احادیث و سخنان

نامه حضرت سجاد به محمد بن مسلم

نامهی حضرت زین العابدین -(ع)- به «زهری» که برای موعظه او نوشته
[صفحه ۳۳۷]
شده است یک بیانیه سیاسی – اخلاقی تمام عیار و افشاگر علیه نظام اموی و هشدار دهنده مسئولیت خطیر همه کسانی است که به نحوی در تحکیم آن دخیل بوده و مرتکب جرم «معاونت ظالمین» میباشند.
حضرت در این نامه با بیانی از سر دلسوزی نه با انگیزههای مادی، به ارشاد آنها میپردازند که حقیقتا شرح و تفصیل آن خود کتابی مستقل را میطلبد.
این نامه چنین آغاز میشود:
«خداوند ما و تو را از فتنهها (اموری که موجب امتحان و لغزش انسان را فراهم میسازد) دور بدارد و از اینکه در آتش درافتی بازداشته و مورد رحمت قرار دهد.
تو اکنون در موقعیتی گرفتار آمدهای که شایسته است هر کس به حال تو آگاه باشد، بر تو ترحم آورد. نعمتهای خداوند بر دوش تو سنگینی میکند، این نعمتها عبارتند از صحت و سلامتی بدن تو که خداوند به تو ارزانی داشته، و عمرت که آن را طولانی فرموده است.
و حجتهای الهی که بر تو اقامه شده بدین ترتیب که خداوند تو را به کتابش مکلف فرموده و معارف آن را بر تو تفهیم کرده است و تو را در دینش فقیه و آگاه گردانیده است و همچنین سنتهای پیامبرش حضرت محمد – صلی الله علیه و آله و سلم – را به تو شناخته است.
خداوند در هر نعمتی که به تو انعام کرده و در هر حجتی که به آن بر تو احتجاج فرموده است، واجبی را بر تو واجب کرده است، پس آن نعمتها منقضی نشد مگر اینکه با شکر گزاری تو در این مورد، تو را آزمود و در آن فضلش را بر تو ظاهر کرد. پس او فرمود: «اگر در برابر نعمتهایی که به شما دادم شکرگزار باشید نعمتهایم را بر شما افزون میسازم و اگر کفران و ناسپاسی کنید همانا عذاب من شدید خواهد بود.» [۴۹۱].
حال تو نیک نظاره کن!! فردا هنگامی که در محضر خداوند خواهی ایستاد و او در ارتباط با نعمتهایش از تو سوال میکند که چگونه این را رعایت نمودی و از حجهایش میپرسد که چگونه آن را گذراندی، در این حال چگونه مردی خواهی بود؟
[صفحه ۳۳۸]
مبادا که گمان کنی خداوند از تو عذری قبول خواهد کرد و یا به تقصیر تو رضایت خواهد داد.
هرگز، هرگز (بسیار دور است) و هرگز چنین نیست. خداوند در کتابش از «عالمان» پیمان گرفته است هنگامی که فرمود: «هر آینه و حتما حقایق دین را باید برای مردم بیان کرده و هرگز آن را کتمان نکنید.» [۴۹۲].
و باید بدانی!! کمترین مرحله کتمان که تو به آن دست زدی و سبکترین باری که بر دوش کشیدی این است که با نزدیکی به ظالمان، هنگامی که به آنها نزدیک شدی و اجابت آنان هنگامی که دعوت گردیدی، آنها را در وحشت فراگیرشان انیس شدی و راه و شیوهی تجاوز و ستم به مردم را برای آنها آسان و هموار نمودی.
با توجه به این امور من چقدر برای تو بیمناکم که فردا با ستمکاران خیانت پیشه، با جرم بزرگ خود در یکجا منزل گیری و از آنچه به عنوان دستمزد به خاطر اعانت بر ظلم ستمگران دریافت داشتهای، مورد بازخواست قرار گیری.
تو اموالی را از آنچه آنان به تو دادهاند، دریافت کردهای که استحقاق آن را نداشتهای و برای تو نبوده است!!
و تو به کسی تقرب جسته و به او نزدیک شدهای که حق هیچ کس را به او پرداخت نمیکند و زمانی که تو را به نزدیک خود برده است نتوانستهای هیچ باطلی را رد نموده، از آن مانع شوی.
و تو کسی را دوست داشتهای (و او را لبیک گفتهای) که او دشمن خداست!!
آیا نه این چنین است که آنان زمانی که از تو دعوت نمودند میخواستند با این دعوت، تو را محور و قطبی قرار دهند که با نیرو و آبروی تو، سنگ مظالم و ستمهای خود را به گردش وا دارند.
آری آنها تو را «پلی» قرار دادند تا با عبور از آن به بلایا و فتنههای خود برسند و در واقع تو «نردبانی» بودی که برای رسیدن به گمراهیهای آنها، مورد سوء استفاده واقع شدی.
تو دانسته یا ندانسته نقش یک تبلیغاتچی را برای آنها بازی میکنی
[صفحه ۳۳۹]
که مردم را به اطاعت آنان میخوانی و در همان راه و طریق آنان به سلوک مشغول شدهای.

تو وسیلهای شدهای که حاکمان ستمگر و «نظام سلطه» با سوء استفاده از تو، سایر عالمان را دچار شک و تردید میکنند (و اساسا با جذب تو مردم را نسبت به جایگاه عالمان دین دچار شک کرده و نگرش به آنها را دچار تزلزل مینمایند.) و این نیز مقدمهی جذب کردن قلوب مردم جاهل و سطحینگر به سوی «دستگاه حاکمه» است و تو وسیله این کار شدهای!!
بنابراین تو خدمتی به این نظام بیدادگر و سردمداران آنها در زمینه توجیه مفاسد آنها و زمینهسازی رفت و آمد «خواص» و «عوام» به سوی آنها، انجام میدهی که هرگز از عهده مخصوصترین وزیران و قویترین یاورانشان ساخته نیست.
با توجه به خدماتی که تو به اینان ارائه میکنی باید متوجه باشی که با این حساب چه ناچیز و اندک است آنچه به عنوان مزد به تو اعطاء میکنند، در برابر چیزی که از تو میگیرند!!
حقا آنچه که برای عمران و آبادی تو هزینه میکنند چقدر ناچیز و حقیر است و در مقابل چگونه تو را و دین و ایمان و سعادت واقعی تو را تخریب کردهاند؟ پس باید خود به حال خویش بنگری چرا که جز تو هیچ کس به نفع تو در این میدان وارد نمیشود.
و همچنین باید به مثابه یک «مرد مورد سوال و مواخذه»، به حساب خود رسیدگی نمایی!!
بنگر سپاس تو در مقابل کسی که در کودکی و بزرگی با نعمتهای خود تو را تغذیه نموده است، چگونه است.
آه چقدر میترسم که تو مصداق آن دسته از افرادی باشی که خداوند در کتابش در مورد آنها فروده است: «گروهی به جای آنان جایگزین شدند که کتاب آسمانی را به ارث بردند و این در حالی است که متاع بیارزش این عالم پست را برای خود برمیگیرند و چنین میپندارند که بزودی آمرزیده خواهند شد.» [۴۹۳].
[صفحه ۳۴۰]
تو که در سرای جاودان نیستی. تو در منزلی هستی که صدای کوچ از آن به گوش میرسد!! مگر بقاء و دوام آدمی از پی مرگ اقرانش، چقدر میتواند باشد؟!! خوشا به حال کسی که در دنیا هماره نگران فرجام و آخرت خویش است. بدا به حال کسی که بمیرد و گناهانش از پس او بر جای بماند.
برحذر باش که هشدارهای لازم به تو داده شد و مبادرت نما که به تحقیق رفتنت زمان بندی شده است.
سر و کار تو با خدایی است که همه کارهایت را میداند و هیچ چیز بر او پوشیده نیست و همان کسی که بر تو حافظ و مراقب است ابدا از تو غافل نمیباشد.
بار خود را بربند که سفری بسیار دور و بعید برای تو نزدیک شده است و دین خود را مداوا نما که مرضی شدید آن را داخل گردیده است.
تو نباید گمان بری که انگیزهی من مادی بوده و میخواهم تو را توبیخ کرده ملامت کنم و بر تو عیب بگیرم، بلکه میخواهم خداوند، آنچه که از رای و نظر تو فوت شده است جبران و تدارک نماید و آنچه را که از دین تو دور شده و از دستت رفته به تو برگرداند.
آری فرمایش خداوند متعال را به خاطر آوردم که در کتابش میفرماید: «تذکر و پند بده که تذکار، مومنین را نفع میرساند.» [۴۹۴].
تو از سرگذشت اقران و همسالان پیشین خود که گذشتهاند، غافل ماندهای و بعد از آنان مانند شاخ شکستهای تنها باقی ماندهای.
بنگر آیا آنها به مثل آنچه تو به آن مبتلا شدهای، ابتلا پیدا کردهاند؟ آیا آنها در آنچه تو درگیر شدهای درگیر شدهاند؟ آیا میپنداری که تو چیزی را متذکر هستی که آنها نسبت به آن اهمال و سستی روا داشتهاند و تو چیزی را میدانی که آنها نمیدانستهاند؟
تو در جامعه دارای منزلت شدی و در سینه مردم دارای موقعیت گردیدی و آنان مکلف به تبعیت تو شدند، آنها به نظر تو اقتدا میکنند و بر اساس دیدگاه تو عمل میکنند، اگر چیزی را «حلال» کنی آنها نیز آن را «حلال» میدانند و اگر به «حرمت» چیزی فتوی دهی آنان نیز به «حرمت» آن معتقد میشوند.
[صفحه ۳۴۱]
به هر حال در جامعه برو و بیایی پیدا کردهای، ولی بدان که این امور به خاطر شخص تو نیست. ریشه آن اقبال مردم به تو و به آنچه که تو از آن بهرهمندی، این است که اولا عالمان صالح و وارسته از جامعه رخت بربستهاند و ثانیا هم تو و هم آنان مبتلی به جهالت واقعی گردیدهاید. مسالهی واقعی «حب ریاست» است، و طمع رسیدن به «دنیا» در نهان تو و آنان است که این مرید بازی را سازمان داده است.
آیا وقت آن نرسیده که به خود برگردی و به نقطههای کور و جهالتهای انبوه خود و غرورها و غره شدنهای موجود در خود، واقف شوی. از سوی دیگر آیا به فتنه و بلاهای موجود در مردم نمینگری؟!! تو آنان را مبتلی نمودی و با فتنه انگیزی از جانب تو در پرتو آنچه که دیدند، از کسب و کار خود منصرف شدند (و گول معلومات ظاهری تو را خورده) و نفوسشان اشتیاق پیدا کرد که به مرتبهای از «علم» برسند که تو رسیدی و یا اینکه به ادراک آن نائل شوند که تو نائل شدی و نتیجه این همه این شد که در دریای ژرفی از گمراهی در غلتیدند که عمق آن قابل ادراک نیست، و به بلایی مبتلی گردیدند که اندازه آن قابل تقدیر نیست. در این شرایط این خداست که برای ما و توست و او تنها کسی است که باید به کمک گرفته شود.
(حال اگر به دنبال نجات هستی) باید از تمام موقعیت و امکانات ناروای خویش روی برگردانی، تا این توان را پیدا کنی که به «صالحین» ملحق گردی، همان کسانی که با کهنه جامهی زاهدانه خویش بدرود حیات گفته و وارد قبر شدند در حالی که پشتشان به شکمشان به خاطر نهایت زهد و دوری از تن پروری و زیاده خوری چسبیده بود. آری بین آنان و خدایشان هیچ حجاب و پردهای وجود نداشت. «دنیا» آنها را نفریفت و به وسیله «دنیا» نیز به فتنهگری مشغول نبودند.
برای وصول به کمالات بلند انسانی دارای رغبت بودند و در پی آن دارای طلب شدند و در نتیجه چیزی درنگ نکردند که به آنچه میخواستند رسیدند. پس اگر دنیا به این درجه از افتضاح و بدبختی به وسیله امثال تو میرسد با این سنی که از تو گذشته و دیگر پیرمرد شدهای و با توجه به رسوخ علم تو و اینکه دیگر اجلت نیز فرا رسیده است، پس چگونه جوان سالان جان سالم به در برند در حالی که بهرهای از «علم» هم
[صفحه ۳۴۲]
ندارند و رای و دیدگاهشان ضعیف بوده و عقل و قوهی تشخیصشان دچار فساد گردیده است. انا لله و انا الیه راجعون.
به چه کسی باید تکیه کرده و به کجا باید پناه آورد؟!! و آرزوی برگشتن نزد چه کسی است؟ ما شدت غم و نگرانی خود را و آنچه در مورد تو شاهدیم به سوی خداوند شکایت میبریم و مصیبتهای خود را که از ناحیه تو عاید میشود، به حساب خداوند میگذاریم!!
نیک بنگر که در برابر کسی که تو را با نعمتهای خود، چه در حال کودکی چه در حال بزرگی تغذیه نموده است، چگونه شکرگزار هستی. و برای کسی که به وسیله دینش تو را در میان مردم دنیا قرار داده است، چگونه او را تعظیم میداری؟ و چگونه از پوششی که خداوند با آن تو را در میان مردم پوشانیده است، صیانت نمودهای؟ و چگونه است نزدیکی در درون تو از کسی که امر نموده تا به او نزدیک باشی و در مقابلش خود را ذلیل بدانی؟!
تو را چه شده که از خواب خرگوشی خود بیدار نمیشوی و از لغزشهایت توبه نمیکنی؟ چرا نمیگویی: «سوگند به خداوند من حتی به یک کار باعث احیای دین او و یا از بین رفتن باطل گردد، برای خدا قیام نکردم.»
آیا این است شکر کسی که از تو مسئولیت به بار کشیدن بار «تبلیغ» را مسالت داشت. چقدر میترسم از اینکه تو مصداق این قول حضرت ربوبی در کتابش باشی که: «نماز» را ضایع کردند و شهوتها و تمایلات نفسانی را تبعیت نمودند پس بزودی به سزای اعمالشان به گمراهی مطلق دچار خواهند شد.» [۴۹۵].
خداوند کتاب خود را بر دوش تو نهاد و علمش را به تو ودیعه سپرد ولی آن را ضایع نمودی!! اما ما خداوند را سپاس میگزاریم که از آنچه تو را بدان مبتلا نموده است، عافیت بخشید.» [۴۹۶].
صلوات و رحمت بیپایان خداوند بر نفس قدسی شما ای امام همام که خامهی طیب و طاهرتان این چنین نور افشان است و تابناک.
و به این امید که جمیع روحانیون و عالمان دینی با مطالعه و دقت در این اثر
[صفحه ۳۴۳]
نورانی، وظیفهی خطیری خود را تشخیص داده و با تهذیب نفس، هرگز وسیله تحکیم ضلالت و ظلم در جامعه نبوده بلکه زمینه ساز بسط عدالت و تحقق آرمانها و ارزشهای و اسقرار نظام توحیدی باشند.
[صفحه ۳۴۷]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *