احادیث و سخنان

پاسخ امام سجاد به نامه حجاج

پادشاه روم نامهای به عبدالملک نوشت و او را تهدید به جنگ و لشکری کرد که نتواند در برابرش پایداری کند. ضمنا در نامهاش افزود: تو گوشت آن شتری را خوردهای که پدرت بر آن سوار شد و از مدینه گریخت. من با لشکری به نبردت خواهم آمد که سیصد هزار رزمنده دارد.
عبدالملک وقتی که نامه را خواند، ندانست چگونه جواب آن را بدهد؛ لذا در نامهای به حجاج نوشت علی بن الحسین [علیه السلام] را بر مفاد این نامه آگاه کن و بگو جواب آن را بنویسد و اگر امتناع ورزید، با زور و تهدید هم که شده جواب را بگیر و بفرست! حجاج امر عبدالملک را امتثال کرد. ولی امین بر دین خدا و حافظ شریعت الهی هر چند از دست حکام و زمامداران وقت جز دردسر و کلاهگذاری و کلاهبرداری چیزی نبیند اما هنگام مشکلات و بروز حادثه از ارشاد و راهنمایی و پند و اندرز آنان خودداری نمیکند؛ لذا ضمن مطالبی که به حجاج فرمود این بود: خداوند در هر روزی سیصد و شصت لحظه دارد که در هر لحظهای کسی را میمیراند و زنده میکند و عزت میدهد و خوار میسازد و هر چه بخواهد میکند، و من امیدوارم خداوند در اولین لحظه از این لحظات امر تو را کفایت کند. [۲۶۹].
حجاج نصایح بسیار مفید امام سجاد علیه السلام را برای عبدالملک نوشت و عبدالملک نیز همانها را برای پادشاه روم فرستاد.
[صفحه ۴۷۴]
پادشاه روم چون نامهی عبدالملک را خواند، گفت: این سخن جز از سرچشمهی نبوت تراوش نکرده است. لذا از نبرد با عبدالملک منصرف شد. [۲۷۰].
به یقین، باید گفت این سخن درربار که از گنجینهی علم امامت بیرون آمده همراه با نگرش و ملاحظات صاحب خلافت کبری بوده است، و الا اگر تصرفات خود آن بزرگوار در روح و اندیشهی پادشاه روم نبود و رعب را بر او مسلط نمیکرد تا دست از جنگ با مسلمانان بردارد، خود این کلمات به تنهایی نمیتوانست او را از تصمیمش برگرداند.
اما عبدالملک مروانی از آنجا که خداوند بر دلش مهر زده و شهوات دنیایی چشمش را کور کرده بود، نتوانست نعمتی را که خداوند به او داده بود ببیند؛ لذا نصایح سودمند امام نیز نتوانست در اندیشهی مروانی جایی پیدا کند و سخنان طلایی امام را که دل پادشاه روم را پر از بیم و هراس کرد و از جنگ با مسلمانان منصرفش ساخت، به فراموشی سپرد و باز هم دست از مزاحمت و آزار زین العابدین علیه السلام برنداشت. ولی هر چه عبدالملک میخواست نور امام را در انظار خاموش کند، خدای سبحان در عوض هر چه بیشتر بر عظمت او میافزود و نورش را درخشانتر میکرد.
برگرفته از کتاب رهبر آزادگان سید ساجدین علی بن الحسین علیه السلام نوشته آقای عبدالزاق موسوی مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *