی از کنیزان [۲۵] امام از اخلاق آن حضرت جویا شدند، وی گفت: به اختصار یا به تفصیل شرح دهم؟ وقتی از وی خواستند که مختصر بیان کند، گفت: روزها هرگز برای او غذایی نیاوردم و شبها نیز هیچ گاه رختخواب پهن نکردم، و این بدان جهت بود که اغلب در روز روزه داشت و در شب به عبادت مشغول بود.
روزی با عدهای مواجه گردید که وی را به باد ناسزا و بدگویی گرفته اما آن حضرت رو کرد به آنها و فرمود: چنانچه سخن شما دربارهی من درست است خداوند مرا عفو کند، و اگر نسبتهایی که به من دادهاید نادرست بوده از خدا میخواهم گناه شما را عفو فرماید، و آنگاه که طالب علمی در خدمت آن حضرت حاضر میشد میفرمود: «مرحبا بوصیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» سپس میفرمود: طالب علم و دانش از همان وقت که از خانهی خود خارج میشود، به هیچ تر و خشکی از زمین نیست که قدم مینهد مگر آن که همه برای او به تسبیح میپردازند.
علی بن الحسین (ع) هر شب به تنهایی در یکصد خانه را میکوبید و به دست مبارک خود به درماندگان و بیچارگانی که از فرط آبرو و نجابت، فقر و تنگدستی خود را ابراز نمیکردند انفاق میکرد، در حالی که انبان غذا بر پشتش سنگینی مینمود و بیآنکه از غلامان و خدمتگزاران خود کمک بگیرد غذا را تقسیم میکرد، زیرا نمیخواست کسی از این امر آگاه شود، و از طرفی عدهای از فقرا و مساکین نیز مانند او میل نداشتند کسی آنها را بشناسد آن حضرت نیز میکوشید رازشان فاش نگردد. هیچ طعامی میل نمیفرمود مگر آنکه همانند آن را به عنوان صدقه به فقرا اعطا مینمود. مدت بیست سال بر پدر بزرگوار خود میگریست، و هر موقع غذا به نزد آن حضرت میآوردند بیدرنگ آثار غم و اندوه در سیمایش آشکار میگردید و گریان میشد، تا آنجا که روزی یکی از غلامان به وی گفت: یابن رسول الله آیا لحظهای میرسد که شما محزون و اندوهناک نباشید؟ زین العابدین (ع) فرمود: وای بر تو، من چه بگویم، یعقوب علیهالسلام دوازده پسر داشت همین که به فراغ یکی از
[صفحه ۳۰]
آنها مبتلا شد آن قدر گریست که چشمانش از غم و اندوه نابینا گردید، در حالی که فرزند عزیزش یوسف حیات داشت، حال من چگونه غمگین نباشم، که چون به هر طرف مینگرم از یک سو پدرم و از سوی دیگر برادر و عمویم و هفده نفر از خاندانم و عدهای از اصحاب پدرم در جلو چشم من به شهادت رسیدند؟ با این حال آیا میتوانم لحظهای آسوده باشم و از غم و اندوه بیرون آیم؟
چنانکه شیخ در امالی از امام صادق (ع) آورده است: علی بن الحسین (ع) میفرمود: هیچ جرعهای نزد من محبوبتر از جرعهی غضب نیست که با صبر و شکیبایی آن را فرو نشانم، و در جای دیگر فرمود: صدقه غضب پروردگار را فرو مینشاند و نیز فرمود که: من دوست ندارم که نعمتهای بزرگ دریابم و اندک ذلتی بر خویش باز پذیرم با همهی اینکه چون از کسی در خشم و غضب شوم و مکافات او لازم باشد ذلت فرو خوردن خشم را بر خود هموار کنم، و از مکافات او خودداری نمایم.
آن حضرت چنان بود که پیش از آن که به دادن صدقه بپردازد آن را میبوسید، و آنگاه که از این امر از وی پرسیدند، فرمود: این دست سائل نیست که من میبوسم، بلکه در حقیقت دست پروردگار است که من میبوسم، زیرا که صدقه قبل از آنکه به دست فقیر برسد در دست پروردگارم قرار گرفته است.
به هنگام مسافرت چنانچه در بین راه سنگی مییافت از شتر خود پیاده میشد و به دست خود آن را به کناری برده و سپس به راه خود ادامه میداد.
روزی به عدهای از افرادی که به بیماری [۲۶] جذام مبتلا بودند برخورد که بر سفرهی غذا نشسته، همین که علی بن الحسین (ع) را مشاهده کردند وی را به خوردن غذا دعوت نمودند، آن حضرت ابتدا بر آنها سلام کرده و از آنجا عبور فرمود، اما دیری نپایید، در حالی که میفرمود: «ان الله لا یحب المتکبرین» به طرف آنها مراجعت کرد. پس فرمود من روزهدار هستم، و به این وسیله از شرکت با آنها امتناع ورزید و در عوض از آنان به خانهی خود دعوت کرد، پس از چندی دعوت وی را پذیرفته آن حضرت نیز به آنان اطعام کرده و عطایایی به آنان اهداء فرمود.
جامهای داشت که همین که زمستان پایان مییافت به عنوان صدقه به فقراء
[صفحه ۳۱]
اعطا میکرد و چون تابستان سپری میگردید لباسی که برای تابستان تهیه کرده بود به فقراء میبخشید، و در روایت دیگری آمده است که: آن حضرت همان لباس خود را صدقه میداد و آنگاه که از وی پرسیدند: «لباس خود را به کسی میبخشید که از بهای آن اطلاع نداشته و شاید لایق پوشیدن این لباس نباشد، بهتر نیست آن را به فروش برسانید و پول آن را اعطا نمایید؟» در پاسخ فرمود: من خوش ندارم لباسی را که با آن نماز گزاردهام به فروش رسانم.
برگرفته از کتاب زندگانی حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین(علیهما السلام)به ضمیمه رساله حقوقی و کلمات قصار آن حضرت نوشته آقای محسن عاملی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *